كاربران ديروز و نويسندگان امروز از سايت مي گويند
بفرمایید جشن تولد!

كاربران ديروز و نويسندگان امروز از سايت مي گويند

نویسنده : ادمين سايت

این دو صفحه و دو صفحه قبلی تلاش کوچکی است برای برگزاری یک تولد مکتوب برای موجودی دوست داشتنی به نام سایت جیم! اما در این جشن تولد با مطلب ترین‌ها که دور تا دور صفحه را گرفته شروع می‌کنیم، بعدش سراغ 4 یادداشت زیبا از نویسندگان نسل جوان‌تر جیم می‌رویم که روزی مثل شما مخاطب هفته‌نامه بودند و شاید هیچ وقت هم فکرش را نمی‌کردند که برای نشریه محبوب‌شان بنویسند. آخرین برنامه این جشن هم 5 نوشته بسیار زیبا از کاربران سایت است که به مناسبت دوسالگی سایت نوشته شده است. امیدواریم از این جشن تولد لذت ببرید! 

سليمان حسني-جمع‌اند یاران مهربان

جیمش بُوَد جمعِ جوان/ یا، یادِ یار و یک زبان/ میمش، محّب و مهربان/ یک دَم  بیا با ما بمان/ جمع‌اند یاران، مهربان

اینجا  بُوَد پاک از بدی/ عشق است دینِ احمدی/ چون همرهِ آنان شدی/ آنجا شوی خود میزبان/ جمع‌اند یاران، مهربان

جمعی جوانِ عاشقند/ با پشتکار و لایقند/ باور بفرما صادقند/ خسران ندارد، امتحان/ جمع‌اند یاران، مهربان

گشتی بزن در انجمن/ صد نکته بینی، صد سخن/ از کلّ دنیا تا وطن/ یا از قدیم و این زمان/ جمع‌اند یاران، مهربان

داری به دل هرنکته‌ای/ یا گفته‌ ناگفته‌ای/ یا در کناری خسته‌ای/ ما را رفیق خود بدان/ جمع‌اند یاران، مهربان

 

