شانه به شانه در کوچه آشتی کنان
شاخ هفته

شانه به شانه در کوچه آشتی کنان

نویسنده : مدال-طاهره سادات بهشتي

نويسنده:مدال

 کوچه‌ها هزار تو می‌شدند. بعد از هر کوچه، کوچه‌ای دیگر ظاهر می‌شد و کم‌کم در قلب خود کوچه آشتی‌کنانی را به نمایش می‌گذاشتند. پیرزن پلک‌های خسته‌اش را روی هم گذاشت و گفت: دختر جان اینجا دیگر محله پیر و پاتال‌هاست. بعد با دهان بی‌دندانش که به داخل جمع شده بود و با ظرافت چین ملایم و مهربانی خورده بود به مادر شهید لبخند زد. مادر شهید دوباره لبخند زد و برای بار هزارم گفت: خیلی خوش آمدید انشاء ا... خدا بچه‌هایتان را برایتان ببخشد. گوشه‌ حیاط بعد از پنجره‌ها‌ی بزرگِ رنگ پریده، پلکانی کاه‌گلی با پله‌های پهن از دیوار بالا می‌رفت و سر از پشت بام درمی‌آورد و درخت انجیری هم که به آن تکیه داده بود، سایه‌بان چند مرغ و خروس بی‌آزار بود. مادر شهید که اندر حکایت فایده نماز شب برایمان صحبت می‌کرد می‌گفت: من الان ۷۵ سال سن دارم، اما همه می‌گویند بر صورتت چین نیفتاده است. من می‌گویم اثر نماز شب است. بعد به همسایه پیرش که مریض بود و عصای طلایی‌اش را روی موزائیک‌های کف حیاط ولو کرده بود اشاره‌ای کرد و گفت: به این هم می‌گویم نماز شب خوان، قیافه‌ات مثل انجیر خشکه‌های روی پشت بام شده. بعد هر دو پیرزن خنده‌های بامزه و معصومانه‌ای سر می‌دادند. مادر شهید پارچه چهل تکه‌ای را روی زانوهایش انداخته بود و تکه‌هایی را که با دست به همدیگر دوخته بودند بررسی می‌کرد. می‌گفت این را زن برادرم دوخته است، خدا بیامرزدش. بعد تکه‌های کوچکی را که به اندازه بند انگشت بودند می‌گرفت و نشان می‌داد و می‌گفت: نگاه کن این تکه چه صرف می‌کرده. این مردم چه حوصله‌ای داشتند. حالا حوصله پیدا نمی‌شود. حوصله‌ها تمام شد. من به چهل تکه فکر می‌کردم. ما آدم‌ها هم تا وقتی که زنده هستیم اعمال‌مان را مثل این ملافه بزرگ چهل تکه به همدیگر می‌دوزیم تا در آن دنیا به چه کاری بیاید... هفته‌ای از عید می‌گذشت اما پیرزن شیرینی‌هایش را تمام نکرده بود، همان‌طور توی جعبه سفید تعارف می‌کرد و می‌گفت بچه‌هایم می‌گویند از این شیرینی‌ها برایت خریدیم که زیاد شیرین نیست. آخر شیرینی زیادش برایم بد است. بعد با تقلای زیاد با وجود اصرار زیاد ما برای نشستن از روی قالیچه‌ای که جلو درب خانه داخل حیاط انداخته بود برخاست و در حالی که برای ریختن چای آهسته آهسته گام بر می‌داشت می‌گفت: باید بلند شوم اگر همیشه بنشینم که فلج می‌شوم. بعد از آن که چای تلخ مادر را خوردیم، مادرم چادری را که هدیه کربلا بود، پیشکش کرد و با بدرقه آهسته و فروتنانه مادر از راهروی کوچک خانه خارج شدیم و در کوچه آشتی‌کنان شانه به شانه هم، سبکبار و غرق در سکوت به سوی خانه رهسپار شدیم.

 

كامنت:طاهره سادات بهشتي

 

 

سوار آسانسور که شدم خبری از آهنگ بوی پیراهن یوسف نبود، آهنگ love story به اندازه چهار طبقه تکرار شد تا خانم خوش صدایی گفت: «طبقه چهارم». توی آپارتمان 75 متری یک خوابه شیک و تمیزی زندگی می‌کرد. آشپزخانه مدرن با کابینت‌های سفید، مبل‌های راحتی ساده سفید و کرمی و فرش‌ها و پرده‌هایی که سال‌ها تجربه کهنه‌شان کرده بود. برایم چای نعناع و لیمو آورد. آرام بود، آنقدر که آدم دلش نمی‌آمد آرامشش را بهم بزند. پرسیدم: «دلت برای مهدی تنگ نمی‌شود؟» به قاب عکس پسر ۱۷-۱۶ ساله روی میز گرد کنار حال نگاهی کرد و گفت: «همیشه هست، تنها نیستم» شب و روز همین‌جا کنار سجاده‌ام است. شما که کتاب و آیه و حدیث خوانده‌ای، شهید زنده است... 

توی پله‌های تنگ آپارتمان به این فکر می‌کردم که عادت کرده‌ایم، نان و پنیر و ریحان را کنار حوض بخوریم، عادت کرده‌ایم سجاده ترمه را روی ایوان پهن کنیم، عادت کرده‌ایم معنویت آدم‌ها را از روی قدمت‌شان بسنجیم و نمره بدهیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محبوب ترین کاراکترهای تاریخ بازی های ویدئویی را بشناسید

#سوپراستار_بازی ها

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

خودکشی سازنده نهنگ آبی!

٩٦/٠٦/٢٣
مینیمال

نهنگ‌آبی یا نیسان آبی؟

٩٦/٠٦/٢٣
نگاهی به فیلم نگار که ورای سینمای محافظه کارانه ماست

خلسه های دختری انتقام جو

٩٦/٠٦/٢٣
نگاهی به پراکندگی تیم‌های فوتبال چند لیگ معتبر اروپایی و مقایسه آن با لیگ ایران

خاک های فوتبال خیز

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

با بروبچه‌های رامبد آشنا شوید

٩٦/٠٦/٢٣
درباره همه رفتارهای شگفت‌انگیز و غافلگیرکننده‌ای که از رامبد جوان دیدیم

رامبد چقدر سوپرایزمون می کنه؟ خیلی!

٩٦/٠٦/٢٣
کافه جهان نما

اتریش، سرزمین مدرنِ محترم

٩٦/٠٦/٢٣
چهره هفته

ماجامون خیلی هم خوبه

٩٦/٠٦/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 503

٩٦/٠٦/٢٣
به بهانه اکران فیلم «نگار» و روزهای پایانی «خندوانه» همه چیز درباره شخصیت و کارنامه رامبد جوان

رامبدانه

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

لطفا خودمان را دوست داشته باشیم

٩٦/٠٦/٢٣
پایان‌نامه

موسسات کشککی، اعتراضات اُملتی

٩٦/٠٦/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 503

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

خوب و بد خندوانه در 4 فصلی که گذشت

٩٦/٠٦/٢٣
یادداشت

سینما رفتیم و افتاد مشکل‌ها...

٩٦/٠٦/٢٣
رامبدانه

رامبد به روایت رفقا

٩٦/٠٦/٢٣
به بهانه ثبت شدن نام «محمود خوردبین» در کتاب گینس سال 2018

شناسنامه پرسپولیس!

٩٦/٠٦/٢٣
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و وعده 100 روزه

٩٦/٠٦/٢٣
شگرد

طرز تهیه یک اسکرین شات بالا بلند!

٩٦/٠٦/٢٣
تبلیغات