خاطره‌هاي انقلابي
گفت‌وگوهايي که بوي‌شان طعم نوستالژي ديروزهاست

خاطره‌هاي انقلابي

نویسنده :

ديروزها که نبوديم، ولي امروزها که هستيم مي‌توانيم با ديروزي‌ها حرف بزنيم. مي‌توانيم از خاطرات ديروزشان بگوييم که الان دل‌مان لک زده است براي ديروز و خاطرات آن روزها.

عروسک و عروسک‌گردان
عباس چمنيان؛ مربي تيم پيام

مهر ماه ۵۶ من در مدرسه راهنمايي منوچهري واقع در انتهاي کوچه جواديه خيابان طبرسي، کلاس سوم راهنمايي را شروع کرده بودم، معلم درس ديني ما فردي به نام آقاي «خامنه» يک معلم بسيار مهربان، متدين و بااخلاق بود.

به ياد مي‌آورم که ما روزهاي يک‌شنبه هرهفته درس ديني داشتيم. آن يک‌شنبه آقاي خامنه برخلاف هميشه دير‌تر به کلاس آمد. معاون مدرسه و يک فرد نا‌شناس که بعدا فهميديم مأمور بوده است نيز همراه او بودند.

چهره آقاي خامنه با هميشه تفاوت داشت از آن آرامش و لبخند هميشگي خبري نبود. ابتدا معاون مدرسه شروع به صحبت کرد او گفت: بچه‌ها آقاي خامنه به دليل مشکلاتي که دارند بعد از اين در مدرسه ما تدريس نخواهند کرد!

سپس آقاي خامنه شروع به صحبت کرد بغض خاصي در صداي او کاملا احساس مي‌شد اين جمله او را هرگز فراموش نمي‌کنم که «يک عروسک در نمايش خيمه‌شب بازي اگر نخواهد طبق اراده نمايش‌گردان حرکت کند، بلافاصله او را از صحنه خارج مي‌کنند.»

پس از پيروزي انقلاب بود که متوجه شدم، آقاي خامنه‌‌ همان آيت‌ا... محمد خامنه‌اي برادر رهبر معظم انقلاب بوده‌اند که در کسوت معلمي براي ما درس ديني را تدريس مي‌کردند.

فيلم بايد عوض شود
هادي سالاري؛ مدير سينما آفريقا

درروزهاي اوج انقلاب که تمامي شهروندان به ‌فرمان حضرت امام خميني به خيابان‌ها آمده بودند تا انزجار خود را از دولت وقت نشان دهند، به مراکز دولتي مانند بانک‌ها وکلانتري‌ها حمله‌ور شدند. در آن موقع سينما‌ها به صورت پاره وقت فعال بودند و مردم هم وقتي به سينما مي‌آمدند بعد از اتمام فيلم بلند شعار مي‌دادند: «فيلم بايد عوض شود.» اين روند ادامه داشت تا اين‌که سينما‌ها هم تعطيل شدند. در يکي از روزهاي انقلاب که همبستگي مردم شدت گرفته بود، آن‌ها دسته جمعي به ميدان تقي‌آباد هجوم آوردند و در ابتدا ورودشان به ميدان، سينما آفريقا يا‌‌ همان «شهر فرنگ سابق» را به آتش کشيدند و بعد هم به کلانتري ۶ رفتند و آن‌جا را تصرف کردند. ما هم با اعتراض مردم هم فکر و همراه بوديم. اين سينما تا پيروزي کامل انقلاب تعطيل بود و بعد از انقلاب توسط بنياد مستضعفان احيا شد. اما بهترين و شيرين‌ترين خاطره‌ام به سال ۶۱ برمي‌گردد که سينما آفريقا با اکران فيلم «شيطان پير» فعاليت فرهنگي‌اش را آغاز کرد و بعد از آن سال‌ها، حتي يک بار هم نديده و نشنيدم که تماشاگران شعار بدهند: «فيلم بايد عوض شود.»

متکايي که نجاتم داد
معصومه سبک‌خيز؛ همسر شهيد برونسي

روزهاي نزديک به انقلاب است. هر روز راه‌‌پيمايي برگزار مي‌شود. مامور‌ها هم تا مي‌توانند مي‌کشند و زخمي مي‌کنند. آن روز باز تظاهرات شد. مي‌گفتند: مردم حسابي جلوي مامورهاي شاه درآمده‌اند. عبدالحسين هم توي تظاهرات بود. تا ظهر نيامد، شب هم خبري از او نشد. ديگر زياد حرص و جوش نداشتم، حتي زندان رفتنش هم برايم طبيعي شده است. شب، طلبه‌هايي که بيشتر وقت‌ها مي‌آيند خانه‌‌‌مان و با عبدالحسين نوارهاي امام‌(ره) را گوش مي‌دهند يا از روي اعلاميه‌ها مي‌نويسند، دوباره آمدند. خاطرجمع شدم که باز دستگير شده است. يکي از آن‌ها پرسيد: توي خونه سيمان دارين؟

جايش را نشان دادم. يک کيسه سيمان آوردند و اعلاميه‌هاي جديد را که با رساله توي خانه‌مان بود، گذاشتند زير پله‌ها و رويش را با دقت سيمان کردند. گفتند: نوار‌ها و چند تا کتاب را هم شما مخفي کنيد.

