سالنهای خالی و رقمهای میلیاردی
بررسی وضعیت مخاطب سینما، در آستانه رکورد شکنی «شهر موشها»

سالنهای خالی و رقمهای میلیاردی

نویسنده : سید مصطفی صابری

این روزها حال سینمای کشور در ظاهر خوب است، فروش بالای فیلمهایی مثل «مدرسه موش‌ها»، «آتش بس2»، «آرایش غلیظ» و... تکانی به رخوت سینما داده، به خصوص اینکه مدام خبر میرسد که «مدرسه موشها» میتواند رکورد فروش «اخراجیها 2» را هم بشکند. اما اگر دقیقتر به ماجرا نگاه کنیم متوجه میشویم این رونق صرفاً در مقایسه با گذشته و درباره رقم فروش است و در اصل ماجرا یعنی بیتوجهی مردم به سینما رفتن و نبود فیلمهایی که باعث ایجاد صفهای طولانی شوند تغییری ایجاد نشده و فیلمها تنها فروش بالایی دارند و بیننده زیادی ندارند، یعنی اگر عواملی مثل افزایش قیمت بلیت سینما و رشد جمعیت را به نسبت جمعیت کل کشور به خصوص جمعیت ساکنان در کلانشهرها بررسی کنیم، هنوز با حالت ایدهآل فاصله بسیاری داریم. بهطور مثال اگر فرض را بر این بگذاریم که میانگین بلیت سینما در کشور حدود 3 هزار و 500 تومان است (که با در نظر گرفتن این نکته که بیشترین فروش فیلمها در کلانشهرها با بلیتهای بالای 4 هزار تومان است تقریب مناسبی هم نیست) و فروش شهر موشها را پس از حدود 35 روز اکران حدود 3 میلیارد تومان در نظر بگیریم نتیجه میگیریم که پر فروش‌ترین فیلم اینروزهای سینماهای کشور حدود 860 هزار نفر بیننده داشته که با 73 میلیون نفر در نظر گرفتن جمعیت کشور نتیجه میگیریم که از هر 84 نفر ایرانی فقط یک نفر این فیلم را دیده است. پس میتوان به بهانه رکورد شکنی قریب الوقوع «شهر موشها» فقط در رقم فروش و نه تعداد تماشاگر، بار دیگر ماجرای قهر مخاطب با سینما را مورد بررسی قرار داد. 

 

واقعاً کمبود مخاطب داریم؟

در طی حدود یک سال اخیر در مطالب مختلفی مثل بررسی مشکلات سالنهای کشور، مقایسه قیمت بلیت سینما در داخل و خارج، بررسی ژانرهایی که در سینمای کشور مغفول مانده است و بحث نبود قهرمان در فیلمهای داخلی، حول موضوع اصلی به نوعی گریزی هم به بحث اقبال کمرنگ مخاطب به سینمای داخلی زدیم و این مطلب را میتوان به نوعی جمع‌بندی مباحث قبلی اما با رویکردی متفاوت و جامع‌تر دانست. اولین نکته این است که چرا رکوردشکنی احتمالی «شهر موشها» بهانه این مطلب است؟ هر چند شهر موشها هنوز روی پرده است و احتمالاً بیشتر از یک میلیون مخاطب در سینماها به تماشای ماجرای موشهای شیرین مرضیه برومند مینشینند اما در این رکورد نکتهای هست که نباید مغفول بماند، وقتی در بهترین حالت ممکن پیشبینی می‌شود که با ادامه همین فروش در نهایت از هر 60 ایرانی فقط یک نفر این فیلم را ببیند پس وضعیت درباره فیلمهایی که مجموع فروش‌شان به عنوان چند فیلم، از شهر موشها هم کمتر است چگونه خواهد بود؟ آنهم در حالی که وقتی آمار فروش رسمی فیلمهای هالیوودی در بلوک شرق آسیا و آمریکای جنوبی را بررسی میکنیم متوجه میشویم نسبت کسانی که در سینما فقط فیلم هالییودی میبینند (آمار تولیدات داخلی این کشورها به مراتب کمتر است) به نسبت کل جمعیت به مراتب بیشتر از آمار ماست. آنهم در حالی که اگر تلویزیون رسمی و ملی، شبکههای کابلی، شبکه نمایش خانگی، اوضاع اینترنت و امکان دانلود رایگان فیلم و ... در این کشورها وضعیت بهتری از ما نداشته باشد قطعاً بدتر نیست، اما نفس سینما رفتن و تماشای فیلم در سالن سینما در این کشورها اگر پر رونقتر نشده باشد، کمتر نشده است.     

