یار غار من؛ تبلت!
شاخ هفته

یار غار من؛ تبلت!

نویسنده : دخنر مشرقی-سید محسن محسن اسدی

مطلب:Dokhtare Mashreghi

از در خانه داخل نیامده، به دنبال پریز برق شتابان است. بدون این‌که سلامی کند یا توجهی به اطراف داشته باشد.

- خاله! پریز برق پايین‌تر ندارین؟ این‌طوری نمی‌تونم بازی کنم وقتی در حال شارژه!

پدرش که تازه وارد شده با لحن کمی جدی خطاب به او: «پسرم! صد دفعه نگفتم وقتی درحال شارژه بازی نکن؟ هم باتریش خراب میشه، هم واسه خودت ضرر داره.»

- خودم که چیزیم نمی‌شه. باتری‌ا‌ش هم خراب شد یکی دیگه می‌خرم. اصلا این مدل قدیمی شده. من سیستم عامل ویندوز می‌خوام نه اندروید. خاله؛ باتری‌اش تموم شد آآآآآآ...

به پسر کوچک نگاهی می‌اندازی، تا قبل ورود، این صفحه چقدر آروم بود ولی حالا؛ پرخاشگر و پراسترس شده. تمام فکر و حواسش بازی با آن صفحه شده. وقتی هم که سرش در آن باشد، فقط و فقط به آن فکر می‌کند و بس. حتی اگر صدتا اسباب بازی مختلف هم جلویش بگذاری، باز هم به سراغ همان صفحه 8 اینچی می‌رود.

- خاله؟ عاشقی؟! چقدر فکر می‌کنی. بیا پریز برق و شارژر گوشیتو بده. یادم رفته شارژرش رو بیارم.

وقتی پریز و شارژر را به او می‌دهی، چنان با ذوق می‌نشیند و به بازی‌اش ادامه می‌دهد که گویی پرنده‌ای از قفس در آمده و در میان آسمان در پرواز است! به میان جمع که برمی‌گردی، مادرش چنان با ذوق از کشفیات کودکش درباره تبلت و رفتن در سایت‌های فلان و ریختن نرم افزارهای مختلف حرف می‌زند که گویی پسركش مهندس هوا و فضا شده! دلت برای پسرک 4 ساله می‌سوزد. پسرکی که یک سالی است به حرف افتاده اما مگر این تبلت می‌گذارد بنشیند و با زبان بچگانه، شیرین زبانی کند؟

کم ندیدی مثل این بچه را. بیشتر بچه‌هایی که می‌شناسی همین معضل را دارند. معضلی که باعث گوشه‌گیری‌شان شده است. باعث شده حرف زدن عادی هم برای‌شان سخت باشد؛ با دعوا و داد حق خودشان را بگیرند و انتظار داشته باشند همه چیز حاضر و آماده در اختیارشان باشد. حتی پارک رفتن که در بچگی خودت، تفریح خیلی مهیجی بود، برای آن‌ها معنایی ندارد. فقط به فکر ارتقای سیستم عامل و بازی‌ها و نرم افزارهای جدید هستند.

واقعا این بچه‌ها که به این زودی با فناوری اجین شده‌اند، چه سرنوشتی در انتظارشان است؟! آیا می‌توانند خلاق باشند؟ آیا از بازی‌های رایانه‌ای می‌توانند روابط عمومی یاد بگیرند؟

 

کامنت:سید محسن اسدی

مطلب نسبتا خوبي بود هم در محتوا و انتخاب موضوع و هم در فرم و نحوه روايت. وقتي در مقام توصيف هستيم و نه تبيين، يعني وقتي مي‌خواهيم بگوييم فلان معضل يا مسئله وجود دارد و در برنامه‌مان نيست كه علت‌يابي كنيم و دليل بياوريم، نحوه توصيف خيلي مهم مي‌شود. در اين نوشته يك خاله وجود دارد كه از زبان او داريم آن شب را مي‌خوانيم، و همين خاله بودن و رابطه‌اي كه مي‌توان بين يك خاله با خواهرزاده‌اش و رابطه او با خواهر و خواهر شوهرش متصور بود، كمك مي‌كند تا خواننده بيشتر در حال و هواي دلسوزي كه مد نظر نويسنده بوده قرار بگيرد. البته اين توصيف از يك كودك ديجيتال‌زده، مي‌توانست وارد لايه‌هاي عميق‌تري هم بشود كه شايد مجالش براي نويسنده فراهم نبوده است، توصيفاتي شبيه اين‌كه اين كودك در برقراري ارتباط با دوستانش مشكل دارد يا اين‌كه اصلا دوستي ندارد، يا اين‌كه شب‌ها در خواب چه مي‌بيند و...

نظرات کاربران
کد امنیتی