وصیت به وقت جوانی
ای آخرین نامه‌ای که می‌روی ز سویم!

وصیت به وقت جوانی

نویسنده : محمد امين شركت اول

با خودم می‌گفتم من هنوز جوانم و کلی وقت و فرصت دارم برای نوشتن آخرین نامه زندگی‌ام، حالا امروز نشد فردا، فردا نشد پس فردا، در واقع هیچ برنامه‌ای برای نوشتن «وصیت‌نامه» نداشتم، تا این‌که، دو نفر از دوستان صمیمی‌ام بر اثر یک حادثه رانندگی از دنیا رفتند. از آن روز به‌واقع درک کردم که مردن به سن و سال ربطی ندارد و هر لحظه ممکن است مرگ سراغ من هم بیاید.

یکی از کارهایی که هر فرد مسلمان مکلف به انجام آن است، نوشتن وصیت‌نامه است. پیامبر اکرم (صلی‌ا... علیه و آله) می‌فرمایند: کسی که بدون وصیت بمیرد، به مرگ جاهلی مرده است. (وسائل الشیعه، باب یک، حدیث هفت) و از آن‌جا که مشخص نیست چه زمانی عمر ما به پایان می‌رسد بر ماست از همان زمانی که به انجام احکام دینی مکلف می‌شویم، وصیت‌نامه خودمان را هم بنویسیم.

حتماً نیازی نیست که مالی داشته باشیم یا نصیحتی و یا دستاوردی، یک جمله کوتاه، طلب حلالیت و همین نوع نکته‌های کوچک می‌تواند بر کاغذی نوشته شود و برای اطرافیان‌مان یادگار بماند.

اما واقعا چند نفر از ما اکنون وصیت‌نامه‌اش را نوشته است؟ به سراغ چند نفر از جوانان شهر رفتیم تا از آن‌ها درباره این موضوع و میزان آماد‌گی‌شان برای مردن بپرسیم؟

دوست دارم از زنده بودنم لذت ببرم

محسن جوانی است 19 ساله، وقتی درباره موضوع گزارش برایش می‌گویم زیاد خوشش نمی‌آید ولی بالاخره حاضر به صحبت می‌شود.

 تا حالا به مرگ فکر کردی؟

 آره ولی خیلی کم.

 چرا خیلی کم؟

 سعی می‌کنم بیشتر از زنده بودن و زندگی کردن لذت ببرم، تا این‌که بخواهم به مرگ فکر کنم. 

 چقدر برای مردن آماده‌ای؟

 راستش را بخواهم بگویم اصلاً آماده نیستم.

 تا به حال شده به این فکر کنی که برای خودت وصیت‌نامه بنویسی؟

 نه، هیچ وقت. 

 برای چه نسبت به این مسئله‌ بی‌تفاوت هستی؟

من دوست دارم از زندگی‌ام لذت ببرم و هیچ دوست ندارم درباره مسائلی که من را یاد مرگ می‌اندازد حتی فکر کنم، خیلی مسائل مهم‌تر از این در دین هست که هنوز درست و کامل به آن‌ها عمل نمی‌کنم، به نظرم آن‌ها در اولویت هستند. 

حرفی برای گفتن ندارم

جوانی با تیپی متفاوت که خال‌کوبی روی دستش از دور هم نمایان بود، امیر 21 سال دارد. می‌پرسم چقدر به مرگ فکر می‌کنی؟ می‌گوید: خیلی، زندگی من طوری هست که باعث شده به مرگ بیشتر از زندگی فکر کنم. در جوابش می‌پرسم: تو که به مرگ فکر می‌کنی، برای خودت وصیت‌نامه هم نوشتی؟ می‌گوید: نه، ننوشتم. چون چیزی ندارم که بخواهم بنویسم. می‌گویم: خب هر مسلمانی باید قبل از مردن، وصیت‌نامه‌اش را نوشته باشد که جواب می‌دهد: من همین حالا که زنده هستم هیچ حرفی ندارم که بخواهم به اطرافیانم بزنم، چه برسد برای بعد از مرگم بخواهم چیزی به آن‌ها  بگویم.

 

از همه خواسته‌ام تا می‌توانند برایم نماز بخوانند

فاطمه دختری 18 ساله است که برخلاف خیلی از هم سن‌هایش وصیت‌نامه نوشته است.

 چقدر به مردن فکر می‌کنید؟

 بله خیلی وقت‌ها شده که به مردن هم فکر کرده‌ام، مثلاً بعضی وقت‌ها در زندگی دچار مشکلاتی می‌شوم که باعث می‌شود به مرگ فکر کنم. 

 شما برای مردن آماده هستید؟

 آره تقریباً، اکثر کارهایی که لازمه قبل مرگ انجام بدم را یا انجام داده‌ام و یا در حال انجام‌شان هستم.

 مثلاً چه کارهایی؟

 خیلی کارها، مثل حلالیت طلبیدن از اطرافیانم در هر موقعیتی، برنامه‌ریزی و انجام نمازها و روزه‌هایی که به گردنم هست و وصیت‌نامه نوشتن.

 اولین بار چه زمانی وصیت‌نامه نوشتی؟

 اولین بار دو سال پیش بود، قبل از سفرم به کربلا.

 در وصیت‌نامه‌تان چه چیزهایی را نوشتید؟

 اول این‌که تمام وسایل را بین اطرافیانم تقسیم کردم، از کتاب‌هایم گرفته تا هر چیز دیگری که دارم و بعد از آن از همه خواسته‌ام تا می‌توانند برایم نماز بخوانند و روزه بگیرند و از خدا طلب آمرزش کنند.

 

خاطره‌ای تلخ مرا می‌ترساند

مریم جوانی 20 ساله که دلیل فکر نکردنش به مرگ را خاطره‌ای تلخ می‌داند.

 چقدر به مرگ فکر می‌کنید؟

 خیلی کم، شاید هفته‌ای یا دو هفته‌ای یک بار به مرگ فکر کنم. چون موضوعی است که اصلا دوست ندارم به آن فکر کنم. به دلیل خاطره‌ تلخی که از مرگ یکی از اطرافیان داشته‌ام واقعاً می‌ترسم زیاد به این موضوع فکر کنم.

 چقدر برای مردن آماده‌اید؟

 شاید بتوانم بگویم که حدود 30 درصد، با توجه به برنامه‌هایی که برای زندگی و آینده‌ خودم دارم، احساس می‌کنم هنوز زمان نیاز دارم و تا امروز فقط 30 درصد از مسیری که می‌خواستم را طی کردم و هنوز 70 درصد آن مانده است.

 تا حالا شده است به نوشتن وصیت‌نامه فکر کنید؟

 نه، فکر می‌کنم در سنین من بیشتر افراد حتی برای یک بار هم که شده به این موضوع فکر نکرده‌اند، چون معمولاً هر فردی در این سن اصلاً انتظار مردن خودش را ندارد چون در حال برنامه‌ریزی و تلاش برای ساختن آینده‌ خودش است. 

 

یک اتفاق دید مرا نسبت به مرگ تغییر داد

رضا 25 ساله است، می‌گوید یک اتفاق در زندگی من باعث شد دیدم نسبت به مرگ و زندگی عوض شود، نوجوان بودم که بعد از سال‌ها پیکر دایی‌ام را به میهن برگرداندند، من او را ندیده بودم ولی مادربزرگم همیشه برایم از او می‌گفت، شده بود قهرمان رویاهای من، وقتی شهید شده بود 23 سال داشت، مادربزرگم وصیت‌نامه‌اش را زمانی باز کرد که پیکر پسرش برگشت، وقتی وصیت‌نامه دایی‌ام را خواندم، دیدم به زندگی و مرگ تغییر کرد، وصیت‌نامه‌اش را با حدیثی از آقا امیرالمومنین امام علی (ع) آغاز کرده بود، ریزترین نکته‌های زندگی‌اش را درون آن نوشته بود، تعداد زیادی اسم افراد، که از مادرش خواسته بود برایش از تک‌تک‌شان حلالیت بخواهد، نماز بخوانند و مقداری هم رد مظالم بدهد، برای تک‌تک وسایلش وصیت کرده بود، از آن موقع به بعد من هم برای خودم وصیت‌نامه نوشتم، اولش همان متن وصیت‌نامه دایی‌ام را با تغییرات کوچکی برای خودم هم نوشتم و به مرور زمان تغییراتی در آن ایجاد می‌کردم.

نظرات کاربران
کد امنیتی