ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

شاد کن جان من، که غمگین است

رحم کن بر دلم، که مسکین است

روز اول که دیدمش گفتم:

آنکه روزم سیه کند این است

روی بنمای، تا نظاره کنم

کارزوی من از جهان این است

عراقی/ 600- 686ه.ق

 

ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن

روی مانند پری از خلق پنهان داشتن

همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن

همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن

کشتی صبر اندرین دریا افکندن چو نوح

دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن

 پروین اعتصامی/ 1285-1320ه.ش

 

به گرد دل همی‌گردی چه خواهی کرد می‌دانم

چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می‌دانم

به حق اشک گرم من به حق آه سرد من

که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می‌دانم

مرا دل سوزد و سینه تو را دامن ولی فرق است

که سوز از سوز و دود از دود و درد از درد می‌دانم

مولوی/ 604-672ه.ق


دلم تنگ است

مثل لباس سال‌های دبستانم

مثل سال‌های مأموریت‌های طولانیِ پدر

که نمی‌فهمیدم

وقتی می‌گویند کسی دورَست...

یعنی چقدر دورَست

لیلا کردبچه / 1359

 

در خانه نشسته‌ام

زانوهایم را در آغوش گرفته‌ام

تا تنهایی‌ام کمتر شود

تنهایی‌ام، کمد پر از لباس

اتاقی که درش قفل نمی‌شود

تنهایی‌ام حلزونی است

که خانه‌اش را با سنگ کُشته‌اند

 الهام اسلامی/ 1362-1390

 

شاهد مرگِ غم انگیز بهارم، چه کنم؟

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته این ایل و تبارم، چه کنم؟

من کزین فاصله، غارت شده چشم توام

چون به دیدار تو افتد سر و کارم، چه کنم؟

سیدحسن حسینی/ 1335-1383

 

نظرات کاربران
کد امنیتی