اندر حکايت ابوجارچي و  زهر چشم
حكايت هفته

اندر حکايت ابوجارچي و زهر چشم

نویسنده :

در خبر است روزي عيال ابوجارچي، آن گل هميشه خندان، آن بانوی پيدا و پنهان، آن عيال جيمی خراسان، آن انگبين، آن شير و هم شکر، آن که نقل است چون مادر او را بزاد به خواب همي‌رفت و هر چه او را بزدند عمرا بيدار نگشت و نگريست و هيچ نگفت تا 7 سال، تا شبي در باديه از خواب بجست و زبان بگشود و ديگر هيچ گاه زبان به کام نگرفت و ديگر هيچ‌گاه نخفت، به سراي پيرنا و مظلوم‌نا ابوجارچی ابن جيم خراساني وارد شد.

چون از در به در شد، نعلين پاشنه بلند خويش بر سر پيرنا بکوفت، چونان که تا اين زمان که اين روايت نوشته بيامده، پير را هيچ در ياد نيامد و صداي باد در گوشش بيامد...

پيرنا و خفن‌نا چون علت پرسيد، آن يار غار و آن همسر دلدار بفرمود: دکتر فهيمه فرهمندپور (مشاور وزیر کشور در امور بانوان) با ابراز نگرانی از وضعیت جسارت دختران و بی‌اعتمادی پسران گفته است: «باید از دخترانی که کتانی می‌پوشند و پسرانی که زیر ابرو برمی‌دارند ترسید»

پس اين نعلين از بهر آن تو را کوفتم که در خاطر نهادينه نمايي، فقط از زناني با کفش‌هاي کتاني نبايد ترسيد. 

پيرنا چون اين کرامت بديد، اظهار چاکري و غلط کردم نمود و مريدان را گفت: در طريقت ما شکر خوردن همي عيب نباشد! و این از کرامات ابن جیم بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی