صدای بی‌مسئولیتی، سیمای نبود نظارت
محرمانه مستقيم

صدای بی‌مسئولیتی، سیمای نبود نظارت

نویسنده : سيد مصطفي صابري

سال‌ها قبل حجم سریال‌سازی در کشور خیلی کم بود و سریال‌ها هفته‌ای یکبار پخش می‌شد اما هر سریالی که پخش می‌شد به‌طور معمول قابلیت جذب و حفظ مخاطب زیادی را داشت که این ماجرا دلایل زیادی داشت از جمله فراگیر نبودن تماشای نسخه‌های اصلی یا نمایش خانگی فیلم‌ها و سریال‌های خارجی و داخلی تازه اکران شده و... اما شاید مهم‌ترین دلیل پر مخاطب بودن سریال‌های قدیمی را می‌شد در آداب رایج سریال‌سازی بین مسئولان سیما و عوامل سریال‌ها دانست، چرا که سریال‌ها با پیش تولید مناسب و استاندارد و تولیدی توام با طمانینه مواجه بودند و پروژه‌های تلویزیونی این‌قدر دم دستی و آپارتمانی نبود، سربداران، میرزاکوچک‌خان، روزی روزگاری، روشن‌تر از خاموشی و.... سریال‌هایی بودند که مثل ولایت عشق و مختارنامه سریال تاریخی‌ - مذهبی محسوب نمی‌شدند اما همان‌قدر زمان و انرژی و امکانات در تولید آن‌ها به کار رفت. ولی کم‌کم با ساخت سریال‌هایی مثل نرگس، الگوی تولید و پخش سریع‌ها شروع شد، سریال همان‌قدر که سریع ساخته می‌شد همان‌قدر هم سریع و شبانه پخش می‌شد و حتی اصلاحاتی در حین پخش بر قصه آن وارد می‌شد. خلاصه از همان اوایل دهه 80 کم‌کم تولید سریع و بی‌کیفیت اما کم خرج سریال‌ها آغاز شد، طوری که شاید بتوان گفت «وضعیت سفید» از معدود آثار استاندارد غیر تاریخی سال‌های اخیر سیما باشد. اما در چند وقت اخیر ماجرای تولید مقرون به صرفه سریال‌ها، ابعاد تازه‌ای هم پیدا کرده که دو نمونه جالبش در روزهای اخیر سریال‌های «ستایش 2» و «هفت سنگ» است. سریال‌هایی که هر کدام به‌نوعی خیلی راحت به شعور مخاطب توهین می‌کنند. ستایش با شخصیت‌های غیرقابل باور و کاریکاتوری که رفتارشان بیشتر به آدم‌های یک سیاره دیگر می‌ماند تا مردمی که در این روزگار و در کشور ایران زندگی می‌کنند مدام با فلش‌بک‌های خود روی اعصاب مخاطب می‌رود و کشدار شده که حتی صدای رئیس سازمان صدا و سیما را هم درآورده و نسبت به لزوم تندتر شدن ریتم آن تذکری جدی داده است. اما «هفت سنگ» که حکایتش را همه می‌دانید تقلیدی دم دستی و آشکار است بدون هیچ ابا و خجالتی از یک سریال پرمخاطب آمریکایی آن‌هم با تکذیب نصفه و نیمه ماجرا تا لحظه نگارش این مطلب. گویی عوامل سریال این‌همه مخاطب را هم‌چون عوامل نظارتی در رسانه ملی بی‌خبر از همه جا فرض کرده‌اند و تصور کرده‌اند به‌ همان راحتی که توانستند مسئولان را مجاب کنند طرح سریال ابتکار خود آن‌هاست و این‌همه شباهت در داستان و شخصیت‌ها و حتی نماها تصادفی است به همان راحتی هم می‌توانند مخاطب را دور بزنند!! خلاصه ماجرای این دو سریال بیشتر از آن‌که از جنبه بی‌کیفیتی آثار قابل تامل باشد از جنبه نبود نظارت در رسانه ملی قابل بررسی است. در جایی که «ستایش» مخاطب را که حالا ذائقه‌اش با دیدن آثار استاندارد داخلی و خارجی ارتقاء پیدا کرده، به شدت آزار می‌دهد و ماجرای تقلید «هفت‌سنگ» هم از همان اول برای مخاطب رو شده باعث تاسف است که با آن‌همه نظارت در رسانه ملی چگونه این اتفاق‌ها به این راحتی می‌افتد؟ واقعاً سری‌سازی‌های ارزان و کشدار و قالب کردن‌شان به مخاطب و جذب آگهی به بهانه آن‌ها این‌قدر در رسانه ملی موضوعیت پیدا کرده که عوامل این رسانه، در حد مخاطبی که مثلاً چند گام هم از سیستم عریض و طویل آن‌ها عقب‌تر است هم امکان نظارت کیفی بر آثار را ندارند؟ کارگردان و دیگر عوامل این سریال‌ها بر مبنای چه تصویری از رسانه ملی و سیستم نظارتی‌اش به خود اجازه چنین کارهایی را داده و نگران هیچ چیز هم نشدند؟ 

البته تمام نکاتی که گفته شد با فرض این بود که مسئولان مربوط در تلویزیون، حین تایید سریال «هفت سنگ» متوجه کپی بودن آن نشدند که در این حالت فقط نظارت ضعیف آن‌ها مورد نقد است، اما اگر خدای ناکرده علم به اصل نبودن ایده سریال داشتند به جای یک یادداشت باید یک «جیم» را به ماجرا اختصاص داد.

نظرات کاربران
کد امنیتی