روز ولادت تو غزل آفریده شد...
ذهن زيبا

روز ولادت تو غزل آفریده شد...

نویسنده : گروه ادب و هنر

گلدسته‌هايِ مرقدتان پايه‌هايِ عرش           

فانوس‌هايِ ساحل بي‌انتهايِ عرش

بر ساحت ضريح تو انس و ملك دخيل              

آيينه كاري حرمت كار جبرئيل...

هر لحظه فطرس آمده پابوسيِ شما

طفلي هميشه مانده پَرش زير دست و پا

وحید قاسمی

 

.... تو رو خواب دیدم، تو رو یادمه

دلم کفتراتو بغل کرده بود

یه گوشه توی دفتر حاجتش

یه شاعر نگاتو غزل کرده بود

دارم می‌رسم، می‌رسه گنبدت

هوای چشام باز بارونیه

چرا حال اینجا یه جور دیگه‌ست؟

چرا عشق کم نیست؟ ارزونیه....

شبنم فرضی‌زاده

 

حس مي‌کنم در مرقدت عطر دعا را

عطر توسل‌هاي در باران رها را

غرق اجابت مي‌شود دست نيازش

هر کس که مي‌خواند در اين مرقد خدا را

اي مظهر رأفت براي تو چه سخت است

خالي ببيني دست محتاج و گدا را...

آيينه‌هاي لطف تو تکثير کردند

در چشمة دل اشک‌هاي بي صدا را

یوسف رحیمی

 

روز ولادت تو غزل آفریده شد

مفعول و فاعلات و فعل آفریده شد

پلکی زدی و معجزه‌ای را رقم زدی

از برق چشم‌هایت زحل آفریده شد

از شهد غنچه لب پر خنده شما

در چشمه بهشت عسل آفریده شد

وحید قاسمی

 

 

مثل کبوتران شما گرچه می‌پرم

آن‌ها کبوترند و من از جنس دیگرم

دیوارها فضای دلم را گرفته‌اند

دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم

این شهر بسته بال مرا؛ این حصارها

تا آسمان کشیده شده در برابرم

گاهی برای بال زدن، آسمان کم است

یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم 

آقای من! ببخش اگر بال من شکست

بر من مگیر خرده اگر کم می‌آورم

این روزها ببخش اگر دیر می‌رسم

گاهی اسیر خانه و فرزند و همسرم 

مثل کبوتران شما نه! هنوز نه

مانده است تا قبول کنی یک کبوترم

محسن ناصحی

نظرات کاربران
کد امنیتی