يک، دو، سه... کارمند!

يک، دو، سه... کارمند!

نویسنده :

«کارمند» موجودي است که شباهت بسيار زيادي به شير پاستوريزه يارانه‌اي دارد! در گذشته مردم از شير پاستوريزه يارانه‌اي فراري بودند و جز به شير تازه گوسفندي لب نمي‌زدند، ولي امروز براي شير پاستوريزه يارانه‌اي 600 توماني سر و ايضا دست مي‌شکنند، در روزگار گذشته کارمند و کارمندزاده نيز از جامعه طرد مي‌شدند. اين موجودات در گذشته نمونه بارزي از قشر آسيب‌پذير بودند، آن‌ها يک آب باريکه بيشتر نداشتند و هر وقت به خواستگاري دختر کوچه بالايي مي‌رفتند، جواب «نوچ» مي‌گرفتند. اما در ساليان اخير که ملخ‌ها زياد شدند و تخم استخدامي و مخصوصا استخدامي دولتي را خوردند اين موجود ارزش بسيار زيادي پيدا کرد. امروزه روياي استخدام شدن تقريبا شبيه روياي بارفيکس رفتن در کره ماه مي‌باشد طوري که اگر يک فقره کارمند رسمي به خواستگاري رود، هنوز کفش‌ها را از پا در نياورده جواب «ها» را گرفته است! البته به گفته مسئول استخدامي کل ادارات در حال حاضر 5-6 عدد کارمند رسمي جوان در ادارات ايران يافت مي‌شود که شکارشان ممنوع مي‌باشد! روز به روز اين موجودات کم و کم‌تر مي‌شوند و روزي خواهد رسيد که نسل کارمندگان منقرض خواهد شد. سال گذشته زندگي کاري کارمندگان را نوشتيم و امسال به تقسيم بندي آنان اشاره مي‌کنيم تا نسول (جمع نسل) بعد با انواع کارمندگان بيگانه نباشد. در يک تقسيم بندي خوشه‌اي انواع کارمند به سه نوع 1و2و3 تقسيم مي‌شوند.

کارمندگان نوع يک غالبا به صورت «پيماني» با تاريخ انقضا: «سالانه»، «سه ماهانه»، «ماهانه»، «روزانه»، «آنانه» و «حالانه» هستند. آنانه آن‌هايي هستند که «بدون قرارداد» بوده و هر آينه ممکن است آني اخراج شوند، حالانه نيز کاملا «لنگ در هوا» بوده و هر وقت حال کنند اخراجشان مي‌کنند! اين دسته به کارشان عشق مي‌ورزند و فوق ليسانس دارند و کارمند بسيار جزء مي‌باشند!

کارمندگان نوع 2 رسمي هستند و به قول معروف گوسفندشان از پل گذشته است. ديپلم قديم دارند و کارمند جزو به شمار مي‌آيند، آن‌ها دائم مامورند و معذور و فقط به بازنشستگي عشق مي‌ورزند.

کارمندگان نوع3 «عالي رتبه» و همان معاونان و مديران هستند. به جان خودم تمام‌شان دکترند! آنان عاشق ميزشان هستند و ساعت کاري‌شان هم مانند صفرهاي فيش حقوقي‌شان نامشخص است. در ضمن پسر خاله فلاني هم نيستند!

علي ايحال دست همگي کارمندگان مرسي!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧
چهره هفته

شهردار تهران

٩٧/٠٢/٢٧