سخنی با مادران نیوشا
محرمانه مستقيم

سخنی با مادران نیوشا

نویسنده : سعيد برند
به این نقاشی با دقت نگاه کنید. این نقاشی را یک دختر 5 ساله کشیده است، دختری به نام نیوشا که همراه پدرش به دفتر روزنامه آمده بود. دختری زیبا، باهوش اما ساکت و پژمرده. در سمت چپ نقاشی‌ خودش را شاد و خندان کشیده، به یاد روزهایی که مادرش در کنارش بوده است. اما در سمت راست نقاشی تنهاست، اشک می‌ریزد و به دادگاه فکر می‌کند، جایی که آخرین بار مادرش را آن‌جا دیده است. او مدت‌هاست که با مادرش صحبت نکرده است، کلی حرف برای گفتن دارد، امیدوارم این نوشته به دست مادرش برسد.
پدر نیوشا می‌گفت از وقتی طلاقت را به همراه مهریه و سایر حق و حقوق‌هایت گرفته‌ای دیگر هیچ خبری از تو نیست، حتی به پیغام‌های نیوشا که روی تلفنت می‌گذارد هم پاسخ نمی‌دهی. دخترت عجیب بهانه تو را می‌گیرد، نه آنقدر بچه است که بگویند برای همیشه رفته‌ای مسافرت و نه آنقدر بزرگ است که معنی تلخ طلاق را بفهمد. اگر نگران حال دخترت هستی، متاسفانه باید بگویم حالش خوب نیست. دلش برای کیک‌هایی که می‌پختی حسابی تنگ شده است، برای وقتی موهایش را شانه می‌کردی و می‌بافتی. برای وقتی که با هم مدرسه بازی می‌کردید و او خانم معلم می‌شد و تو دانش‌آموز تنبل کلاس! 
به اینجای دلتنگی‌هایش که رسید صادقانه گریه کرد، پدرش برای این که کمی دلداری‌اش دهد گفت: بابایی من خودم پیشت هستم، تازه عمه جونت هم هست، برگشتیم خونه با هم بازی می‌کنیم...
اما نیوشا از یک دلتنگی دیگرش گفت: «دلم می‌خواد دوباره بیای بغلم کنی... مث اون روزا که تو خونه قبلی‌مون بودیم»  
او از تو خیلی عذرخواهی کرد، چون فکر می‌کند دلیل این که ترکش کرده‌ای، رفتارهای اشتباهش بوده است. از این که یک بار لیوان نوشابه را روی فرش انداخت و از این که بدون اجازه تو تلفن منزل را جواب می‌دهد. او به خاطر همه کارهای بدش معذرت خواهی کرد و قول داد: «مامان جون، به خدا دیگه روی مبل‌ها بپر بپر نمی‌کنم، دیگه به اون عروسکی که خاله‌اینا واسه تولدم آورده بودن هم دست نمی‌زنم، تو فقط یه بار بیا، تازه دستمم اوف شده»
راست می‌گفت دستش را دیدم که کمی زخمی شده بود، می‌گفت توی کوچه زمین خورده است. نمی‌دانم ولی چشم‌های بارانی نیوشا که عاجزانه درخواست می‌کرد کاری کنم تا مادرش برگردد، به من می‌گفتند که نیوشا زمین خورده تا تو بیایی و دستش را بگیری، زخم‌هایش را ببوسی و اشک‌هایش را پاک کنی.
زندگی خصوصی شما و همسرتان هر چه بوده، درست یا نادرست دیگر تمام شده است. این که راه حل دیگری به جز طلاق برای شما وجود داشته یا خیر را هم نمی‌دانم ولی می‌دانم که مسئولیت این کار به عهده شما و همسرتان است، رابطه مادر – فرزندی، مثل رابطه زناشویی نیست که بتوان با  برگرداندن حلقه و طی کردن یک سری مراحل قانونی خاتمه‌اش داد. تو مادری و تا ابد مادر نیوشا خواهی ماند، حتی اگر زندگی جدیدی را آغاز کرده باشید.
این را نوشتم برای همه مادرانی که این روزها پله‌های دادگاه خانواده را طی می‌کنند. لطفا اگر فرصت کردید به آینده نیوشاها فکر کنید. 
نظرات کاربران
کد امنیتی