 

چه باید کرد؟

در مطالب قبلی بارها درباره اینکه چرا مخاطب سینما در کشور ما اینقدر کم است گفتیم، این بار با استفاده از همان دلایل و به جای چرایی ماجرا به راه حلهایی که میتواند زمینه رونق سینما رفتن (و نه فقط فیلم ایرانی دیدن) را فراهم کند میپردازیم: 

نترسیم، نلرزیم/ نگاه اقتصادی به هنر بهخصوص در بخش خصوصی چنان همه چیز را تحت تاثیر قرار داده که همه به سمت فرمولهای امتحان پس داده در داستانگویی و فُرم سینمایی می‌روند تا از بازگشت سرمایه خود مطمئن باشند، در کنار این ماجرا سرمایهگذاران فقط به آدم‌های مشخصی هم برای پروژهها اعتماد میکنند و همین نگاه باعث میشود کلی فیلم داشته باشیم که هر کدام خرج خود را درمیآورد، اما دستاورد چندانی برای سینمای کشور ندارد و کمابیش همه شبیه هم هستند. فروش خوب فیلمهایی مثل «تهران 1400»، «کیفر» و «در حوالی اتوبان»، «ضد گلوله»، «خط ویژه» و... طی سالهای اخیر نشان میدهد که مخاطب به فرم جدید، ایده جدید و آدمهای جدید روی خوش نشان میدهد.  

اکران فیلمهای خارجی/ هر چند در ظاهر کشور ما با کمبود سالن سینما مواجه است اما این موضوع درباره کلانشهرها چندان صدق نمیکند و بسیاری از فیلمهای داخلی در پردیسهای شهرهایی مثل تهران و مشهد، با صندلیهای خالی اکران میشوند و گاهی یک تک سانس شب به اکران فیلمهای خارجی اختصاص داده میشود. تجربه اکران فیلمهای خارجی در سالهای دور که محدود به فیلمهای پلیسی امثال آلن دلون یا فانتزیهای دم دستی مثل گودزیلا و گیدورا بود نشان میدهد، مخاطب به همان دلیل اول یعنی تامین ذائقه متفاوت از تماشای فیلم خارجی استقبال میکند، به خصوص اینکه فیلمهای داخلی به دلیل بیبهره بودن از جلوههای ویژه و فضای آپارتمانی، فرقی نمیکند در سالنهای درجه چندم قدیمی اکران شوند یا پردیس مجهزی مثل «هویزه» در مشهد، اما فیلمهای خارجی هر چهقدر هم که دایوایکس و دانلودی پخش شوند بازهم تماشایشان در پرده عریض و با صدای چندلایه وسوسه برانگیز است. تجربه دوبله و پخش این فیلمها در شبکه نمایش خانگی هم نشان میدهد فضای دانلود چندان فراگیر نشده که نسخه‌های دوبله شده توجیه نداشته باشند. 

سینمای قصهگو را فراموش نکنیم/ سینمای ما دو قطبی شده، یا طنزهای دم دستی و شانه تخم مرغی، یا فیلمهای روشنفکری و آپارتمانی. باید قهرمان را به سینما برگرداند و باید قصههای سرگرم کننده داشت، قهرمان باعث ستاره‌سازی میشود و ستاره مخاطب را به سینما میکشاند. شخصیت و نقش اولی که مدام دروغ میگوید و خیانت میکند و پیچیده است و ناگهان در فیلم بعدی انواع ابداعات ژانگولری را برای مخاطب ابداع میکند، نمیتواند مخاطب را فارغ از داستان و اسم کارگردان به سینما بکشاند. در این میان باید تنوع ژانر را هم مورد توجه قرار داد. فیلمساز برای مردم فیلم میسازد نه فقط برای دل خودش و همفکرانش، و برای بیشتر مردم قصه مهم است. فیلمهای امثال مرحوم ساموئل خاچیکیان نمونه خوبی از ظرفیت سینمای داخلی برای قصه‌های متنوع است. 

و اما حاشیه ماجرا.../ مجلات سینمایی ما مخاطب چندانی ندارند و بازه انتشار بیشتر آنها ماهانه است، دو روزنامه سینمایی کشور هم چندان بین مخاطب جا نیفتادهاند. سالنهای شهرستانها هم از امکانات اولیه بیبهره است و فیلمسازان ما هم هویت سیاسی یا فرهنگی ندارند که بتوانند لااقل بخشی از جامعه را با خود همسو کنند. با این اوضاع و احوال نباید به ارقام میلیاردی فروش دل خودش کرد و فراموش کرد ظرفیت واقعی مخاطب چقدر است. به قول رضا کیانیان کل گردش مالی سینمای ما اندازه برخی مشاغل ساده هم نیست.

نظرات کاربران
کد امنیتی