لکه‌اي زرد روي صورت جواني
مصاحبه با دکتر نادر صنعتي در مورد نفوذ پديده بيگانه‌اي به اسم ولنتاين

لکه‌اي زرد روي صورت جواني

نویسنده :

در يک روز سرد زمستاني يا مطلوب بهاري سرتان را بالا مي‌کنيد و نگاهتان مي‌افتد به سقف خانه و آن چيزي که در سقف مشاهده مي‌کنيد شما را متعجب مي‌کند. ردي خيس که خودش را پهن کرده روي سقف و هر چند دقيقه قطره آبي از محل خيسي روي زمين و شايد صورت شما مي‌چکد. فورا دست به کار مي‌شويد و سري به بام خانه و يا خانه همسايه طبقه بالايي مي‌زنيد تا علت اين نم و خرابي را کشف کنيد. علت هر چه باشد پس از تعمير آن و حل مشکل داستان نمزدگي و خرابي سقف تمام نمي‌شود. تا مدتي هربار که به سقف نگاه کنيد يک رد زرد و زشت که بيشتر اوقات شبيه يک حيوان مرموز است، شما را آزار خواهد داد. شما تا مدتي درگير اين زردشدگي هستيد و براي درست کردنش بايد برويد سراغ رنگ و نقاشي و چتکه‌کشي! حالا اگر به اين زرد‌شدگي با نگاهي استعاري نگاه کنيم، مي‌توانيم از آن براي توضيح بعضي از اتفاقات دورو برمان کمک بگيريم. طرحي که روز والنتاين بر صورت جامعه ما و رفتار آدم‌هاي دورو برمان مي‌اندازد، بيشتر اوقات بسيار شبيه رد زرد شده روي سقفي کهنه و خراب است. ردي که دنباله‌اش را بايد از نمي قديمي و خرابي کهنه‌اي گرفت. شايد همه ما از ديدن دختر و پسرها و نامزد‌هايي که براي هم خرس و شکلات مي‌خرند، همين حس زرد و ناجور خرابي را داشته باشيم و صورتمان را برگردانيم تا نبينيمشان ولي بهتر است ماجرا را عميق‌تر بررسي کنيم. براي خلاصي از اين رد زرد که چندان هم جدي به نظر نمي‌رسد، بايد به دنبال خرابي اصلي گشت، تا بيخودي هي به صورت جامعه و آدم‌هاي اطرافمان ماله نکشيم. ما هم رفته‌ايم سراغ يک جامعه‌شناس که برايمان از آن نم قديمي بگويد تا شايد برويم و راهکاري برايش پيدا کنيم. دکتر صنعتي جامعه‌شناس و استاد دانشگاه جواب اين سؤال‌هاي ما را داده‌اند.

سؤالي که اين‌جا ايجاد مي‌شود اين است که چه زمينه‌هايي و چه نسبت‌هاي مناسبي وجود داشته که باعث شده است ما اين واژه و رسم ولنتاين را خوب قلمداد کنيم.

نکته‌اي که اين‌جا وجود دارد اين است که به تدريج در طول تاريخ سبک زندگي مردم تغيير مي‌کند ما از اين به عنوان ورود به دوران مدرن ياد مي‌کنيم. در واقع اين يک سري شاخص‌هايي دارد. يکي از آن‌ها شکل‌گيري مفهومي به نام فرديت است. فرديت يعني هر فرد يک داستاني را در زندگي خودش دارد که بايد آن را بنويسد، يعني همه‌اش به دنبال اين هستم که زندگي شخص خودم را معنا کنم و به اهداف شخصي خود در زندگي برسم.

اين اقتضايي دارد که اولا من خودم مهم مي‌شوم بعد هم ديگري که قرار است به من محبت کند هم مهم مي‌شود. در دنياي مدرن رسم‌ها و آيين‌هاي جمعي هم اهميتش کمتر مي‌شود و به جاي آن رسم‌ها و آيين‌هايي که مورد توجه فرد است اهميت بيشتري پيدا مي‌کند. مثلا وقتي شما قرار است با جنس مونث صحبت کنيد و دلش را به دست بياوريد اين به راحتي امکان پذير نيست. بايد يک رسم ها، نماد ها و آيين هايي اتفاق بيفتد که ولنتاين مي تواند به عنوان راه تسهيل کننده اين جريان تلقي. ويژگي ديگر سبک زندگي مدرن اين است که سبک زندگي تکراري و از خود بيگانه‌اي است. در گذشته چون افراد با طبيعت ارتباط داشتند اين گونه نبود. چون طبيعت تکرار ندارد و يک ضرب آهنگ متنوعي دارد و اين باعث مي‌شود روستايي ما احساس کسالت نکند اما شما وقتي وارد چرخه زندگي شهري مي شويد احساس مي کنيد زندگي‌تان در هر لحظه در خطر فروريزش معناست! يعني شما احساس مي کنيد زندگي‌تان معنايي ندارد و بايد به آن معنا بدهيد و اين ستون متزلزل را نگه داريد و در اين جا است که در واقع اين آيين ها مقداري زندگي شما را متنوع مي کند. همين که شما چشم مي کشيد که مثلا 5 و 6 روز ديگر ولنتاين مي آيد و يا يک مناسبت ديگر. اين‌ها براي شما راهي است براي اين که زندگي که ذاتا از خود بيگانه است را تحمل کنيم و به آن معنا بدهيم. اين ها نياز جوامع مدرن است. جامعه ما يک ويژگي دارد که به اين مسئله دامن مي‌زند، که جامعه جواني است و 60 يا 64 درصد از جمعيت ما زير 30 سال هستند و جواني هم حال و هواي خود را دارد و به دنبال راه‌هاي جديدي براي سبک زندگي‌اش است. همه اين‌ها باعث مي‌شود که جامعه ما احتياج داشته باشد، زندگي جديدي را شکل بدهد که اين زندگي جديد به شيوه گذشته امکان پذير نيست و اين نيازها باعث مي‌شود که اگر المان‌هايي که از طرف فرهنگ‌هاي بيگانه تزريق مي‌شود مورد استقبال واقع شود.

