دوقلوهای افسانه‌ای وارد می‌شوند
گپ و گفت با دو جوان که جان دوستان‌شان را در شوخي‌ها به لب مي‌رساندند

دوقلوهای افسانه‌ای وارد می‌شوند

نویسنده : سحر نيكوعقيده

مریم و مهسا، با وجود آتش سوزاندن و از در و دیوار بالا رفتن، خواهران بسیار باشخصیت و با نزاکتی هستند و مورد مصاحبه من قرار می‌گیرند.

بعد از چند بوق صدای پر انرژی مریم را از پشت تلفن می‌شنوم. مهسا هم آن طرف‌تر دارد دو تا از بچه‌های فامیل را نگه می‌دارد. بچه‌هایی که از سر و صداها معلوم است، دارند چه آتشی می‌سوزانند. سخن را این‌گونه آغاز می‌کند: «به نام خدا من مریم، بیست سال دارم و در رشته دندانپزشکی مشغول به تحصیلم و خواهرم مهسا در رشته پزشکی» این دوقلوها به گفته خودشان حسابی هوای یکدیگر را دارند و فقط دیگران را مورد عنایت قرار می‌دهند.

از او می‌خواهم که یک خاطره از شیطنت‌های‌شان تعریف کند. «یکی از دبیرهای‌مان، خیلی بر روی گوشی آوردن سر کلاس حساس بود. یک روز یک ماشین حساب را برداشتیم و سعی کردیم به قول معروف، مشکوک بزنیم تا دبیرمان شک کند. دبیر از همه جا بی‌خبرمان هم که می‌خواست در یک حرکت انتحاری مچ ما را بگیرد، زود آمد جلو و گفت گوشی را بده به من! ما هم مدام می‌گفتیم غلط کردیم، ما را ببخشید و از این حرف‌ها. دست آخر ماشین حساب را به او دادیم. خیلی جا خورد و کلاس کلا منفجر شد.

مریم که حسابی در خاطرات غرق شده است، همچنان ادامه می‌دهد.

«دبیر شیمی ما که می‌دانست من و مهسا شعر می‌گوییم از ما خواست برای درس شیمی شعری بگوییم و سرکلاس برای بچه‌ها بخوانیم. طبیعتا انتظار داشت که شعری بسراییم با مضمونِ آه اتم، ای عنصرهای جدول تناوبی و... اما ما یک شعر کاملا طنز در باب کلاس و دبیر شیمی سرودیم و با اعتماد به نفس کامل رفتیم بالای سن و همراه با آهنگ خواندیم. دبیرمان نه تنها ناراحت نشد، بلکه خودش از خنده رو به موت بود. بچه‌ها هم ما را تشویق می‌کردند.»

می‌پرسم بین این همه شیطنت تا به حال موردی وجود داشته که به خاطرش عذاب وجدان بگیرید و پشیمان بشوید؟ کمی فکر می‌کند و با همفکری مهسا می‌گوید: «یک روز خانم همسایه دختر کوچکش را به خانه ما آورده بود. با مهسا یک نقشه شوم کشیدیم. او برایش داستان ترسناک در مورد روح و جن تعریف کرد و من هم یک چادر مشکی روی سرم انداختم و هووو هووو کنان وارد شدم. بیشتر از آن حدی که انتظار داشتیم ترسید.»

صدای مهسا می‌آید که می‌گوید: برای همین این تنها موردی بود که بابت آن عذاب وجدان گرفتیم.

بعد از تجدید خاطرات و کلی خنده، از رعایت حد و حدود این شوخی‌ها می‌گوید. این‌که اول باید جنبه طرف مقابل و شرایط را در نظر گرفت، احترام طرف مقابل ذره‌ای نباید زیر سوال برود و شوخی نباید جنبه تمسخر داشته باشد.

حتما تا به حال متوجه شده‌اید که این دو خواهر به گفته خودشان «درست شوخی کن» هستند و سادیسم خون‌شان آن‌قدر بالا نزده است که دیگران از دست‌شان عاصی شوند! اما اگر با فردی مواجه شدید که رفتارش شما را آزار می‌داد در نقش یک کمک دهنده ظاهر شوید، نه تحریک کننده. شروع به مقابله نکنید. خشونت و تمسخر در مقابلِ خشونت و تمسخر، نتیجه خوبي نخواهد داشت.

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١١/٢٨
کافه جهان نما

دهلی نو شهر سکانس های بی پایان

٩٥/١١/٢٨

نفس های آخر

٩٥/١١/٢٨
تلگجیم

تلگجیم 475

٩٥/١١/٢٨
شگرد خفن

چگونه از دست اینترنت اکسپلورر خلاص شویم

٩٥/١١/٢٨
جاکتابی

مردی که گورش گم شد

٩٥/١١/٢٨
درباره شخصیت‌های فیلم‌های ماجرای نیمروز، سیانور و امکان مینا و تصویری که از سازمان منافقین برای ما می‌

ماجرای منافقین

٩٥/١١/٢٨
شاخ هفته

پلک بگشا صنما، صبح مرا روح ببخش

٩٥/١١/٢٨
مینیمال

کی عروسی گرفتن از مد می افتد؟

٩٥/١١/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 475

٩٥/١١/٢٨
چند روایت برای این‌که روزهای قبل از عیدمان متفاوت شود

عید نوروز را از اسفند شروع کنیم

٩٥/١١/٢٨
مستند «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه»؛ روایتی پی پرده از گروهک تروریستی منافقین

قربانی ایدئولوژی پدر

٩٥/١١/٢٨
آنتن

ظرفیت پشت یخچال تکمیل است

٩٥/١١/٢٨
درباره برد شیرین آبی‌ها در دربی یکشنبه که به یک قهرمانی می‌ارزید

تیم خوب منصوریان، تیم بد برانکو!

٩٥/١١/٢٨
فتوچاپ

فتوچاپ 475

٩٥/١١/٢٨
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و ناله های ایشان

٩٥/١١/٢٨
چهره هفته

در چیستی اصولگرایی

٩٥/١١/٢٨
جارچی

جارچی 475

٩٥/١١/٢٨
درباره انتخاب سرمربی تیم ملی والیبال و پایان کشمکش برای نیمکت

«ویچ» غیر کروات این بار برای والیبال

٩٥/١١/٢٨
بهـتــرین فروشــگاه‌هـای اینتـــرنــــتی ایـران را کــامــل بشــناســید

#خرید_اینترنتی

٩٥/١١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات