اندر حکایت غش کردن   ابن جیم
حکایت هفته

اندر حکایت غش کردن ابن جیم

نویسنده : مهدیه جوادی-مریم غلامزاده

روزی مریدان جملگی بر گرد ابوجارچی ابن جیم خراسانی حلقه زده بودند و چیزی نمی‌گفتند. ناگاه ابوجارچی نعره کشید و از هوش برفت! مریدان بسیار هول شدند و هر یک حدس و گمانی می‌زد یکی از مریدان گفت: گویا خبر سقوط هواپیما با پیرنا چنین کرده است! دیگری گفت: نه؛ این بايد واکنش استاد به خارج شدن قطارها از ریل باشد. دیگری گفت شاید خفن‌نا از بیان محمد گلزاری معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان که گفته: «در حال حاضر هفتاد و دو درصد از جمعیت جوان کشور را افراد ۲۰ تا ۲۹ سال تشکیل می‌دهند که مهمترین دغدغه آنان ازدواج و مسائل معیشتی از جمله اشتغال و مسکن است.» به این حال افتاده باشد!

و همین طور تا 40 مرید حدس و گمان خویش را گفتند و در بعضی نسخ آمده است تا 70 مرید چنین کردند، تا ابن جیم بالاخره خودش به هوش آمد و گفت: «من اگه بمیرم هم یکی نیست یک استکان آب دستم بده» مریدان این را چون بشنیدند جملگی متاثر گشته و جامه‌ها دریدند و ناله‌ها زدند و گریه‌ها کردند. پیرنا دلش به حال مریدان بسوخت و گفت: «خب دیگه.. بسه» و این بود از کرامات استادنا!

نظرات کاربران
کد امنیتی