اولا ما با بحران معنا مواجه‌ايم چون زندگي از خود بيگانه داريم دوم صاحب زندگي فردي و شخصي شده‌ايم و بايد به زندگي‌مان معنا بدهيم سوم اين که ديگري در رابطه ما پر رنگ شده است. بحث من اين است که وقتي من انتقاد مي‌کنم بايد بپذيرم که ما در برابر يک جريان قرار داريم و اين‌طور نيست که بگوييم خب ولنتاين خوب نيست پس بايد گذاشت کنار. اين نوع نگاه باعث مي‌شود، آن چيزي که در جامعه در جريان است را نبينيم. نکته‌اي که وجود دارد اين است که متأسفانه اين رسم و رسم‌هاي مشابه چيزي را به وجود مي‌آورد به عنوان خاطره خوش. البته در رابطه دختر و پسر که يکسري پيامد‌هاي ناخوش به دنبال دارد و آن اين است که طرف ازدواج مي‌کند اين ازدواج باعث مي‌شود که طرف دائم همسرش را مقايسه کند با کساني که روزهاي ولنتاين با آن‌ها گذرانده است و اين باعث مي‌شود که احساس کند که انتخابش، انتخاب درستي نيست. درست مثل همان چيزهايي است که ما در فيلم‌هاي سينمايي‌مان نشان مي‌دهيم و فرهنگ‌شان مي‌کنيم. اين‌که در فيلم‌ها عشق را براي ازدواج بسيار پررنگ مي‌کنند، يعني دو طرف تا هم را مي‌بينند و با يک نگاه يک دل نه صد دل عاشق مي‌شوند.

هر چيزي بايد با بستر مناسبش همراه شود و الا تبديل مي‌شود به يک حرکت دفاعي و بيشتر باعث مي‌شود که مورد تمسخر قرار بگيرد. يعني کسي که دارد روز ولنتاين مي‌گيرد، با اين نماد ايراني که مواجه مي‌شود احساس مي‌کند ما هر چه سريع‌تر فقط خواستيم اين را از حالت غربي‌اش بگيريم در صورتي که بايد اين‌طور عمل شود که روح متعالي ايراني را آموزش بدهيم و آن عشق پاکي که وجود دارد. چون ما چيزهايي داريم که مي‌توانيم از آن‌ها استفاده کنيم چيزهايي که مي‌شود مفهوم متعالي عشق را نشان داد مثل عشق‌هاي منعکس شده در داستان‌هاي گنجوي. اگر اين‌ها را مقايسه کنيد مي‌بينيد که آن عشقي که در فرهنگ ايراني وجود دارد بسيار عميق‌تر و دقيق‌تر از آن چيزي است که در فرهنگ مثلا غربي مورد توجه قرار گرفته است.

اين بسترسازي در سطح جامعه بايد اتفاق بيفتد يعني قبل از نام‌گذاري روزي به نام سپندارمزگان بايد آن معني عشق دوباره بازسازي و بازبيني شود. و اين مستلزم آن است که شما در فيلم‌هايي که مي‌سازيد تجديد نظر کنيد از فيلم‌هايي که آخر سر با يک رابطه عاشقانه به ازدواج ختم مي‌شود بايد صرف نظر کرد، چون بعدش را نشان نمي‌دهد که همه اين‌ها بعدها پرونده‌هاي آينده دادگستري هستند که ما توي فيلم‌ها نمي‌بينيم. وقتي شما عشق را دوباره تفسير کرديد آن چنان که در گذشته پاک بوده و مبتني بر وجودهاي پاک انسان‌ها، آن وقت مي‌توانيد از يک طرف آن را تزريق کنيد که بله اگه قرار است رابطه‌اي شکل بگيرد بايد با اين مشخصات باشد و بعد بحث توجه عقلاني به انتخاب است به عنوان يک دوست يا يک همسر و... اگر شما اين را انجام دهيد حالا اين بسترها آماده شده که روز عشق يک روز خاطرات خوب باشد نه اين‌که در آينده براي افراد خاطرات تلخي را به همراه داشته باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی