عشق، عرفان و طنز در شعر لسان الغیب
«ذهن زیبا»یی متفاوت به بهانه روز بزرگداشت حافظ که پیش رو داریم

عشق، عرفان و طنز در شعر لسان الغیب

نویسنده : ملیحه جهانبخش

گاهی وقت‌ها دلگیری‌های‌مان، گاهی وقت‌ها دلتنگی‌های‌مان، گاهی وقت‌ها هم حس و حال غریبی را که داریم بهانه می‌کنیم تا تفألی به دیوان شعرهایش بزنیم... همین که غزلی می‌آید که خبر از امیدواری و پایان رنج و اندوه می‌دهد یا غزلی که سراپا عشق و شور و شادی‌ست یا... کافیست تا حالِ دل‌مان خوب شود و دست مریزادی به شاعر این غزل‌ها بگوییم. شاعری که قرن‌هاست دیوان اشعارش نسل به نسل به یادگار مانده است و کمتر کسی پیدا می‌شود که بیتی از غزل‌های او را در خاطر نداشته باشد! به بهانه 20 مهرماه روز بزرگداشت حافظ شیرازی، فرصت را غنیمت شمردیم تا سری به دیوان شعرهایش بزنیم و مروری کوتاه داشته باشیم به حال و هوای غزل‌هایش! 

 

غزل حافظ، عارفانه و عاشقانه 

برخی حافظ را شاعری با غزل‌های عاشقانه می‌شناسند و برخی بر این باورند که غزل‌های حافظ عارفانه است! اما اغلبِ منتقدانِ اشعار حافظ، بر این باورند که غزل‌های حافظ نه آنچنان عارفانه است که شبیه دیوان مولانا باشد و نه آن عاشقانه‌ای‌ست که رو به ابتذال برود بلکه عشق و عرفان را با هم در دیوان خود جای داده است. عاشقانه‌هایی چون: «دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد/ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد!» و عارفانه‌هایی چون: «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/ وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند»

 

غزل حافظ، غم هجران و امید وصال

حافظ در شعرهایش گاهی ناامید و غمگین از هجران است و گاهی مژده وصال و دیدار یار می‌دهد... و چنان هر دو را به زیبایی با مخاطب خود در میان می‌گذارد که احساس می‌کنی در هر یک از این شرایط حال او را خوب می‌فهمی. غم هجران و ناامیدی چون: «ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است/ ببین که در طلبت حال مردمان چون است!» و امید و صال و دیدار یار: «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور»

 

غزل حافظ، اشاره به آیات و احادیث

در احوال زندگی حافظ آمده است که قرآن را با چهارده روایت حفظ بوده و علوم فقهی و الهی را خوب می‌دانسته است. تا آنجا که حتی در بسیاری از غزل‌های خود از روایات یا آیه‌ای از قرآن بهره گرفته است یا مضامینی را آورده که مفهومی معنوی و مذهبی را در بردارد، وقتی که می‌گوید: «هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد/ خداش در همه حال از بلا نگه دارد» یا وقتی به خواندن «و ان یکاد» اشاره می‌کند و می‌گوید: «حضور خلوت انس است و دوستان جمع‌اند/ و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید»

 

غزل حافظ، پند و موعظه و نصیحت

در غزل‌های حافظ ردپای پندهای اخلاقی را هم می‌توان پیدا کرد. مثل وقتی از «ریا» گله دارد: «من و همصحبتی اهل ریا دورم باد/ از گرانان جهان رطل گران ما را بس» یا وقتی صحبت از مدارا با دشمنان و مروت با دوستان می‌کند: «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا» و در جایی دیگر می‌گوید که اهل رنجش نیست: «وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم/ که در طریقت ما کافریست رنجیدن».

 

گاهی وقت‌ها دلگیری‌های‌مان، گاهی وقت‌ها دلتنگی‌های‌مان، گاهی وقت‌ها هم حس و حال غریبی را که داریم بهانه می‌کنیم تا تفألی به دیوان شعرهایش بزنیم... یکی دیگر از ویژگی‌های غزل حافظ روح طنزی‌ست که در برخی از بیت‌هایش وجود دارد، طنزی که آمیخته با رندی حافظ است اما رندی‌ای که به قول استاد بهاء‌الدین خرمشاهی «به ساحت فراتر از اخلاق یعنی فارغ از اخلاق راه نبرده است.» او حتی با مضمون سنگینی چون مرگ شوخی می‌کند (خرمشاهی: ذهن و زبان حافظ)، «یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب/ بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟» یا وقتی معشوق نیز از رندی و طنزآمیزی او در امان نمی‌ماند: «مجمع خوبی و لطفست عذار چو مهش/ لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش» 

×××

و بسیار مضمون‌ها و رازهای ناگفته‌ای که باید از دیوان سحرآمیز شعرهای حافظ واکاوی شود... اما این نوشتار کوتاه بهانه‌ای بود برای این که این بار که سراغ دیوان حافظ رفتید و تفألی به غزل‌هایش زدید، این را از یاد نبرید که خود گفته است: «فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان/ لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان»

نظرات کاربران
کد امنیتی