قیمت‌هـــــــای الکی تخفیف‌هــــای یواشکی
چانه‌زنی غــلیظ جیــــــــــم در فروشگاه‌های شهر

قیمت‌هـــــــای الکی تخفیف‌هــــای یواشکی

نویسنده : مجید حسین‌زاده

«مگر فروشنده‌ها چه‌قدر سود می‌برند!؟» این سوالی است که برای خیلی‌ها در هنگام خرید پیش آمده و هیچ‌گاه هم برای آن جوابی پیدا نکرده‌اند، اما این سوال زمانی در ذهن‌ها پر رنگ‌تر می‌شود و فسفرهای بیش‌تری از مغز را می‌سوزاند، که برای خرید کردن وارد یک مغازه می‌شوید، کالایی را می‌پسندید و خودتان یا فرد همراه‌تان شروع به چانه زدن می‌کند. چندین بار شما قیمت را کم می‌کنید و چندین بار فروشنده در مقابل این کاهش قیمت مقاومت می‌کند. این چرخه با توجه به اندازه حوصله شما و تمایل فروشنده به فروش متفاوت است. با این حال، گاهی پیش آمده که افرادی بعد از چانه زدن از مغازه بیرون می‌روند و در حالی‌که خودشان باورشان نمی‌شده که چه‌قدر خوب تخفیف گرفته‌اند! خبرنگار جیم این هفته، برای بررسی این موضوع کاپشن پاییزی به تن کرده و به اتفاق همسرش راهی بازار شده است تا آن‌قدر تخفیف بگیرد که رکورد چانه زدن در جهان را بشکند و نامش در کتاب گینس ثبت شود!

چانه زنی اول
55 هزار تومان تخفیف!

وارد مغازه لباس‌های مجلسی زنانه می‌شویم. همسرم چندین لباس را پرو می‌کند و دست آخر یک لباس را می‌پسندد. از صاحب مغازه قیمت لباس را می‌پرسم که می‌گوید: «قابل شما را ندارد! حالا شما بپسندید با هم کنار می‌آییم.» بعد از گفتن این‌که لباس را پسندیده‌ام، ادامه می‌دهد: «جنس این لباس نخی است و بسیار با کیفیت است و دوخت تمیزی دارد. با این اوصاف، برای شما 145 هزار تومان می‌شود. البته باز هم می‌توانم به شما تخفیف بدهم» از او می‌خواهم که قیمت آخرش را به من بگوید. فروشنده در جواب با کمی مکث می‌گوید: «آخر آخرش می‌توانم 125 به شما بدهم.» در حالی که لباس را در پلاستیک می‌گذارد، به او می گویم که من برای این لباس بیش‌تر از 70 هزار تومان نمی‌دهم! فروشنده با لبخند ملیحی می‌گوید: «شما چند درصد تخفیف حساب کردید که می‌گویید 70 تومان!؟ یعنی من این لباس را 70 تومان می‌خرم و 145 می‌فروشم؟» به او می‌گویم که من حداکثر 75 هزار تومان بابت این لباس می‌دهم که می‌گوید: «حرف آخر را می‌زنم و برای این که بعدش حرفم 2 تا نشود، حداکثر به شما 90 تومان می‌دهم.» کارت خبرنگاری‌ام را نشان می‌دهم و از آقای حسین‌پور که 6 سال است، فروشنده همین مغازه است، می‌پرسم که قیمت واقعی این جنس چه‌قدر بود. او تلاش می‌کند که قیمت دقیقی ارائه ندهد، می‌گوید: «قیمت خرید این جنس تقریبا 75 هزار تومان بود.» حسین‌پور که خودش هم اهل چانه زدن هست، می‌گوید: «یک بار شلوار 180 هزار تومانی را 110 هزار تومان خریدم!»

چانه زنی دوم
16 هزار تومان تخفیف!

یک مغازه کفش فروشی چشمم را می‌گیرد. وارد مغازه می‌شوم و یک کفش را می‌پسندم. سایز خودم را می‌گیرم و بعد از بررسی کیفیت آن، قیمتش را از فروشنده می‌پرسم. فروشنده می‌گوید: «50 هزار تومان.» به فروشنده می‌گویم که من دنبال کفش 25 تا 30 هزار تومانی بودم، حالا قیمت آخر این کفش چند است که می‌گوید: «قیمت این جنس 58 هزار تومان بوده است که الان با تخفیف شده 50 هزار تومان.» از او می‌پرسم قیمت آخرش هم چند است که می‌گوید: «به قیمت‌های من اطمینان داشته باشید و آخرش هم 45 هزار تومان به شما می‌دهم.» به او می گویم پس با 40 تومان موافقید که می‌خندد و می‌گوید: «وای! چه‌قدر شما سخت می‌گیرید! آخرش 42 هزار تومان به شما می‌دهم.» در حال گذاشتن کفش در جعبه است که خودم را معرفی می‌کنم. آقای نوغانی یک سالی است که فروشنده کفش شده است و می‌گوید: «بعضی مشتری‌ها خیلی چانه می‌زنند به حدی که من جنس را زیر قیمتی که خریدم به آن‌ها می‌فروشم.» او که خودش هم برای خرید کردن چانه می‌زند، می‌گوید: «من یک بار کت و شلوار 360 هزار تومانی را به 200 هزار تومان خریدم.»
چانه زنی سوم
70 هزار تومان تخفیف!

این بار به سراغ یک مانتو فروشی می‌رویم. پس از چند بار دور زدن در مغازه، با این که هیچ مانتوی مناسبی پیدا نمی‌کنیم (رجوع کنید به گزارش 3 هفته پیش) ولی ناچار یکی را می‌پسندیم. همسرم را با مانتویی که برچسب 210 هزار تومانی دارد، به داخل اتاق پرو می‌فرستم و از فروشنده قیمت آن‌را می‌پرسم. فروشنده می‌گوید: «حالا شما بپسندید، برای قیمت با هم کنار می‌آییم.» به او می‌گویم که ما پسندیدیم، حالا چند؟ می‌گوید: «آخرش 190 به شما می‌دهم.» به او می‌گویم که این مانتو بیش‌تر از 120 نمی‌ارزد که می‌گوید: «اگر جایی این مانتو را زیر 200 پیدا کردی، به تو جایزه می‌دهم» به او می‌گویم که من جایزه نمی‌خواهم! قیمت آخرش چند است. فروشنده که کمی خسته به نظر می‌رسد، می‌گوید: «آخرش می‌توانم به شما 170 بدهم.» به او می‌گویم حالا 125 به ما بفروشید که می‌گوید: «یک رقمی می‌گویم که دیگر حرفی در آن نباشد! زیر 150 نمی‌فروشم.» به فروشنده در حالی‌که مشغول تماشای تلویزیون است، خودم را معرفی می‌کنم. آقا جواد که از چانه زدن مشتری ناراحت نمی‌شود، می‌گوید: «من خودم خیلی اهل چانه زدن هستم ولی شما روی من را کم کردی. من یک بار یک لباس 150 هزار تومانی را توانستم 80 هزار تومان بخرم. با این حال، من دوست ندارم که مشتری ناراضی از مغازه بیرون برود، چون برکت مغازه‌ام کم می‌شود.»
چانه‌زنی چهارم
80 هزار تومان تخفیف!

وارد مغازه شیکی می‌شوم که بیش‌تر لباس‌هایش مارک است. یک کت تک مردانه را می‌پوشم و خاطر خواه آن می‌شوم! برچسب قیمت روی آن 480 هزار تومان است که فروشنده درباره قیمت آخرش می‌گوید: «این لباس مارک است و خیلی تخفیف ندارد با این حال، 450 به شما می‌دهم.» به او می‌گویم که من دنبال کت 300 هزار تومانی بوده‌ام ولی این کت را پسندیدم پس 350 به ما بفروشید. فروشنده می‌گوید: «قیمتی که به شما گفتم قیمت پارسال‌مان است و در حال حاضر این کت حداقل 560 هزار تومان می‌ارزد.» به او می گویم که 380 راهی ندارد که می‌گوید: «آخرش به شما 400 هزار تومان می‌دهم. مبارک‌تان باشد!» بعد از معرفی خودم، آقای کرمانی در جواب قیمت خرید این جنس می‌گوید: «من هم قیمت خرید این کت را نمی‌دانم(!) ولی اگر شما 400 هزار تومان هم این کت را می‌خریدید باز هم برایم سود داشت.» محمد که از چانه زدن بدش می‌آید، می‌گوید: «از چانه زدن خوشم نمی‌آید و حوصله ندارم که یک ساعت به خاطر 5 هزار تومان، 10 هزار تومان یا حتی 100 هزار تومان چانه بزنم! با این حال، ایرانی به چانه زنی معروف است و حق طبیعی مشتری است که چانه بزند.»
چانه زنی پنجم
8 درصد تخفیف به عبارتی 8 هزار تومان!

فروشنده مغازه کیف زنانه مشغول شستن صورتش است که ما وارد مغازه می‌شویم. کیفی را می‌پسندیم و قیمت آن را می‌پرسیم. فروشنده می‌گوید: «این کیف‌ها فوق‌العاده با کیفیت هستند و مگر دل‌تان را بزند که آن را بیرون بیندازید وگرنه خراب شدنی نیست. با این حال، قیمت این کیف 98 هزار تومان است.» به او می‌گویم که ما این کیف را به قیمت 55 هزار تومان می‌خواهیم که با خنده جواب می‌دهد: «قیمت بند این کیف بیش‌تر از این‌ها است. اصلا بگذارید راحت‌تان کنم. سود این کیف‌ها 15 هزار تومان است.» به او می‌گویم پس 70 هزار تومان به ما بفروشید که می‌گوید: «تا حالا قیمت این کیف را کم نکرده‌ام ولی به شما 95 می‌دهم.» به او می‌گویم برای 3 هزار تومان که چانه نزدیم که می‌گوید: «بیش‌تر از 90 هزار تومان، قیمت را کم نمی‌کنم.» خودم را که معرفی می‌کنم آقای اسدی که هیچ نسبتی با آقاي اسدی (دبير جيم) خودمان ندارد می‌گوید: «این جوری که شما چانه می‌زدید، تخریب بود نه چانه‌زدن.» با این حال در ادامه گفت‌و‌گوهایمان هم نتوانستیم قیمت اصلی این کیف را کشف کنیم! 
چانه زنی ششم
فقط 16 هزار تومان تخفیف!

کنار خیابان ایستاده است و به همه رهگذران تعارف می‌زند که وارد مغازه‌اش شوند. ادکلنی را می‌پسندم که قیمت آن 79 هزار تومان است. فروشنده می‌گوید: «این ادکلن‌ها همه اماراتی هستند و جدیدا خیلی گران شده‌اند.» به او می‌گویم که 50 هزار تومان راه ندارد که می‌گوید: «حالا چون شمایی 70 هزار تومان بده تا خدا برکت بدهد.» می‌گویم: 55 هزار تومان. فروشنده می‌خندد و می‌گوید: «چه خبره؟ 20 هزار تومان تخفیف می‌خواهید؟ فکر می‌کنید هر ادکلن چه قدر سود دارد؟ باور کنید که حداکثر 10 هزار تومان سود دارد!» به او می‌گویم پس 60 هزار تومان ختم کلام که با 63 هزار تومان راضی به فروش می‌شود. آقای طاهری معتقد است مشتری که چانه نزند، مشتری نیست و ادامه می‌دهد: «ادکلن مثل لباس نیست و قیمتش مشخص است. فروشندگان لباس قیمت‌ها را 2 برابر می‌گویند و می‌توانند تخفیف بدهند ولی برای فروش ادکلن نمی‌شود از این روش استفاده کرد! چون این ادکلن‌ها مارک است و در همه جای شهر حداکثر با 5 هزار تومان کم‌تر یا بیش‌تر خرید و فروش می‌شود!»
نظرات کاربران
کد امنیتی