تحويل پول
30جيم‌نما

تحويل پول

نویسنده :

در فيلم «لبوفسکي کبير» (1998)، «جفري لبوفسکي» که دوست دارد همه او را «دود» (به معناي رفيق) صدا کنند. مأمور مي‌‌شود تا براي آزادي «باني» که گروگان گرفته شده است، نقش حامل پول را ايفا کند. او موضوع را با دوستش «والتر» که يک آدم چاق و خل‌‌و‌‌چل است و همه چيز را به بي‌‌ربط‌‌ترين وجه ممکن به جنگ ويتنام مربوط مي‌‌کند، در ميان مي‌‌گذارد و او هم تصميم مي‌‌گيرد دود را همراهي کند. شب که قرار است بروند، دود مي‌‌رود تا والتر را سوار کند. والتر هنگام سوار شدن يک کيف چرمي پر از لباس زير به او مي‌‌دهد.

دود: والتر، مطمئنم دليلي داشته که لباس‌‌هاي زيرت رو با خودت آوردي.

والتر: آره. به خاطر وزنشون. کيف نبايد خالي به نظر برسه.

- والتر، تو باز چه فکري کردي.

- حق با توست. من فکر همه‌‌جا رو کردم. با خودم گفتم ما چرا بايد به 20 هزار دلار قانع بشيم وقتي مي‌‌تونيم کل يک ميليون رو واسه خودمون نگه داريم؟ اشتباه مي‌‌کنم؟

- بله. اشتباه مي‌‌کني. بچه‌‌بازي که نيست. پاي جون يه آدم وسطه.

- ولي خودت مي‌‌گفتي اين يه بازيه و باني به خاطر قرضاش، خودشو الکي دزديده.

- من فقط گفتم احتمال داره.

والتر: تنها کاري که بايد کنيم اينه که باني رو پس بگيريم و پول رو هم واسه خودمون نگه داريم.

- ا؟ اون وقت چه جوري بايد اين کارو کنيم؟

- اين بخش راحت ماجراست. مثلا ميرم که پولو بهشون بديم. اون وقت من يکي شونو مي‌‌گيرم حسابي کتک مي‌‌زنم. تو هم باني رو مي‌‌گيري و در مي‌ميرم.

- واي! واقعا چه نقشه نبوق آميزي کشيدي. مثل يک ساعت سوئيسي دقيق و حساب ‌‌شده است.

- درسته، دود. زيبايي اين نقشه به ساده بودنشه. اگه نقشه زيادي پيچيده باشه، احتمال اشتباه زياد ميشه. اگه چيزي در ويتنام ياد گرفته باشم اينه که.......

تلفن زنگ مي‌‌زند و دود والتر را ساکت مي‌‌کند. آدم‌ربا مي‌‌گويد:

- يه کم جلوتر به يک پل چوبي مي‌‌رسين. وقتي از روي پل رد مي‌شين، کيفو از پنجره سمت چپ خودرو بندازين پايين.

والتر: خب. چي گفت؟ پولو بايد کجا بهشون تحويل بديم؟

- تحويلي در کار نيست. قراره پولو از پنجره پرت کنيم بيرون.

- نه، ما نمي‌‌تونيم اين کارو کنيم. اين کار نقشه‌‌مونو خراب مي‌‌کنه.

دود که اعصابش خرد شده است مي‌‌گويد: مي‌‌خواي بهشون زنگ بزنم، وضعيت رو توضيح بدم؟ مي‌‌دونم که خيلي خوب درک مي‌‌کنن. آخه نقشه‌‌ات خيلي ساده است. زيبايي لعنتي‌‌اش هم به همينه.

والتر که گوشش به اين حرف‌‌ها بدهکار نيست به زور کيف لباس زيرها را از دود مي‌‌گيرد و از روي پل پرت مي‌‌کند. به دود مي‌‌گويد فرمان را بگيرد و خودش با اسلحه يوزي از خودرو مي‌‌پرد بيرون. والتر زمين مي‌‌خورد و يوزي شروع به شليک مي‌‌کند و چندين تير به بدنه و لاستيک خودرو دود مي‌‌خورد و خودرو با ستون برق تصادف مي‌‌کند. همزمان چندين موتورسوار از زير پل بيرون مي‌‌آيند و فرار مي‌‌کنند در حالي‌‌که کيف حامل لباس زيرهاي والتر در دست‌‌شان است. يک گندکاري کامل.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