وقتی مشتری‌ دست خالی از بازار برمی‌گردد
گلایه خریدارها از نبود لباس آدميزادي!

وقتی مشتری‌ دست خالی از بازار برمی‌گردد

نویسنده : مريم شيعه زاده

در مقابل افرادی که لباس مورد علاقه خود را به راحتی از بین محصولات موجود در بازار پوشاک تهیه می‌کنند، عده‌ای دیگر که بیشتر به دنبال لباس‌هاي ساده هستند، معمولا به سختی می‌توانند لباس دلخواه خود را پیدا کنند و البته بعضی اوقات هم دست خالی از بازار پوشاک برمی‌گردند.

 

قید خرید را زده‌ام! 

همان‌طور که نیم نگاهی به ویترین رنگارنگ مغازه‌ها داشت، سعی می‌کرد گریه نوزاد چند ماهه‌اش را قطع کند. جلوی برخی از آن‌ها کمی مکث می‌کرد، انگار چیزی توجهش را جلب کرده باشد؛ اما نه! دوباره به راهش ادامه می‌داد. سمیه زن تحصیل کرده‌ای است که به گفته خودش حدود یک هفته است تمام مراکز خرید مشهد را زیر پا گذاشته برای پیدا کردن یک مانتوی مناسب، با دوخت و رنگ موقر. او می‌گوید: این کار مانند پیدا کردن سوزن در انبار کاه است، راستش خودم قید خرید را زده‌ام و می‌خواهم به خیاط رجوع کنم، اما خواهرم چند روز دیگر که ترم جدیدش شروع می‌شود وقت زیادی ندارد، او به دنبال مانتویی ساده و شکیل می‌گردد. مانتویی که توجه را جلب نکند و بتواند به راحتی در محیط دانشگاه از آن استفاده کند و حراست دانشگاه یا هرشخص دیگری به او خرده نگیرد. 

 

آستین‌‌های نیمه و دکمه‌های جا مانده! 

کمی جلوتر هم دو دختر جوان برای خرید مانتو و شلوار پله‌های مغازه‌ها را بالا و پایین می‌کنند. هما می‌گوید: «به مغازه‌های زیادی سر‌زدم اما چیزی که مد نظرم بود را پیدا نکردم. یک مانتو و شلوار ساده می‌خواهم که تیره نباشد، اما متاسفانه یا دوخت و طراحي خیلی شلوغ یا به قول خودشان امروزی است یا اگر ساده است همگی رنگ‌ها‌ی تیره دارند، متاسفانه لباس‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند یا خیلی اجق وجق هستند و یا فوق العاده معمولی طوری که بیشتر مناسب افراد مسن است، در کل یک لباس جوان‌پسند که ظاهر مناسب و شیکی هم داشته باشد به سختی پیدا می‌شود» دوستش عاطفه هم می‌گوید: «با گذر زمان مانتو‌ها تنگ و کوتاه شد، اما الان آستین‌ها هم نیمه است و اغلب مانتوهای تابستانه دکمه ندارند و با یک بند بسته می‌شوند» 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
آنتن

وقتی کسب و کار شدنی نیست!

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