چند تا قالي داشتيم، بعضي از نوار‌ها را گذاشتم لاي يکي از آن‌ها. سر يکي از متکا‌ها را باز کردم نوار‌ها را گذاشتم لاي پنبه‌ها و سر آن را دوختم. کتاب‌ها را هم بردم زيرزمين گذاشتم توي چراغ خوراک‌پزي توي يک قابلمه. يک‌دفعه سروکله‌شان پيدا شد، از در و ديوار ريختند توي خانه. يکي از آن‌ها که اسلحه داشت گرفت طرفم و داد زد: «از جات تکون نخور،‌‌ همان جا که هستي بشين.» توي آن لحظه‌ها گويي خدا راهنمايي‌ام کرد.‌‌ همان متکا را برداشتم و گذاشتم روي پايم و دخترم را خواباندم رويش. آن‌ها شروع کردند به گشتن خانه. متکا هم يک جورايي من را نجات داد. هر چه بيشتر گشتند کمتر چيزي پيدا کردند و بعد هم رفتند. عبدالحسين وقتي آزاد شد تعجب کرد که من چطور نوار‌ها و کتاب‌ها را قايم کردم که مامورها نتوانستند به آن‌ها دست پيدا کنند.

خبر خوش پس از ۱۰ روز بازداشت
حميد سهيلي؛ هنرمند تئا‌تر

در سال ۵۷، بيست و يک سالم بود و خدمت سربازي‌ام را مي‌گذراندم. در روزهاي اوج انقلاب همواره اين سوال توي ذهنم بود که اگر ما را براي مقابله با مردم احضار کنند، واکنش من چه خواهد بود، سوالي که احتمالا ذهن خيلي‌ها مثل من را هم به خودش مشغول کرده بود.

من در آن زمان با گروهي از انقلابيون در ارتباط بودم. هر هفته به يک چلو کبابي که محل ارتباط من با اين گروه بود، مي‌رفتم و اعلاميه‌هاي امام‌(ره) را مي‌گرفتم و با همکاري چند سرباز که در پادگان آشنا شده بودم، به داخل پادگان مي‌برديم و بين همه تقسيم مي‌کرديم. روزي که شاه از ايران فرار کرد ما در داخل آسايشگاه جشن گرفتيم. اسامي ما را به رکن۲ دادند و بعد از چند روز بازداشت شديم. مرا به زندان يا‌‌ همان بازداشتگاه داخل پادگان منتقل کردند. در آن‌جا من را در يک اتاق که فقط به اندازه درازکشيدن يک نفر جا داشت به مدت۱۰ روز بازداشت کردند. ۲۲ بهمن، صبح زود، در بازداشتگاه را باز کردند و من و بقيه آزاد شديم. خدمت سربازي‌ام يک ماه پيش تمام شده بود، اما به‌خاطر اين مدت بازداشتم به من ۳ ماه اضافه خدمت داده بودند، البته روزي که آزاد شدم گفتند که دوره خدمتم به پايان رسيده است. از پادگان که بيرون مي‌آمدم ديدم که در ميدان صبحگاه به‌جاي پرچم ايران، پرچم سفيدي را افراشته‌اند و وقتي آمدم داخل شهر ديدم که مردم در خيابان‌ها پيروزي انقلاب را جشن گرفته و در حال شادي هستند. تازه آن موقع بود که فهميدم که انقلاب پيروز شده و ارتش هم به مردم پيوسته است. وقتي به خانه رفتم خانواده‌ام خيلي خوشحال شدند، آن‌ها نام مرا در زمره مفقودان اعلام کرده بودند.

