یوزپلنگانی که با نویسنده دویده‌اند
جاکتابی

یوزپلنگانی که با نویسنده دویده‌اند

نویسنده : زهیر قدسی

اگر داستان را مانند غذا بدانیم، آن‌وقت داستان‌ها سه گروهند. برخی‌شان اصلا اشتها برانگیز نیستند؛ یا سراغ‌شان نمی‌روی یا اگر کمی از آن را بخوانی مطمئن می‌شوی که این داستان برای حال هوای و ذائقه تو نوشته نشده. داستان‌هایی که سراسیمه آن‌ها را می‌بلعی تا خورده باشی و داستان‌هایی که لقمه لقمه می‌چشی و هر لقمه را خوب در دهان می‌گردانی تا تمامی مزه‌هایش را درک کنی. این داستان‌ها شاید ویژگی مشترک‌شان در شاعرانگی‌شان باشد و در جملاتی که دوست داری زیرشان خط بکشی تا فراموش‌شان نکنی.

** «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» نمونه‌ای ویژه، از این‌گونه داستانی است. «بیژن نجدی» نویسنده تاثیرگذار مشهدی است که سال ۷۶، سالی که شاید هنوز برخی از ما جیمی‌ها به دنیا نیامده بودیم یا در کودکی‌های‌مان غرق بودیم با دنیا و غم‌هایش بدرود گفت. نجدی درباره چگونه نویسنده شدنش جمله جالبی دارد: «لازم نیست حتما شانه‌های توانایی داشته باشید که دنیا سختی‌هایش را روی شانه شما خالی کند. برای من این اتفاق در چهار سالگی رخ داد و من از همان روز نویسنده شدم.» پدر نجدی در حادثه‌ای دردناک توسط سربازان رژیم شاهنشاهی کشته می‌شود و نجدی نویسنده می‌شود. 

اما داستان‌هایش منهای تشبیه و استعارات فراوانی که در خود دارد و آن را به شعر نزدیک کرده، سبک روایی مدرنی دارد که ممکن است برای برخی پسندیده نباشد. سوژه‌ها و تغییر راوی ناگهانی اما معنادار در داستان‌های نجدی آن‌ها را چگالی ویژه‌ای داده است، به شکلی که یک داستان چند صفحه‌ای او را می‌توان بارها خواند و گریست...

** «...مرتضی تکان خوردن صداها را روی صورتش احساس می‌کرد و می‌دانست یک چیز بدون شکل بین دهان مردم و در هوا جریان دارد که او نمی‌تواند آن را با دست‌هایش بگیرد... چند سال پیش یک روز سر سفره نهار، قاشق را به پشت دیگ کته زد. قاشق خالی را در دهانش فرو برد و با چشم‌هایش از مادرش پرسید...؟ مادر گفت آره ننه! این صداست...»


مشخصات کتاب:

عنوان: یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

نویسنده: بیژن نجدی

تعداد صفحه: ۸۵

ناشر: مرکز

قیمت: ۳۹۰۰ تومان

نوبت چاپ: هجدهم

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به خزترین تبلیغات تلویزیونی که سوژه شوخی‌های بسیاری شده‌اند

تمشک طلایی تقدیم می‌شود به...

٩٦/٠٧/٢٠
یادداشت

هوا هوای تازه، وقت راز و نیازه!

٩٦/٠٧/٢٠
این همه چیپ شدگی و زرد بازی از کجا می‌آید؟

ما را زرد نکنید!

٩٦/٠٧/٢٠
درباره انواع کلاهبرداری های اینترنتی و راه مقابله با آن ها

#کلاهبرداری_اینترنتی

٩٦/٠٧/٢٠
جارچی

جارچی 507

٩٦/٠٧/٢٠
آنتن

امان از جیم‌نویسان پاییزی!

٩٦/٠٧/٢٠
به بهانه اکران 4 فیلم توقیفی که بالاخره به پرده سینما رسیدند

بیگانه ها!

٩٦/٠٧/٢٠

نظر شما محترم نیست!

٩٦/٠٧/٢٠
درباره «IT»، که پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای وحشت شد

گرمای ترسناک تابستان سینمای جهان

٩٦/٠٧/٢٠
تلگجبم

تلگجیم 507

٩٦/٠٧/٢٠
یادداشت

نگاه های معنادار

٩٦/٠٧/٢٠
پایان‌نامه

وقتی شورش در می‌آید، وقتی در نمی‌آید!

٩٦/٠٧/٢٠
یادداشت

زندگی دیگران

٩٦/٠٧/٢٠
مینیمال

نتایج ارشد اومد سربازی قبول شدم

٩٦/٠٧/٢٠
دات کام

2 سایت خوب برای هنری های مشهد

٩٦/٠٧/٢٠
پاسخ به یک سوال مهم؛ آیا استقلالی‌ها بعد از اخراج مربی، توانستند روند نتیجه‌گیری خود را تغییر دهند؟!

پسا اخراج!

٩٦/٠٧/٢٠
نگاهی به موفقیت مربیان سن و سال داری که نشان دادند، سن همه چیز نیست!

دسته +60 سال

٩٦/٠٧/٢٠
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و گاو

٩٦/٠٧/٢٠
روایت‌هایی درباره ما و راه‌های درمان رنجوری‌های روان‌مان

قلمروی تاریک ذهن تان را کشف کنید

٩٦/٠٧/٢٠
چهره هفته

اين سوسول بازيا چيه؟!

٩٦/٠٧/٢٠
تبلیغات