ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : گروه ادب و هنر

بمون ولي به خاطر غرور خسته‌ام برو

برو ولي به خاطر دل شكسته‌ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته‌ام ولي برو، بريده‌ام ولي بيا

چه گيج حرف مي‌زنم، چه ساده درد مي‌كشم

اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

عبدالجبار کاکایی

1342ش

======***====== 

گفتم: عقلم، گفت که حیران من است

گفتم: جانم، گفت که قربان من است

گفتم که دلم، گفت که آن دیوانه

در سلسله زلف پریشان من است

عبید زاکانی

772‌-701 ق

======***====== 

تا می‌کشم خطوطِ تو را پاک می‌شوی

داری کمی فراتر از ادراک می‌شوی

هرلحظه از نگاهِ دلم می‌چکی ولی

با دستمالِ کاغذی‌ام پاک می‌شوی... 

تو زنده‌ای هنوز برایم گمان نکن

در گورِ خاطرات خوشم خاک می‌شوی

نجمه زارع

1361-1384 ش

======***====== 

دلم گرفته بیا پاره تنم مادر

بهانه‌گیر تو این‌بار هم منم مادر

نمی‌شود که رفتن تو از سرم برود

که من نمی‌رود این عطر از تنم مادر

که من هنوز به یاد تو شب به موهایم

به جای دست‌های تو شانه می‌زنم مادر

سمیه محمدیان 

1362ش

======***====== 

به شغل جهان رنج بردن چه سود

که روزی به کوشش نشاید فزود

جهان غم نیرزد به شادی گرای

نه کز بهر غم کرده‌اند این سرای

جهان از پی شادی و دلخوشیست

نه از بهر بیداد و محنت کشیست

نظامی گنجوی 

607‌-535 ش

======***====== 

باشد پرنده! كوچ بكن سمت خانه‌ات

هر چند سخت مي‌گذرد با بهانه‌ات

آن جا اميدوارم از آواز پر شوي

موسيقي و غزل بشود آب و دانه‌ات

خوش بگذرد طراوت ييلاق و بشكفد

در برفگير چشم اهالي جوانه‌ات

مهدی فرجی 

1358ش

======***====== 

با تکه تصویرهایی که از تو در ذهنم بود

معبدی ساختم، اما یک حرف از تو  

همه آن را بر باورم فرو ریخت

بر تجسمم از تو آوار شد

بروم پی کدام کار؟

تو تمام کار و بار منی 

سیدهوشنگ موسوی 

1371ش

======***====== 

در جام فلک باده بی‌درد سری نیست

تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم

در دامن این بحر فروزان گوهری نیست

چون موج به امید که آغوش گشاییم؟

رهی معیری

1347‌- 1288ش

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات