اگر راز موفقیت را می‌دانستم حافظ می‌شدم!
گفت‌‌وگو با مصطفی رحماندوست به مناسبت روز ادبیات کودک و نوجوان

اگر راز موفقیت را می‌دانستم حافظ می‌شدم!

نویسنده : مليحه جهانبخش

گاهی با خواندن شعر یا داستانی به روزگار کودکی سفر می‌کنیم... عبارت‌هایی که با آن‌ها خاطرات شیرین کودکی، مزه‌مزه می‌شوند، اما گاهی خالق آن‌ها را از یاد می‌بریم. از این رو انتخاب روزی به نام ادبیات کودک و نوجوان، روز به رسمیت شناختن دنیای کودکان و نوجوانان و ارج نهادن به تلاش نویسندگان و شاعرانی ا‌ست که اگر چه به پای کودکی‌هایِ چند نسل پیر می‌شوند اما کودکِ درون‌شان همیشه سرزنده و شاداب است... 

«صد دانه یاقوت/ دسته به دسته...» خالق این شعر زیبا و پرخاطره‌، سال‌هاست که دل در گرو ادبیات کودک و نوجوان دارد. «مصطفی رحماندوست» که اگر چه پیش از ادبیات کودک و نوجوان برای بزرگسالان شعر و قصه می‌نوشت، اما از سال 55 تصمیم گرفت راه ادبیات کودک و نوجوان را ادامه بدهد. به گفته خودش: «روانشناسي‌ خواندم؛ ساده‌نويسي‌ كار كردم؛ كتاب‌هاي‌ بچه‌ها را ورق‌ زدم؛ معلم‌ بچه‌ها شدم؛ چند جا درس‌ دادم؛ اول‌ قصه‌ نوشتم و بعد شعر سرودم و سال‌هاست كه‌ بدون‌ وقفه‌ براي‌ بچه‌ها كار مي‌كنم. هر شغلي‌ را هم‌ كه‌ پذيرفته‌ام، به‌ ادبيات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ ربط‌ داشته‌ است.»

به مناسبت 18 تیرماه، روز ادبیات کودک و نوجوان، گفت‌وگویی با مصطفی رحماندوست داشتیم، شاعری مهربان و صمیمی و چون شعرهایش دلنشین. از سر تواضع از گفتن درباره خود می‌گذرد تا به گفت‌وگو درباره ادبیات برسیم. 

کودکانه‌هایی با عمر بیش از نیم قرن



 برخی معتقدند ادبیات کودک و نوجوان پیشینه 50ساله دارد، درست است؟
 از پیشینه ادبیات کودک و نوجوان را تا چطور نگاه کنیم. می‌شود گفت ادبیات کودک و نوجوان از عمر تولد آدم بر روی زمین است اما با همین شکل و شمایل امروز، بیش از 50 سال دارد. حداقل از زمان قاجاریه، کتاب‌های خیلی محدودی شاید یک یا دو تا اولین بار در ایران مطرح شد با عنوان «بچه خوانی» تا دوره‌های بعد که کتاب‌هایی مصور نیز به بازار آمد. می‌توان گفت سابقه ادبیات کودک و نوجوان بیش از این‌هاست.
فراز و فرودهایی که پشت سر می‌گذاریم
 در ادبیات بزرگسال جریان‌های نوظهوری تا به امروز اتفاق افتاده است و ادبیات با فراز و فرودهایی رو به رو شده است. آیا این مسئله را در ادبیات کودک و نوجوان نیز داشته‌ایم؟
 بله فراز و فرودهای خاص خودش را داشته است. حداقل این است که دوره نصیحتی و مستقیم‌گویی و پدرانه و معلمانه حرف زدن با بچه‌ها گذشته است و به دوره‌ای رسیدیم که به جای آن خیال‌پردازی مطرح شده است و آموزه‌ها در شعرها و داستان‌های خیالی مطرح می‌شوند. این دوره نیز، دوره تازه‌ای‌ است که در گذشته ادبیات کودک و نوجوان نبوده است. به تازگی هم دوره فانتزی مطرح شده است، بیان فانتزی مفاهیم. هر چند که به این دسته‌بندی‌ها نمی‌شود اعتماد کرد و دوران‌هایی وجود دارد که می‌توان گفت نقطه عطفی در ادبیات کودک و نوجوان بوده‌اند.
 
دوران طلایی‌ که می‌تواند تکرار شود...
 بسیاری از شعرها و قصه‌ها مثل همین «صد دانه یاقوت...» برای ما دهه شصتی‌ها نوستالژی زیبایی شده است. برخی معتقدند دوران طلایی ادبیات کودک و نوجوان همان سال‌ها بوده است، قبول دارید؟
 باید بگویم که هر دوره یک نقطه طلایی دارد. اینطور نیست که بتوانیم بگوییم شعر و ادبیات کودک در یک نقطه طلایی بوده است و دیگر نه! این حرف به این معناست که شعر کودک و موفقیت شعر کودک تکرار نمی‌شود در حالی‌که اینطور نیست. امروزه شعر کودک موفقیت‌های خاص خودش را دارد. شاید آن روزگاری که شعرهای نصیحتی می‌نوشتند، فکر می‌کردند، دوره طلایی ا‌ست یا الان که دوره شعر خیال‌انگیز است، فکر کنند دوران طلایی است اما باز هم نه! هر روزگاری برای خودش یک نقطه طلایی دارد. مگر اینکه شعر خیلی عقب بیفتد که تا به حال این اتفاق نیفتاده است.
واقعیت‌های زندگی را بچه‌ها باید بدانند...
 در گذشته برخی از مفاهیم در ادبیات کودک و نوجوان وجود نداشتند، به عنوان مثال مفاهیمی مثل مرگ یا عشق... اما برخی معتقدند باید این مفاهیم را در ادبیات کودک و نوجوان بیاوریم. نظر شما در این باره چیست؟
 به نظر من باید هر مفهومی را برای بچه‌ها گفت، اما با زبان و بیان خاص خودش. اولین کسی که شعر عاشقانه برای بچه‌ها گفت من بودم. زمانی که برخی هراس داشتند این کار نگیرد یا مایه آبروریزی شود. اما من به دوستانم گفتم شعر عاشقانه نوجوان معنای خودش را می‌دهد و به معنای شعر عاشقانه بزرگسال نیست. وقتی آن کتاب‌ها چاپ شد، دیدند می‌شود با کودکان با بیانی بکر و معصومانه و پاک از عشق سخن گفت. مرگ هم واقعیتی است که اتفاق می‌افتد. من سال‌ها پیش کتاب «سه قدم دورتر شد از مادر» را درباره مرگ نوشتم. 
کودکی‌های نسل امروز، کودکی‌های نسل دیروز
 با توجه به تغییراتی که نسل امروز نسبت به نسل دیروز دارد و کودکی‌های متفاوت بچه‌های امروز، تغییر زبان ادبیات باید چگونه باشد؟
 دو نوع ویژگی در بچه‌ها داریم. برخی ثابت است. چیزی که در روانشناسی رشد مطرح می‌شود. ویژگی‌هایی داریم که مربوط به زمان و مکان است که خیلی زود عوض می‌شوند و ادبیات هم باید آن‌ها را به رسمیت بشناسد. آن ویژگی‌هایی که فطری است عوض نمی‌شوند؛ ویژگی‌هایی ثابت مانند اینکه ظلم بد است، نور قشنگ است. این‌ها در زمان و مکان فرق نمی‌کند اما برخی دیگر از ویژگی‌ها در زمان تغییر می‌کنند: زندگی، وسایل زندگی و... زبان ادبیات نیز باید با این تغییرات همراه شود تا از مخاطب خود عقب نماند.
راز ماندگاری را هیچ کس نمی‌داند
 برخی شعرهای شما برای ما دهه شصتی‌ها، خاطره‌انگیز شده است. ویژگی‌های شعرهایی از این دست چیست؟
 اگر می‌دانستم که همه شعرهایم را همانطور ماندگار می‌کردم! یا نه اصلاً اگر راز موفقیت را می‌فهمیدم، می‌رفتم حافظ می‌شدم! راستش نمی‌دانم! نمی‌دانم... خیلی هم تلاش کردم بفهمم چرا می‌ماند... چرا می‌گیرد! نفهمیدم! منتقدان در این‌باره حرف‌هایی می‌زنند اما اگر درست بود که الان همه شاعران ماندگار شده بودند. هنوز نفهمیدم! باید کار کنم شاید بفهمم.
عمری که پای آرزوها گذاشتیم...
 یک آرزوی دوران کودکی‌تان و یک آرزوی دوران بزرگسالی را بگویید. 
 من در کودکی آرزو داشتم صاحب سینما شوم و به همه بچه‌ها در ردیف جلو سینما، مجانی فیلم نشان بدهم. اما نرسیدم!
الان چهار آرزو دارم که حدود 20 سال است برای این چهار آرزو کار می‌کنم. آرزوی اولم این است که بچه‌های ایرانی شاد باشند، شاد زندگی کنند. آرزوی دومم این است که بچه‌های ایرانی روی پای خودشان بایستند. متکی به این و آن نباشند. آرزوی سومم این است که بچه‌های ایرانی خلاق باشند و قدرت خلاقیت‌شان پیشرفت کند تا بتوانند برای هر مساله‌ای چند راه حل پیدا کنند نه یک راه! و مهمترین آرزویم این است که بچه‌های ایرانی طوری تربیت شوند که قدرت تحمل مخالف‌شان را داشته باشند و تفاوت‌ها را به رسمیت بشناسند. 
دوست دارم از بچه‌ها یاد بگیرم
 ارتباط شما با بچه‌ها در دنیای واقعی چطور است؟
 سعی می‌کنم خوب باشد و نمی‌دانم چقدر موفق بوده‌ام. خیلی سعی می‌کنم ارتباط داشته باشم با بچه‌ها و ارتباطم حساب شده باشد تا من هم از آن‌ها یاد بگیرم. آثارم را تا به تایید بچه‌ها نرسانم چاپ نمی‌کنم. اما تا چه اندازه موفق بوده‌ام، نمی‌دانم!
نظرات کاربران
کد امنیتی