اولين دشت من از جشنواره
30جيم‌نما

اولين دشت من از جشنواره

نویسنده :

پنج‌شنبه شب گذشته را با هول و هراس سپري کردم. آسمان، اين دم رفتني تازه يادش افتاده بود که در چه فصلي به سر مي‌بريم و ابرش ياد باران کرده بود. اول صبحي که مه بود، بعدش هم برف و باران. ولي خوشبختانه صبح که عازم شديم هوا براي سفر در جاده مناسب شده بود. ديگر تنها دل‌مشغولي‌ام، نداشتن برنامه اکران جشنواره بود که تا آخرين لحظه پنجشنبه هم خبري از آن در سايت جشنواره ديده نمي‌شد ولي بي‌خيال اين حرف‌ها. داريم مي‌رويم حالش را ببريم و يک دهه کاملا سينمايي را سپري کنيم.

اي داد بي داد! صبح شنبه است ولي باز هم خبري از برنامه اکران نيست. در سايت هم زده يکي دو تا فيلم اکران شده‌اند. تلفن گوياي سينماها هم برنامه را اعلام نمي‌کند. اين اپراتور کو که جواب‌گوي ما باشد؟! رفتم دم يکي از سينماهاي پخش کننده. بعله! علت يافت شد. برنامه اکران سينماها را اين‌جا مي‌فروشند به قيمت 500 تومان پول رايج مملکت. اين ديگر چه وضعش است! به خودم مي‌گويم بي‌خيال، اعصاب خودت را با اين مسائل جزئي خرد نکن. تازه جشنواره 29‌ام است. اگر 200‌ام بود شايد اين شکايت محلي از اعراب داشت. ولي خب! تازه اول راهيم.

از بين فيلم‌ها ورود آقايان ممنوع را نشان کردم که بروم سينما آزادي تماشا کنم. قرار است ساعت 10:30 اکران شود. ساعت 8 رفتم دم سينما. صفي طويل در انتظار بليت بود که مرا حسابي ترساند. از مسئولش پرسيدم گفت اين‌ها براي سئانس ساعت 8:30 توي صف ايستاده‌اند. بليت فيلم بعدي 30 دقيقه قبل از اکران به فروش مي‌رسد. پرسيدم چرا الآن نمي‌فروشيد که ملت بي‌خودي توي اين هواي سرد معطل نشوند. گفت بايد ديد چند تا صندلي خالي مي‌ماند و به چند نفر مي‌شود بليت فروخت. ناخودآگاه ياد شاگرد شوفرهايي افتادم که براي تکميل صندلي‌هاي اتوبوس داد مي‌زنند تهران 2 نفر! تو را به خدا نگاه کنيد! بعد از 29 سال هنوز بليت‌ها نه شماره صندلي دارند، نه معلوم است که مربوط به کدام فيلم يا سينما هستند. نتيجه اين‌ که از ساعت 9:30 رفتيم توي صف و انواع روش‌ها را براي گرم کردن خودمان امتحان کرديم. بدي‌اش اين بود که زياد هم نمي‌توانستيم سر جايمان وول بخوريم چون براي هدايت تماشاگران در صف بليت، از داربست‌هاي ساختماني استفاده کرده بودند و مدام داستان‌هاي مربوط به پاره شدن لباس افراد بر اثر گير کردن به آن‌ها از اقسي نقاط صف به گوش‌مان مي‌رسيد. هرچه به ساعت 10:30 نزديک مي‌شديم، تعليق ماجرا هم بيشتر مي‌شد. به‌خصوص که منيژه حکمت (تهيه کننده فيلم) مدام مهمان‌هاي بيشتري را که طيف وسيعي از همکاران تا خويشان نسبي و سببي را شامل مي‌شد وارد سالن مي‌کرد و استرس ما را افزون مي‌ساخت. خوشبختانه به ما هم بليت رسيد. ولي کي؟ ساعت 10:36 که يعني ما بعد از شروع فيلم رسيديم. شخصا متنفرم از اين‌که فيلم را از وسط ببينم ولي خب دوست هم نداشتم به اين زودي به هواي سرد برگردم. به‌خصوص که حرف 4 هزار تومان و يک ساعت و نيم انتظار هم وسط بود که براي ما يعني خيلي! تا 15 دقيقه بعد از اين‌که آمديم توي سالن، هنوز هم شاهد اضافه شدن تماشاچيان بيشتري بوديم که يعني فاجعه براي اکران. آن هم در يکي از سينماهاي درجه يک کشور و در مهم‌‌ترين اتفاق سينمايي آن. به هر حال اين تازه شب اول جشنواره بود و اميدوارم شب‌هاي بعدي گزارش‌هاي اميدوارکننده‌تري براي تايپ داشته باشم.

نظرات کاربران
کد امنیتی