در 150 تا نمی‌گنجی-sh_anne

گفته بودند بنویسم از تو و خاطرات دو نفره‌مان در150واژه. اما نشد! گفتند: نشد ندارد سعی کن/ گفتم: رفیق صمیمی در 150 تا نگنجد./ گفتند: بهترین‌ها در150 واژه بهترین می‌شوند/ گفتم: بدترین بودن به از بهترین بودن به بهای توصیف بهترین در150واژه!/ نه! نمی‌شود! تو در 150 کلمه نمی‌گنجی... طوماری بی‌پایان هستی و بس، بهایت بیش از این است.
سایت جیم پوست‌تان را شفاف می‌کند-mr_khas
آیا از بیکاری رنج می‌برید؟! آیا استعداد دارید هموجور اما نمی‌دانید چگونه آن را بروز دهید‌؟! آیا هِرِه و کِرِه‌ی خونتان کم شده است‌؟! آیا از مشکل ریزش پرز معده رنج می‌برید‌!؟ آیا پارک دوبلتان ضعیف است‌!؟ همه این‌ها راه حل دارند! سایتتو عوض کن! سایتتو جیم کن. سایت جیم حاوی کلاژن و الانتوئین بوده و این درست همان چیزی است که پوست به آن نیاز دارد و حالا صحبت چند نفر از کاربران:
آقای میانسال: دراز و نشست حرکتی سخت و نفس‌گیر است اما از روزی که در سایت جیم عضو شدم تا روزی 1200 تا دراز و نشست نزنم روزم شب نمیشه. ماهه ماااه!
خانوم جوان: با استفاده از انجمن‌های سایت جیم و اطلاعاتی که از اونجا کسب کردم الان با اطلاعات عمومی بالا، چشم خواهر شوهرم رو در میارم.
برای عضو شدن در سایت جیم همین الان موبایل‌تان را بردارید و به پایگاه اینترنتی جیم یعنی jeem.ir بروید و عضو شوید!
نان، جیم، موتور هزار-m_soltani
هی رفیق! آرتیست حیاط خلوت من! می‌بینم بزرگ شده‌ای، دوسال تمام. اما یادم نمی‌آید تاتی تاتی کردنت را، لاستیکی بودنت را. تو از وقتی قنداق بودی، پر بودی از جنس بلوغ کودکانه. الاکلنگ، بازی مورد علاقه‌ات بود. آن‌ هم روی سیبیل شخصیت‌های جیز! کنار دریا هم دست کاغذی تو توی دستم بود، خرچنگ صید می‌کردیم و می‌خندیدیم مثل چی! یادت هست؟ وسط کویر تنهایی هم اگر بودم، شکم دلم را سیر می‌کردی. همان‌جا که برایم ساندویچ لبخند می‌گرفتی با نان اضافی و سس شیرین. با تو معنوی شدم و عشق کردم. با تو جوگیر شدم و تک چرخ زدم و خوردم به دیوار. با تو شدم خبرنگار! رفتم توی عوالم جیم نیوز، بلکم بتوانم از برخورد پیرنا و مریدان، موقعی که موی از سر و صورت می‌کشند، تصاویری تهیه کنم.هی جیم! خواستم بگویم ادامه بده، حتی اگر روزی من و کاربرهای قدیمی دیگر نباشیم، ادامه بده، مثل یک جیم واقعی...
محله جیم- ali_y
اینجا محله جیم است، محله‌ای به وسعت جوانی، محله‌ای با کوچه‌های خاص و اهالی خاص‌تر، خاص بودنی که اقتضای جوانی است؛ یکی احساساتی است و عاشق پیشه، دیگری اهل منطق و استدلال، یکی استاد در نویسندگی و شعر و آن دیگری نوپا در این عرصه، یکی مذهبی دو آتشه و آن یکی روشنفکر همه چیزدان، خلاصه اینجا میدانی است برای آن‌ها که می‌خواهند سواری کنند بر مَرکبِ مُرکّب و به حق که خوب جولانگاهی است. هر چند همچون بسیاری از محله‌های شهرهای‌مان گاهی دست اندازهایی در آن به چشم می‌خورد اما انصافاً محیط خوبی است برای با هم بودن، برای تعاملی سالم و نسبتا به دور از آفت‌های رایج فضای مجازی. این‌جا که اکنون دومین سالگرد تاسیسش را می‌گذراند می‌تواند و باید که جاذب جمعیت بسیار بیشتری از جوانان باشد. به امید روزی که هر جوانی اهل جیم! باشد.
--------------------
عليرضا خورسندي
مهم نيست نمره املايتان چند است!