31خرداد 57
در اين روز جنازه شيخ احمد کافي تهراني، واعظ معروف که در حادثه رانندگي مشکوکي در جاده قوچان کشته شده بود، وارد شهر شد. نيروهاي امنيتي گاز اشک‌آور زدند و جنازه را از دست مردم خارج کردند. شنيده شد، عده‌اي از آن‌ها به مدرسه نواب هم حمله کردند.
24مرداد57

بازاريان مشهد براي همدردي و اعتراض به دستگير شدن عده‌اي از علما در تهران و قم اعلام تعطيلي عمومي کردند.
9 شهريور 57

سحرگاه امروز مردم در چهلمين روز واقعه مدرسه نواب مقابل منزل آيت‌ا... شيرازي جمع شدند.
20 شهريور 57

3 روز عزاي عمومي در مشهد و ساير شهرهاي کشور اعلام شد.
9 مهر 57

در اعتراض به محاصره منزل امام خميني‌(ره) در نجف از سوي حکومت بعثي عراق تمامي مغازه‌هاي مشهد بسته شد.
7 آبان 57

امروز و به مناسبت هفته همبستگي ملت ايران‌، اساتيد دانشگاه و پرسنل بيمارستان شهناز(قائم فعلي) 48 ساعت اعتصاب غذا کرده و راه‌پيمايي عظيمي در محوطه بيمارستان انجام شد. حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي و شهيد هاشمي‌نژاد در جمع تظاهرکنندگان سخنراني کردند. پس از پايان اين اعتصاب 2 روزه، قطعنامه‌اي صادر شد و نام بيمارستان از «شهناز» به «مصدق» تغيير يافت.
24 مهر 57

منزل آيت‌ا... شيرازي به محاصره مأموران امنيتي مشهد در آمده است.
5 آذر 57

به مناسبت هفتمين روز حادثه تيراندازي به حرم رضوي علماي مشهد اعلام عزاي عمومي کردند.
14 آذر 57

تظاهرات بزرگي از سوي مردم در چهارراه باغ خوني به راه افتاد. رهبري اين تظاهرات بر عهده حجت‌الاسلام سيد‌کاظم مرعشي بود. ارتش وارد کار شد بعضي از سربازان از حمله به مردم امتناع کردند که نتيجه‌اش مرگ بود.
27 آذر 57

جمع کثيري از طبقات مختلف مردم مشهد به مناسبت هفتم شهداي شهرهاي اصفهان، نجف آباد، يزد، کاشان و... در مقابل منازل حضرات آيات قمي و شيرازي گرد آمدند و به‌سوي بيمارستان شاهرضا (امام رضا(ع) فعلي) حرکت کردند تا از آن‌جا جنازه شهيد «منفرد» را که در جريان حمله به بيمارستان کشته شده بود، تشييع کنند.

1 دي‌ 57

امروز بين چهار راه نادري و ميدان شهدا (مجسمه) تظاهراتي رخ داد که به درگيري با مأموران انتظامي کشيد، طبق گزارش‌هاي رسيده حدود 10 تا 20 نفر کشته و 80 نفر مجروح مي‌شوند.
2 دي‌ 57

مردم از مقابل منزل آيت‌ا... شيرازي تظاهرات و راه‌پيمايي را آغاز مي‌کنند. مأموران انتظامي براي متفرق کردن مردم مبادرت به تيراندازي هوايي مي‌کنند اما تظاهر‌کنندگان متفرق نمي‌شوند و مأموران در خيابان نادري از پشت، جمعيت را هدف گلوله قرار مي‌دهند که در نتيجه آن 12 نفر کشته و 70 نفر زخمي مي‌شوند.
3 دي‌ 57

صبح زود جمعيت کثيري از منزل آقايان قمي و شيرازي و ساير نقاط شهر به سوي بيمارستان امام رضا(ع) (شاهرضاي سابق) حرکت کردند، جمعيت ساعت ده و نيم به بيمارستان مي‌رسند و بعد از سخنراني شهيد هاشمي‌نژاد، جنازه 8 نفر از شهدا تشييع مي‌شود.
15 دي 57

نبود نيروي نظامي و انتظامي امنيت شهر را زير سوال برده است. سرقت از منازل زياد شده است. نان وضعش مناسب است اما از نفت خبري نيست.
5 دي‌ 57

امروز زندانيان کليه بندهاي سياسي و عادي زندان، شورش خود را آغاز کردند.
18 دي 57

امروز عزاي عمومي از سوي رهبر انقلاب اعلام شده. روزنامه آفتاب شرق و خراسان هم پس از 2 ماه تعطيلي کارشان را از سر مي‌گيرند.

آيت ا... شيرازي امروز به بهانه چهلمين روز شهداي قتل عام مردم مشهد در روزهاي 9 و 10 دي‌ماه مراسمي را در مسجد گوهرشاد برگزار کرد.
17 بهمن 57

مهندس بازرگان به عنوان نخست‌وزير از سوي رهبر انقلاب انتخاب مي‌شود.
27 مرداد 57

صبح روز جمعه بود که سينما آرياي (قدس الان) مشهد در اثر آتش‌سوزي مهيبي سوخت. در اين حادثه 3 محافظ سينما هم کشته شدند.

17 شهريور 57

خبر به خون کشيده شدن ميدان ژاله تهران به مشهد رسيد. صبح همان روز آيت‌ا... قمي بعد از 12 سال تبعيد به مشهد بازگشت. استقبال زياد مردم از وي، فرماندار را به وحشت انداخت و دستور برگشت او را داد. مردم عصباني، درگير شدند و 2 نفر به شهادت رسيدند.
8 آبان 57

امروز روزنامه خراسان و به دنبال آن روزنامه آفتاب‌شرق به تبعيت از روزنامه‌هاي اطلاعات و کيهان و به دنبال انتشار اعلاميه سنديکاي نويسندگان و خبرنگاران در اعتراض به فشار دولت براي اعمال سانسور در گزارش‌هايشان تعطيل شدند.
29 آبان 57

شنيده شد امروز مأموران رژيم در اقدامي تاسف‌بار به حريم حرم رضوي تجاوز و با سلاح داخل حرم رضوي اقدام به تيراندازي کردند.
13 آذر 57

24 نفر از دانش‌آموزان مدارس مشهد دستگير شد‌ه‌اند.
19 آذر 57

امروز به مناسبت روز عاشورا و صدور اعلاميه حقوق بشر راه‌پيمايي عظيمي به راه افتاد. زن‌ها و کودکان هم حالا پاي ثابت تظاهرات بودند. عده‌اي از آن‌ها نان و خرما تقسيم مي‌کردند.
23 آذر 57

با تظاهرات مردم در حوالي بيمارستان شاه‌رضا چماق‌داران و نيروهاي نظامي به محوطه بيمارستان امام رضا(ع) هجوم آورده و از آن‌جا که نزديک‌ترين ساختمان به خيابان، بخش اطفال بود، نيروهاي نظامي به سمت بخش اطفال تيراندازي و براي متفرق کردن مردم از گاز اشک‌آور استفاده کردند. در اين حادثه دو نوزاد 4 ماهه و 6 ماهه و «محمدعلي منفرد» که از حريم بيمارستان دفاع کرده بود، ‌شهيد شدند.
9 دي‌ 57

مشهد امروز شاهد برگزاري يک راه‌پيمايي ميليوني به رهبري شهيد هاشمي‌نژاد و برخي ديگر از علما بود و شايعه غلطي در بين مردم پيچيد که ارتش به مردم پيوسته است؛ اين شايعه که اعتماد مردم به ارتش را به همراه داشت منجر به کشتار مردم شد.
26 دي 57

شاه رفت.
14 دي 57

امروز سپهبد عزيزي استاندار خراسان و نايب التوليه آستان‌قدس‌رضوي استعفايش را نوشت و با يک اتومبيل پيکان مشهد را ترک کرد. روحيه ارتش بسيار بد است. مردم عصباني‌اند.
10 دي‌ماه 57

فرماندهان ارتش براي آن‌که انگيزه بيشتر به نيروهاي خود براي مقابله با مردم انقلابي بدهند، در مراسم صبحگاه اجساد چندتن از کشته شدگان خود را به نمايش گذاشتند. ازدحام جمعيت بيشتر از روزهاي قبل بود و مردم واهمه‌اي از تانک‌ها نداشتند. نيروهاي ارتش تعدادي از مردم را دستگير و در کنار خيابان به صف مي‌کنند. مردم هم با وسايل شخصي اجساد شهدا را جمع و مجروحان را به بيمارستان منتقل مي‌کنند. اما تانک‌ها دوباره برمي‌گردند و مردمي را که در مقابل بيت آيت‌ا... شيرازي هستند، به گلوله مي‌بندند. خبر محاصره بيت آيت‌ا... شيرازي جمعيت زيادي را به محل مي‌کشاند و نيروهاي ارتش را مجبور به ترک آن‌جا مي‌کنند. در اين روز تعداد زيادي از مشهدي‌ها در خون مي‌غلتند.
لحظه به لحظه تا پيروزي

براي به ثمر رسيدن انقلاب مسيري طولاني طي شد؛ از همان سال 1314 که مشهدي‌ها در اعتراض به چادري که از سرزنان‌شان کشيده مي‌شود در مسجد گوهرشاد تحصن مي‌کنند و بيش از هزار نفر کشته و زخمي‌ مي‌شوند، انقلاب را شروع کردند تا به سال 1357 رسيد. آن‌چه مي‌خوانيد فقط ماجراهاي چند ماه پيش از انقلاب در مشهد است.

نظرات کاربران
کد امنیتی