مانتوی خیس...
شاخ هفته

مانتوی خیس...

نویسنده : شاهدخت - سید محسن اسدی

مانتوی خیس...

شاهدخت

06/07/93

یادداشت کاربران – پنجره– مانتوی خیس...

 

دختری باشید 20 ساله و دانشجوی شهر دیگری و تا قبل بستن چمدان 4 دست مانتوی خوشگل برای بردن کنار گذاشته باشید و موقع بستن چمدان مانتوی آبی نفتی را کنار بگذارید، چون چمدانتان سنگین شده و کمی بعد دومین مانتو که همانا مانتوی سدری رنگ با گل‌های خاکستری ریز است را هم بی‌خیال شوید -به همان دلیل قبلی- و خودتان را به بردن مانتوی سورمه‌ای و پوشیدن مانتوی خاکستری-صورتی راضی کنید.

چمدان را ببندید، سوار قطار شوید، فردایش جلوی درب شیشه‌ای اتومات دانشگاه یادتان بیاید که مانتوی سورمه‌ای را که سر اتو کردنش جان داده‌اید، فراموش کرده‌اید از سر جالباسی بردارید و حالا شما هستید و همین مانتوی تنتان! بعد یک عصر جمعه بیاید و شما را جو بگیرد و مانتو را بیاندازید توی ماشین لباسشویی، بعد صبح شنبه ساعت 7 بروید روی تراس و به آستین مانتو دست بزنید و ببینید که هنوز حسابی خیس است ...

آیا این اتفاق را دست تقدیر -و توی دلتان امداد و لطف الهی- به حساب نمی‌آورید و نمی‌روید روی تخت‌تان دراز بکشید و پتو را تا زیر گردن بالا بکشید و ضمن گوش کردن به سر و صدای نا مفهموم همکلاسی‌های‌تان که مشغول آماده شدن هستند، به این فکر کنید که زندگی چقدر شیرین است و خواب چقدر خوب است؟!

امروز صبح شنبه است. نفسم را در سینه حبس می‌کنم و قدم روی تراس می‌گذارم. به آستین مانتو دست می‌زنم. عین صبح روز جمعه خشک خشک است.

پیش به سوی کلاس باکتری‌شناسی...

 

سيدمحسن اسدي


ياد دوران دانشجويي خودم افتادم. دانشجويي در شهري غير از شهر خود، بيشتر از اين‌كه تحصيل كردنش مهم باشد، زندگي كردنش مهم است. تحصيل در يك مقطع بالاتر در شهري غير از خود يعني زندگي در چند مقطع بالاتر. در همان دوران دانشجويي زياد ديدم آدم‌هايي كه از پس كارهاي معمول‌شان بر نمي‌آمدند و بعدا براي خودشان مردي شدند، مثلا مورد داشتيم كه براي روشن كردن اجاق گاز، ابتدا شير گاز را باز، بعد كبريت را روشن و سپس به سمت گاز پرتاب مي‌كرد! روزي كه بهش ياد دادم چه جوري روشنش كند، واقعا به تجربه‌هاي زندگيش اضافه شده بود... زندگي دانشجويي يك طرفش تحصيل است و طرف بزرگترش زندگي كردن مجردي است، وقتي ته جيبت شپش هم نداري و رويت هم نمي‌شود تلفن را برداري و از پدر بزرگوار طلب پول كني و ناچار تصميم مي‌گيري وعده‌هاي غذايي را دو تا يكي كني تا آخر ماه دوام بياوري... زندگي دانشجويي اگر خوب سپري شود و از آفت‌هاي معمول آن دور باشد، مجال خوبي است براي ساختن يك آدم. الان كه دارم به اين موضوع فكر مي‌كنم، به نظرم رسيد اگر دختر دم بخت داشتم، يكي از امتيازات مثبت خواستگار دخترم مي‌تواند همين زندگي دانشجويي باشد! (الان دختر ندارم ها، گفته باشم!)

علي ايحال شاهدخت خانم! نوشتن از موضوعاتي كه خيلي‌ها در فضاي آن هستند خيلي جذاب است، به خصوص وقتي كه موضوعاتي را بنويسيم كه خيلي‌ها درباره آن با خودشان چالش داشته‌اند و تصميمات عجيب و غريب گرفته‌اند، مثلا در همين موضوعي كه شما گفتي مورد داشتيم طرف لباس تميز نداشته و اهل پيچاندن كلاس هم مثل حضرتعالي نبوده فلذا صبح زود با لباس يكي از هم اتاقي‌هاي خواب، از خوابگاه بيرون زده!

نظرات کاربران
کد امنیتی