خيلي وقت است كه نامه ننوشته‌ام!
گفت و گو با پستچی مهربان، آقای اسکندری

خيلي وقت است كه نامه ننوشته‌ام!

نویسنده : مریم ملی- وجیهه محمدپور

با عجله به جایی می​رود که به آن مخزن نامه​ها می​گویند. در بین راه همه با او سلام و احوال​پرسی می‌کنند. فردا قرار است برای جلسه نامه​رسان​های برتر به تهران برود. همه​ پستچی‌ها برای توزیع نامه​ها به سطح شهر رفته بودند، خیلی شانس آوردیم که آقای اسکندری را پیدا کردیم. پستچی مهربانی که همه از صفات خوبش می‌گفتند. آنچه می‌خوانید گفتگوی کوتاه ما با نامه‌رسان عصر تکنولوژی است!

 آقای اسکندری چند سال سابقه کار در اداره پست دارید؟ 

 من 22 سال است که در اداره پست مشغول هستم و در بخش‌های مختلف کار کردم از جمله نامه‌رسانی.

 مردم هنوز هم برای هم نامه می‌نویسند یا ...؟ 

 خب بیشتر مرسولات این روزها اداری است. مثلا کارهای مربوط به گذرنامه و ثبت‌ نام‌های مختلف و مسائل مرتبط با راهنمایی و رانندگی و نامه‌های حقوقی، حقیقتش این است که مردم به خاطر زیاد شدن راه‌های ارتباطی خیلی نامه نمی‌نویسند، شبکه‌های اجتماعی و موبایل و اینترنت و ایمیل و... ارتباطات را سریع‌تر کرده است. معمولا اگر کسی هیچ چیزی در دسترس نداشته باشد نامه می‌نویسد. 

 لابد از واكنش مردم به نامه‌هايي كه از شما دريافت مي‌كردند، خاطرات زيادي داريد... 

 خاطرات بعضی از همکاران قدیمی خیلی شنیدن دارد، آن‌هایی که برای خانواده‌ها از رزمنده‌هاشان نامه می‌بردند یا نامه‌های آزادی اسیران آن قدر شادی‌آور بوده که خیلی از همکاران می‌گفتند این خوشحالی را با هیچ چیز عوض نمی‌کنند. حالا هم نامه‌های سفر حج و عتبات عالیات برای مردم خیلی خوشحال کننده است وقتی خبری برای کسی می‌بری که سال‌هاست در انتظارش است، مزد امانت داری‌ات را همان جا با شادی توی چهره‌اش می‌گیری. از طرفی وقتی نامه‌های دادگاهی و ابلاغیه‌های مالیاتی و نامه‌هایی از این دست را می‌بریم گیرنده را با حال و هوای ناراحت کننده‌ای می‌بینیم، خودمان هم به شدت ناراحت می‌شویم...


 برای ما خیلی جالب است بدانیم که یک پستچی خودش هم هنوز نامه می‌نویسد یا شما هم بیشتر کارهای‌تان را با ایمیل انجام می‌دهید؟

 ایمیل خیلی کم استفاده می‌کنم بیشتر برای کارهای اداری. برای ارتباطات و احوال‌پرسی‌ها بیشتر تلفن می‌زنم ولی تقریبا خیلی وقت است که دیگر نامه ننوشته‌ام. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