این گواهینامـــــه تزیينی است!
چرا بعضی از افراد گواهینامه رانندگـــی دارند ولی رانندگی بلد نیستند؟!

این گواهینامـــــه تزیينی است!

نویسنده : مريم شيعه زاده

 

شاید جمله «چه کسی به او گواهینامه داده» را بارها و بارها شنیده باشید. جمله معروفی که بعضا افراد پس از دیدن متخلفان سوار بر مرکب بیان می‌کنند. این بار عزم‌مان را جزم کردیم تا ببینیم چطور ممکن است کسی گواهینامه داشته باشد ولی مهارت رانندگی نداشته باشد؟! چند روزی آموزشگاه‌های رانندگی شهر را زیر پا گذاشتیم و چند نفر از همین افراد را شناسایی کردیم. پس از آن هم گفت‌وگویی داشتیم با مربی‌هایشان و درآخر هم با رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی استان.

ساعت آموزش افراد کم است

بهناز 37 ساله است و می‌گوید چند سالی می‌شود که تعلیم رانندگی می‌دهد. از دوره‌های آموزشی می‌پرسم که می‌گوید: «به نظرم هرکسی نمی‌تواند راننده خوبی باشد مگر به شرط تمرین. ساعات آموزش عملی رانندگی کم است و فرد شاید بتواند جلوی افسر خوب دور بزند و به موقع راهنما بزند اما حقیقت این است که با این ساعات کمی که افراد آموزش می‌بینند، هیچکس راننده تمام و کمال نمی‌شود.»

 

 

مربی دلسوز!

می‌گوید: «از مربی‌ام راضی نیستم. چندین ساعت است تحت تعلیمم اما هنوز آن‌طور که باید آموزش ندیده‌ام» از نرگس می‌خواهم برای ساعت تمرینش که چند دقیقه دیگر آغاز می‌شود من هم با او بروم، مرا به عنوان همراه به مربی معرفی می‌کند و هر سه سوار پراید سفید رنگ می‌شویم. چند متری از آموزشگاه فاصله می‌گیریم که تلفن همراه خانم مربی به صدا در می‌آید و گرم صحبت می‌شود. دقایق می‌گذرد و همین طور که چشمش به خیابان است و گهگاهی به نرگس نکاتی را متذکر می‌شود با تلفن همراه‌اش مشغول گفت‌وگوست. از او می‌پرسم: «حواستان به رانندگی نرگس هست؟» با گوشه چشم نگاهی می‌کند و با اکراه می‌گوید: «مراقبم!» کم‌کم از خیابان شلوغ «حر عاملی» فاصله می‌گیریم و در کوچه‌ای عریض و خلوت از نرگس می‌خواهد ماشین را پارک دوبل کند. نرگس چند بار جلو و عقب می‌رود اما موفق نمی‌شود. مربی می‌گوید: «همین جا باش تا برگردم و دوباره برایت توضیح دهم.» از ماشین پیاده می‌شود و نرگس در این فرصت کوتاه لب به گلایه می‌گشاید و مدام می‌گوید: «دیدی گفتم!» چند دقیقه بعد خانم مربی با دو پاکت شیر از سوپر مارکت بیرون می‌آید ...

 

 

شاگرد بی‌استعداد و آموزش در خیابان‌های شهر!

مربی با ناراحتی وارد دفتر می‌شود. برگه‌ای را روی میز رئیس آموزشگاه می‌گذارد و می‌گوید: «یک میلیون و سیصد هزینه صافکاری شد!» پای صحبت‌هایش می‌نشینم، از دختر جوان تحت تعلیمی گلایه می‌کند و می‌گوید که خودرواش را در چشم به هم زدنی به تیر چراغ برق کوبیده است و به این نکته اشاره می‌کند برخی‌ها وقتی احساس خطر می‌کنند فقط پای‌شان را روی پدال ترمز فشار می‌دهند، که البته بعضی اوقات هم پدال گاز را با ترمز اشتباه می‌گیرند، مثل شاگرد من که هنوز بعد از کلی تمرین این اشتباه فاحش را مرتکب می‌شود، اصلا نمی‌تواند خودرو را کنترل کند، نمی‌دانم چه اصراری دارد که گواهینامه بگیرد، تازه الان من کنارش هستم، فردا که گواهینامه گرفت می‌خواهد چه کار کند؟!! 

 

 

قبولی با شانس!

مصطفی 42 سال دارد و چند سالی است که در یکی از آموزشگاه‌های رانندگی به عنوان مربی مشغول به کار است. وقتی موضوع گزارش را برایش شرح می‌دهم می‌گوید: «چندین بار اتفاق افتاده است که به افراد پس از قبولی در امتحان رانندگی توصیه کرده‌ام چند ساعت دیگر هم تحت آموزش باشند. فرقی ندارد با من یا با مربی دیگری چرا که برای‌شان لازم است و هنوز تسلط کافی بر روی خودرو ندارند! به نظرم این افراد خوش‌شانس هستند که در چند دقیقه آزمون عملی خوب می‌رانند!

 

 

دست و پایم را گم می‌کنم!

طیبه 32 سال دارد و می‌گوید چند باری در امتحان عملی رد شده است. علتش را که می‌پرسم پاسخ می‌دهد: «دست و پایم را گم می‌کنم. وقتی با مربی یا همسرم رانندگی می‌کنم خوب می‌رانم اما افسر را که می‌بینم خودرو خود به خود خاموش می‌شود!! اما به امید خدا این بار گواهینامه‌ام را می‌گیرم»

 

 

روزی امتحان می‌دهم که افسر مهربان باشد!

«کنکور که تمام شد، 3-2 روز بعد در آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم» این جمله را عاطفه می‌گوید که کلاس‌های آموزش رانندگی را می‌گذراند. می‌پرسم رانندگی‌ات چطور است؟ با خنده پاسخ می‌دهد: خیلی تعریفی ندارد! قرار شد روزهای تعطیل را با پدرم تمرین کنم. البته نگران قبولی نیستم. برادرم هم دست فرمان خوبی نداشت اما خیلی راحت قبول شد، بستگی به این دارد که افسر آن روز عصبانی باشد یا نه؟!

 

 

از رانندگی می‌ترسیدم

زهرا می‌گوید: «بیش از 15 سال است که گواهینامه دارم. آن اوایل فقط به اصرار همسر و فرزندانم گواهینامه گرفتم و چون از رانندگی می‌ترسیدم و چند باری تصادف کردم به همین خاطر اصلا پشت فرمان نمی‌نشستم. پس از فوت همسرم و قبولی فرزندانم در دانشگاه تهران مجبور شدم خودم رانندگی کنم.» می‌پرسم پس چطور گواهینامه گرفتید؟ پاسخ می‌دهد: «هنوز هم نمی‌دانم چطور قبول شدم! یادم می‌آید همان اول کار خودرو خاموش شد و افسر گفت عجله نکن و استرس نداشته باش...» 

نظرات کاربران
کد امنیتی
kimia
kimia
٩٣/٠٥/٠٢
٠
٠
اینا که همشون زن بودن .
پربازدیدتریـــن ها
برگزیدن یک موقعیت شغلی متفاوت

عشق و زندگی در نقطه‏ صفر مرزی

٩٦/٠٤/٠١
تلگجیم

تلگجیم 491

٩٦/٠٤/٠١
برگزیده سایت

سه راهکار تضمین شده برای کوتاه‌ نویسی!

٩٦/٠٤/٠١
هر سال احسان علیخانی در ماه عسل یادمان می‌اندازد که بعضی‌ها عجیب دوست دارند مشکلات زندگی‌شان را در بوق

کی از همه بدبخت ‌تره؟!

٩٦/٠٤/٠١
شاخ هفته

کاش حوصله شان سر برود

٩٦/٠٤/٠١
معرفی تلگرام‌های غیررسمی و پاسخ به این سـوال که آیا آن‌ها قابل اعتمادند؟

تلگرام‌ های فارسی!

٩٦/٠٤/٠١
پایان‌نامه

به دولت کمک کنید!

٩٦/٠٤/٠١
فتوچاپ

فتوچاپ 491

٩٦/٠٤/٠١
چهره هفته

من هم یک خمار هستم!

٩٦/٠٤/٠١

نگاهی به رایج‌ ترین موقعیت‌ هایی که یکهویی بیچاره‌ ترین می‌شویم!

٩٦/٠٤/٠١
جانونی

قصه شیخ بهایی و اختراع نان سنگک!

٩٦/٠٤/٠١
جارچی

جارچی 491

٩٦/٠٤/٠١
حکایت هفته

اندر حکایت دزدیده شدن شمشیر نادرشاه و مریدان

٩٦/٠٤/٠١
دات کام

کلاس ترک اعتیاد اسمارت فون‌ها

٩٦/٠٤/٠١
مینیمال

قحطی پوشک در ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ!

٩٦/٠٤/٠١

پاسخ به یک سوال مهم آیا تیم‌های ایرانی می‌توانند سیاست بایرن را در نقل و انتقالات دنبال کنند؟

٩٦/٠٤/٠١
ناصرخان آکتور سینما

حكمت همه و هيچى!

٩٦/٠٤/٠١
درباره افول ستاره‌ها در تیم‌های بزرگ و عاقبت نافرجام نقل و انتقالات پر سر و صدا

بمب‌هایی که نترکیدند!

٩٦/٠٤/٠١
کافه جهان نما

سوئد، اینجا همه چیز سرجای خودش است

٩٦/٠٤/٠١
شگرد خفن

Adsl ندارید؟ هات‌اسپات کنید

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات