ذهن زيبا
ذهن زيبا

ذهن زيبا

نویسنده : گروه ادب و هنر

به باغ همسفران 

صدا کن مرا 

صدای تو خوب است 

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است 

که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید... 

سهراب سپهری

1359- 1307ش

======***====== 

هر چند که در دیده ما خار شکستند

خاری به دل کس نخلاندیم و گذشتیم

فریاد که از کوتهی بازوی اقبال

دستی به دو عالم نفشاندیم و گذشتیم

صد تلخ چشیدیم زهر بی‌مزه صائب

تلخی به حریفان نچشاندیم و گذشتیم 

صائب تبریزی 

1080- 1000 ق

======***====== 

بیائید تا جمله مستان شویم

ز مجموع هستی پریشان شویم

چو مستان به هم مهربانی کنیم

دمی بی‌ریا زندگانی کنیم

بگرییم یکدم چو باران به هم

که اینک فتادیم یاران زهم

رضی‌الدین آرتیمانی

1037-978 ق

======***====== 

هرجا سخن از جلوه آن ماه پری بود 

كارِ من سودازده، دیوانه گری بود 

پرواز به مرغان چمن خوش كه درین دام 

فریاد من از حسرت بی‌بال و پری بود 

گر این همه وارسته و آزاد نبودم 

چون سرو، چرا بهره من بی‌ثمری بود 

فرخی یزدی

1318- 1268 ش

======***====== 

از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

مقبول تو جز مقبل جاوید نشد

مهرت به کدام ذره پیوست دمی

کان ذره به از هزار خورشید نشد 

ابوسعید ابوالخیر 

440-357ق 

======***====== 

چه مستی‌ها که هر شب در سر شوریده می‌افتاد

چه بازی‌ها که هر شب با دل دیوانه می‌کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوب‌تر می‌شد

اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی‌کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می‌کردم 

علیرضا قزوه 

1342ش

======***====== 

سجاده‌ام كجاست؟ 

مي‌خواهم از هميشه اين اضطراب برخيزم 

اين دل گرفتگي مداوم شايد 

تأثير سايه من است 

كه اين سان گستاخ و سنگوار 

بين خدا و دلم ايستاده‌ام، سجاده‌ام كجاست؟ 

سلمان هراتی 

1365- 1338ش

======***====== 

فریاد می‌زنم، من چهره‌ام گرفته

من قایقم نشسته به خشکی 

مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست  

یک دست بی‌صداست

من، دست من کمک ز دست شما 

می‌کند طلب ... فریاد می‌زنم

نیما یوشیج 

1338- 1274ش

نظرات کاربران
کد امنیتی