بهم ياد
جاكتابي

بهم ياد

نویسنده : زهير قدسي

گرچه درباره «کشف حجاب» گفته‌ها و شنیده‌ها فراوانند، اما این موضوع چندان که گمان می‌رود، پیش پا افتاده نیست. شاید از این‌رو که همیشه بخشی از داستان را شنیده‌ایم و بخشی را نه؛ چراکه این داستان سر درازی داشته و کمتر کسی حال و حوصله پیگیری این داستان را از ابتدا تا به انتها داشته است. البته جای خرده گرفتن بر آنانی که با عینک بدبینی به نقل‌های تکراری این ماجرا می‌نگرند هم نیست؛ زیرا عموماً از این داستان نتیجه‌گیری‌های مشابه شنیده شده، و ای بسا از آن بوی نصیحت استشمام شود! این‌بار به بهانه سالگرد قیام مسجد گوهرشاد مشهد که ارتباط مستقیم با این ماجرا دارد، به استقبال یک کتاب با موضوع کشف حجاب می‌رویم:

مختصر اما مفید
به تازگی، از همکار جیمی‌مان سرکار خانم «الهام یوسفی» کتابی با عنوان «زن روز» منتشر شده که در آن گزارشی کوتاه و مختصر درباره ماجرای کشف حجاب ارائه شده است. این کتاب به ویژه برای کسانی که نسبت به این داستان کنجکاو بوده‌اند اما حال و حوصله خواندن کتاب‌های خشک و زمخت تاریخی را ندارند، توصیه کردنی‌تر است. زیرا نه تنها حجم کتاب اصلا ترسناک نیست(!) بلکه گزارش‌هاي کوتاه و گاه داستان‌واره که به طنز و عبرت آمیخته، آن را برای ما نسل عجول و کم‌حوصله، خواندنی‌تر کرده است.
فهرست مفصل منابع انتهای کتاب بیانگر دو موضوع است: اول این‌که کوچکی کتاب دلیلی بر کم‌مایگی آن نیست و تلاش فراوانی برای تحقیق آن صورت گرفته و دیگر آن‌که از جراید آن زمان و منابع دست اول – به ویژه مجله «زن روز» که طبیعتا موضع‌گیری مدافعانه‌ای نسبت به کشف حجاب دارد - بهره‌گیری مناسبی صورت گرفته، و این روایت کتاب را تا حد ممکن از جهت‌گیری غيرحرفه‌اي دور کرده است. از طرفی معمولاً در کتاب‌هایی با چنین حجم، شاهد اعلام تشریحی نیستیم، اما در انتهای این کتاب شاهد معرفی شخصیت‌های موجود در کتاب هم هستیم، پس هنگام مطالعه کتاب وقتی با نامی مواجه می‌شویم که تا به حال نشنیده‌ایم، لازم نیست نگران باشیم و با خودمان بگوییم: «حالا این یارو کی و چه کاره بود؟!» در ضمن برای خالی نبودن عریضه باید عرض کنیم که در انتهای کتاب تعدادی عکس مرتبط با ماجرای کشف حجاب هم وجود دارد!
ایراد اینجاست که اگر بخواهیم در شایستگی قلم همکارمان، چنان‌که جا دارد و شایسته است بیش‌تر بنویسیم شاید تداعی کننده این ضرب المثل باشیم که: «هیچ ماست فروشی نمی‌گوید ماست ما ترش است!» یا چنین چیزی... پس شما را به برشی از کتاب دعوت می‌کنیم و قضاوت را به خودتان وا می‌گذاریم:
یک گاز از کتاب
خیاط‌ها و کلاهدوزها، احتمالا شب و روزهای باقیمانده تا روز کشف را خواب و خوراک نداشتند. اما درست در روز جشن وقتی کار آن‌ها کم و بیش پایان یافته بود، کار آرایشگرها آغاز شد.  خانم‌ها به دست آبراهام آرایش‌گر، موهای خود را آراستند. یکی از اتاق‌های دانشسرا به سالن آرایش تبدیل شده بود. خود آبراهام درباره این روز می‌گوید: «من موهای هزاران زن را قیچی کردم و چهره تازه‌ای به آن‌ها دادم. آلاگارسون را که مد دوره کشف حجاب بود من از پاریس به تهران آوردم.» خانم‌های رفع پوشش شده، اندک اندک برای برپایی جشن آماده می‌شدند، چراکه قرار بود آن‌ها را به عرصه اجتماع وارد کنند، اما هیچ‌کس به درستی نمی‌دانست این عرصه اجتماع دقیقاً کجای اجتماع است که لازم شده زنان، با این جلوه‌گری و آرایش به آن راه یابند؟!
نظرات کاربران
کد امنیتی