غزه یعنی این جهان پر بلا
شاخ هفته

غزه یعنی این جهان پر بلا

نویسنده : مليحه جهانبخش-سليمان حسني

 شعر زیر حاصل یک کارِ گروهی در سایت جیم است. جایی که حدود 20 نفر از کاربران عزیز؛ اقدام به سرودن شعری گروهی برای مردم مظلوم و بی دفاع غزه کردند. آقای سلیمان حسنی نیز مجموعه این ابیات را جمع‌آوری کرده و با اصلاحاتی آن را به صورت فعلی در آوردند با همه شكسته بسته بودن.

مطلب:سليمان حسني

غزه، غم، زندان، همیشه پُربلاست// این‌ زمان هم غزه همچون کربلاست

غزه غرقِ خون، میان هفت‌خان// غزه بیدار است، خاموشش مَدان

غزه یعنی مادر خونین جگر // در کنار جسم خونینِ پسر

غزه یعنی جام پُر خونِ جوان// بَر لب و بر دستِ آن نامحرمان

غزه یعنی یک جهان، مظلومیت// دشمنِ غدّار، بی محکومیت

سازمان بی ملل هم غافل است// بیشتر با دشمنانِ قاتل است

غزه را غرقِ عذابی بی‌شمار// کرده دستِ دشمنانِ نابکار

غزه چون، دریایِ خون‌آلوده شد// آسمانش هم، غبار اندوده شد

آسمان تار و زمین تیره، زِ درد// با زنان و کودکان دشمن، چه کرد

غزه یعنی اضطراب و واهمه // کربلا و صد بلا و حرمله

غزه یعنی چون علی اکبر شویم// چون حسین بن علی بی سرشویم

عشق و ایمان گر نباشد، در دلی// نیست غیر از بغض و کینه حاصلی

لیک، آنان ملتی آزاده‌اند// روبروی صهیونیسم ایستاده‌اند

غزه، یعنی امتحان مسلمین// غزه، خواهد اتّحادِ اهلِ دین

غزه، یعنی این جهانِ پُر بلا// غزه، یعنی کلُّ ارضٍ کربلا

غزه، یعنی یک زمینِ مستعد// تا نماید امتی  را  متّحد

تفرقه، بندی است بر پاهایمان// اتحاد، امّیدِ فردا هایمان

غزه، عشقِ توأمان با درد و غم// دردها کرده مرا صاحب قلم

ای مسلمانان شده وقتِ قیام// این بُوَد از جانبِ رهبر پیام

ای مسلمانان، چه شد همبستگی// دوستی، حق باوری، دلبستگی

غزه، یعنی، رازهایِ عاشقی// عطر گل‌هایِ بهار و رازقی

با شهادت‌ها، گلستان می‌شود// پُر زِبویِ عطرِ ریحان می‌شود

استقامت، پایداری، عشقِ دین// رستگاری آوَرَد، قطع الیقین

دشمنان قطعا هزیمت می‌شوند// جملگی، غرقِ فلاکت می‌شوند

غزه، غیرت، زندگی، هستِ مدام// غزه غایت، زنده، همت، والسلام

 

كامنت:مليحه جهنبخش

دوست داشتم من هم شعری بگویم اما...

سخت است غزه را سرودن... سخت است نظاره‌گر مظلومیت مردمانی باشی که بی‌گناه در خون و آتش می‌غلتند و حرفی بر زبان بیاوری... سخت است بتوانی تسلای خاطر پدری شوی که جسد به خون آغشته نوزادش را رو به آسمان بالا گرفته است و فریادِ مظلومیت سر می‌دهد: بای ذنب قتلت؟ سخت است بتوانی چیزی بگویی از مادران و فرزندانی که شانه‌به‌شانه هم شهید می‌شوند... سخت است سقف‌های ویران شده را ببینی... آوارگی را ببینی... سخت است پاره‌های خونین برادران و خواهران دینی‌ات را تماشا کنی و بتوانی بغضِ سنگینِ قرن‌ها مظلومیتِ مسلمانان را فریاد بزنی... 

اما شعر همان فریادی‌ست که می‌تواند مرزهای جغرافیایی را در نوردد و چون سیلی‌ سهمگین بر گوش دشمنان، ندای بیداری مسلمانان را به آنان برساند. این شعر گواهی‌ است برای فریاد مشترک ما و هم پیمانی‌مان در روز قدس اما این بار پر شورتر از همیشه... با گام‌هایی استوار و دلی که دیگر تاب تحمل این رنج را ندارد...

نظرات کاربران
کد امنیتی