اندر احوالات ابوجارچی و نماینده مجلس شدن
حکایت هفته

اندر احوالات ابوجارچی و نماینده مجلس شدن

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

اندر احوالات پیرنا و خفن‌نا ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی آورده‌اند که روزی استادنا را هوس نماینده مجلس شدن در سر افتاد. خبر این تصمیم به مریدان برسید. پس دسته دسته نزد ابن جیم آمدند ولیکن وی را بی‌جان و بی‌رمق در کنج خانه دیدند. مریدان سبب این حال از وی پرسیدند.

ابوجارچی گفت: اکنون 40 روز است که نان نخورده‌ام. مریدان سریعا به نانوایی شتافتند و سنگک و بربری و تافتون و لواش جملگی مهیا ساختند و نزد ابن جیم آوردند. لیکن پیرنا از خوردن سر باز زد.

یکی از مریدان که سفیه و نادان بود گفت: یحتمل استاد ما تصمیم به ریاضت نفس دارد، تا چون به جایگاه و پستی والا رسید، هوای نفس بر او غالب نشود. 

پیرنا که این صحبت مریدان می‌شنید، از راه دور قندانی به سمت مرید پرتاب کرد و چون قندان به سر مرید خورد، در جا جان داد و دیگر اصحاب فهمیدند که ابن جیم می‌گوید: «حرف مفت نزن بابا...»

سپس یکی از مریدان که رند و زیرک بود، گفت: قطعا استادنا سخن مصطفی افضلی فرد (نماینده مجلس) را شنیده که گفته نان به نرخ روز خورها به مجلس دهم نمی‌رسند. از همین رو ابن جیم نان‌ها را نمی‌خورد چون به نرخ روز خریداری شده و ترسش از آن است که با خوردن آن به مجلس راه نیابد.

مریدان چون این حکمت بشیدند نعره‌ها زدند و جامه‌ها دریدند و سر به بیابان گذاشتند و کلا از ابن جیم یادشان رفت و این از کرامات مریدان بود!

نظرات کاربران
کد امنیتی