ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

در خاطرم تصور تنها شدن نبود

هر چند در سرشت زمین ما شدن نبود

تک تک به سوی مردم دنیا به همدلی 

رفتم ولی شرایط همتا شدن نبود

درخاطرم تصور این روزهای تند

این در نشیب حادثه تنها شدن نبود

مصطفی محدثی خراسانی /1340

 

من این کوه را ثابت کرده‌ام

و رودی را که جریان دارد

من این ابرها را ثابت کرده‌ام 

و خورشید پشت آن‌ها

من این برگ‌های آواره را ثابت کرده‌ام 

و باد را، من این پرندگان را حتی در اوج ثابت کرده‌ام 

فقط نتوانسته‌ام خودم را ثابت کنم 

و هیچ کس این دوربین را از من نمی‌گیرد...

حمیدرضا شکارسری/ 1354

 

از روی مهر با من دلخسته یار شو

پاییز کوچه‌های دلم را بهار شو

ای مانده در نهانِ درختان و آفتاب

چون غم میان سینه‌ی من ماندگار شو

 پایان التهاب شروع نگاه توست

 من یک کویر تشنگی ام جویبار شو

سلمان هراتی/1338-1365

 

با این که شکسته و فقیر است دلم

از عشق تو سخت ناگزیر است دلم

در بین تمام قشرها، بیچاره 

بیش از همه آسیب پذیر است دلم!

محمدرضا ترکی/ 1341

 

از پا شکند که پای بستش باشد

دستش گیرد که در شکستش باشد

بی‌چاره درخت پیر، از بی‌خبری

می‌خواست تبر عصای دستش باشد!

بیژن ارژن/ 1348


هی ندبه بخوانید : بیا یار همه!

او با خبر است از دل و اسرار همه

 وقتی برسد به عده‌ای می‌گوید

 من آمده‌ام خدانگهدار همه!

 مرتضی حیدری آل کثیر /1362

 

در بگشایید

 شمع بیارید

 عود بسوزید

 پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب

 شاید

 این از غبار راه رسیده

 آن سفری همنشین گمشده باشد

هوشنگ ابتهاج / 1306

 

بیش از تمام رنگ‌هایت رنگ کاشی را...

بیش از تمام لحظه‌ها وقتی تو باشی را...

روزی زنی درعهد شاه عباس عاشق کرد

سرپنجه های روح یک معمارباشی را

آن وقت شعر و رنگ و موسیقی به هم آمیخت

پوشاند اسلیمی تن عریان کاشی را

پانته آ صفایی بروجنی/ 1359

 

از غم که چشم‌های تو لبریز می‌شود

انگار فصل‌ها همه پاییز می‌شود

وقتی که خنده می‌کنی و حرف می‌زنی

پاییز چون بهار دل انگیز می‌شود

تلفیق چشم شیر و غزال است چشم تو

چون با غرور و عشق گلاویز می‌شود

سید محمد مجید موسوی گرمارودی /1363

 

نظرات کاربران
کد امنیتی