وقتی برمی‌گردم به همان روزهای اول جیمی شدنم؛ یادم هست که دوست داشتم مطالب جالبی را که در فضای مجازی می‌بینم با بقیه جیمی‌ها به اشتراک بگذارم. این روند نزدیک به دو ماه ادامه داشت تا اولین بار خودم دست به قلم شدم و درباره یکی از دغدغه‌های خودم و دوستان هم دانشگاهی‌ام نوشتم. شاید فقط یک متن ساده بود اما برای خودم جدید بود؛ وقتی منتشر شد دیدم تغییراتی کرده است، پاراگراف‌بندی شده و بعضی از جملاتی که من استفاده كرده بودم تغییرکرده است. با مقایسه‌ای که بین نوشته خودم و مطلب ویرایش شده داشتم، به خوبي توانستم ایرادهای کارم را پیدا کنم. حالا من به عنوان یک جیمی که توانستم در زمینه نویسندگی پیشرفت‌هایی داشته باشم به این موضوع رسیده‌ام که اصلا مهم نیست که چند بار تا به حال نوشته‌اید، این که نمره املای فارسی‌تان چند بوده هم مهم نیست! مهم این است که شروع کنید به نوشتن؛ وقتی شروع کنید حتما می‌توانید پیشرفت کنید.
محمدامين شركت‌اول
تشكر از اولين استادم
گفتند در 150 کلمه درباره خودم و نویسنده شدنم در جیم و کمک‌هایی که سایت جیم در این مسیر به من کرده بنویسم، ولی من می‌خواهم از اولین معلم نویسندگی خودم تشکر کنم. معلمی که از همان نقطه صفر نوشتن با من بود. منی که در دوران مدرسه تقریباً تمام انشا‌هایم را مادرم برایم می‌نوشت، سایت جیم فضایی را برایم فراهم کرد که آزادانه و بدون هیچ دانش و فنی شروع به نوشتن کنم. از همان آغاز بود که او با تصحیح‌هایی که روی نوشته‌های ارسالی‌ام برای سایت می‌کرد نقص‌هایم را یک به یک می‌فهمیدم و با شوق و ذوق بیشتری سعی بر تصحیح آن‌ها می‌کردم و همین طور قدم به قدم مرا پیش برد تا امروز که شده‌ام نویسنده‌ هفته‌نامه‌ای که سال‌ها خواننده پر و پا قرص آن بودم. ایمان فروزان‌نیا ازت متشکرم :-*
مريم شيعه‌زاده
نقطه عطف یک زندگی
تنها چهار ماه مانده بود تا شکستن شاخ غول. کنکور را مي‌گويم! قرار بود بشوم «خانم مهندس» و حسابی برای خودم کسی شوم! روی نمودار، نقطه عطف زندگی‌ام را «معماری» می‌دیدم و تفریح‌ها را یکی در میان حذف می‌کردم تا از هدفم دور نمانم. از میان تمام تفریحات مانده بود سرزدن به یک سایت! سایتی که حذف آن از برنامه روزانه کار ساده ای نبود. فضای صمیمی، خواندن مطالب دوستان و علاقه به نوشتن، مسائلی بود که نمی‌توانستم نادیده‌شان بگیرم. امروز که این یادداشت را می‌نویسم چیزی حدود یک سال و نیم از آن ماجراها می‌گذرد. «خبرنگاری» می‌خوانم و خوب می‌دانم اگر هر رشته‌ای جز این داشتم؛ پشیمان می‌شدم. نقطه عطف زندگی‌ام شد همان سایت و همان قلم‌زنی‌های پراکنده شد ورود به جمعی که از هیچ کمکی دریغ نکردند و آرامشی که در پس این کلمات نهفته است.
مريم غلام‌زاده
خیلی سریع اتفاق افتاد
داستان نويسندگي‌مان را مي‌گويم، البته به قول خودمان لخ لخي بيش نمي‌كنيم وگرنه ما كجا و نويسندگي كجا... نوشتنم از آن زمان شروع شد كه مي‌خواستم از شلوغي و همهمه شبكه‌هاي اجتماعي به وبلاگم پناه ببرم و از نوشتن كامنت‌هاي طنز براي پست‌هاي بعضا تكراري ديگران به نوشتن يادداشت‌هاي آبدوغ خياري محض خنكاي دل خودمان تغيير مسير دادم و اين شد كه كم‌كم خودم را كشف كردم و فهميدم هنرمان غير از نوشتن انشا براي خواهران در عوض ظرف شستن و جارو كردن... به كارهاي ديگري هم مي‌آيد، پس تصميم گرفتم لااقل يك مادر طنزي، دختر طنزي چيزي بشوم!هميشه جيم خواندن را دوست داشتم، چون جنس مطالبش با بقيه نشريه‌ها فرق داشت اما با سايت زياد آشنايي نداشتم. چند ماهي از ورودم به سايت گذشت و چند تا از آن يادداشت‌هاي اوفي‌ام را فرستادم تا حسابي چشم دوستان را بگيرد و اين شد كه خير سرمان جيم‌نويس شديم و گرنه ما هم مثل شما فقط يك عشق نوشتن بوديم و بس...
نظرات کاربران
کد امنیتی