به دیدارتان مشتاقم که دعوت‌تان کرده‌ام...
برای خاطر شهر خدا، رمضان!

به دیدارتان مشتاقم که دعوت‌تان کرده‌ام...

نویسنده : حميده زماني

کیست که ماه رمضان را دوست نداشته باشد؟ کیست که خودش را برای ماه رمضان آماده نکند؟ کیست که نداند چرا خدا در این ماه میهمانی گرفته است؟ کیست که نداند چقدر خدا در این ماه مشتاق ماست و انتظارمان را می‌کشد؟ لابد شما هم شنیده‌اید این نوای لبیک خدا را که می‌گوید: «ای فرزند آدم! آنان که با من قهر کرده‌اند و از من بریده‌اند اگر می‌دانستند چه اندازه به دیدارشان مشتاقم و انتظارشان را می‌کشم... آنان که با من به دشمنی برخاسته و در مقابل اقتدار و عظمت من تیغ پیکار و کارزار کشیده‌اند اگر می‌دانستند چه مایه به دوستی و مهرشان دل بسته‌ام... آنان که روی از درگاه من برگردانده‌اند اگر می‌دانستند چقدر دلم برایشان تنگ شده است... اگر می‌دانستند بند بند وجودشان به شوق من از هم می‌گسست و پاره‌های جان‌شان به اشتیاق از هم می‌گسیخت و دل و قلب‌شان از خوشی آب می‌شد... اگر می‌دانستند... (حدیث قدسی/ شیخ حرعاملی) اما لبیک گویان به خدا چند نفرند؟!

 

اجرنا من النار یا مجیر!

با ما همان کاری را می‌کند که باران پاییزی با گرد و غبار هوا و سنگ داغی که حرارتش را از خورشید گرفته است با پا... باران پاییزی هوا را از گرد و غبار پاک می‌کند و سنگ داغ پا را می‌سوزاند... رمضان نیزگناهان‌مان را می‌سوزاند و وجودمان را از گرد وغبار گناه پاک می‌کند... اصلا به همین خاطر است که رمضان نام گرفته است این ماه! به همین دلیل است که صدای یا مجیرمان در دل شب‌های آن بلند می‌شود و اجرنا من النار می‌خوانیم... چون دل به رحمت میزبانی بسته‌ایم که می‌دانیم ما را از سوزاندن نجات می‌دهد! از سوزش نارهایی که ما را زمین‌گیر کرده‌اند... از سوزش نارِ غفلت، نارِ پشیمانی، نارِ مردم، نارِ شهرت، نارِ... اجرنا من النار یا رب!

 

صدایی می‌شنوی...

صدایی می‌شنوی! یک ماه است که هر روز صدایی می‌شنوی که می‌گوید: «هو شهر دعیتم فیه الی ضیافت ا...» (شما در این ماه به میهمانی خدا دعوت شده‌اید) منظورش کدام ماه است؟ صدای کیست این صدا؟ صدای آشنایی است، صدای دلنشین پیامبری است که ما را به میهمانی دعوت می‌کند، پیامبری که برای ما آخرالزمانی‌ها آمده است، می‌شنوید چه می‌گوید؟! ناشد است نظری به خطبه شعبانیه انداخته‌ باشید و از او نشنیده باشید که روزهای این ماه بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.  شما به ضیافت الهی فرا خوانده شده‌اید و از جمله اهل کرم قرار گرفته‌اید! چه کسی از پیامبر آگاه‌تر است به اسرار خدا؟ چه کسی بهتر از او می‌تواند پیام او را به ما برساند! لابد یک سرّی در این میهمانی قرار داده‌است که ما را به اجبار به آن می‌خواند! لابد چیزی را می‌داند که ما نمی‌دانیم... شاید دلش گرم است...گرم به کسانی که هزار و اندی سال بعد از او زندگی ‌می‌کنند و به غیب ایمان دارند... الذین یومنون بالغیب... ایها المومنون! این صدای رسولش است که ما را دعوت می‌کند به میهمانی خدا... به شهر خدا! به رمضان!

 

خودم میزبان‌تان هستم

به دیدارتان مشتاقم، انتظارتان را می‌کشم... برایم فرقی ندارد که کوله پشتی‌تان پر از خلاف است یا پر از طاعت و بندگی... من شما را می‌خواهم، شما را دوست دارم، بیشتر از هر کسی که دوست‌تان دارد، حتی بیشتر از مادرتان! برای همین است که فرصت‌تان می‌دهم، برای همین است که به خودم می‌خوانم‌تان، برای همین است که برایتان میهمانی اجباری گرفته‌ام و از دو ماه قبل دعوت‌نامه‌هایم را فرستاده‌ام... میزبان‌تان خودم هستم! میزبان که می‌دانید یعنی چه کسی؟ میزبان همان کسی است که به خانه‌اش می‌روید و بهترین خدمت‌گزاری‌ها و بهترین الطاف و بهترین چیزهایی که دارد را برای پذیرایی از شما می‌آورد! چه میزبانی بهتر از من سراغ دارید؟ چه کسی بهتر از من شما را می‌شناسد و بر اساس شناختی که از شما دارد پذیرایی‌تان می‌کند و به شما خدمات می‌دهد؟ می‌خواستم آماده باشید و به دیدار من بیایید... می‌خواستم فرصتی برای گفتگوی با هم داشته باشیم... می‌خواستم به شهر من وارد شوید و بهترین ها را بچشید... برایتان میهمانی گرفته‌ام، میهمانی‌ در شهر خودم در رمضان! میهمانی بزرگم شروع شده است، برای دیدنم بیایید که سخت مشتاق دیدارتان هستم و طاقت دوریتان را ندارم...

 

شاید شما هم میهمان خدا باشید اگر...

میهمان همان کسی است که قرار است از او پذیرایی شود و چند ساعتی یا چند روزی در خانه میزبان است و مورد لطف و رحمت او! این میزبان است که میهمانانش را گرامی می‌دارد. این روزها که می‌گذرند همه ما میهمان خداییم... اما میهمانی خدا توفیر دارد با همه میهمانی‌هایی که به آن‌ها دعوت شده‌اید یا می‌شوید! میهمان خدا شدن راه دارد، باید از راهش بروید تا میهمانش بمانید... میهمانان خدا...

«موتوا قبل ان تموتوا» هستند. می‌میرند قبل اینکه میرانده شوند! یعنی قبل اینکه از این دنیا کوچ کنند حقایق برایشان روشن می‌شود.

«حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا» هستند. یعنی به حساب خودشان می‌رسند قبل از این‌که به حساب شان رسیدگی کنند. حسابرسی را برای روز آخر نمی‌گذارند و مدام و هر لحظه پیگیر حال خودشان هستند.

«زِنوها قبل ان توزِنوا» هستند. یعنی خودشان را می‌سنجند قبل از این‌که مورد سنجش قرار بگیرند. ترازویی و شاخصی دارند برای این‌که ببینند چند مرده حلاجند!

«تجهزوا للعرض الاکبر» هستند. یعنی خودشان را تجهیز می‌کنند برای روز بزرگ، برای قیامت!

چنان در پیشگاه خدا گریه می‌کنند که گویی خدا به آن‌ها گفته است نه دیگر هرگز نمی‌بخشمتان!

چنان به نماز می‌ایستند و با خدا راز و نیاز می‌کنند که گویی آخرین فرصتی است که دارند و آخرین باری است که با خدا حرف می‌زنند!

چنان عبادت و طاعت می‌کنند که گویی تاکنون همه عمر را به بطالت گذرانده‌اند و اکنون می‌خواهند گذشته را جبران کنند.

به قدری از معصیت می‌ترسند که گویی این آخرین گناهی است که اگر انجامش دهند هرگز عاقبت به خیر نمی‌شوند و روی سعادت را نمی‌بینند.

دفترچه حساب‌های شخصی‌شان فقط از گناهانشان پر می‌شود و به کارهای خوبشان کاری ندارند، تا عُجب ذلیل‌شان نکند!

به خودشان سخت گیرند و با دیگران مهربان... بسیار مهربان!

طوری رفتار می‌کنند انگار به همه میهمانان بدهکارند و از خدا هم هیچ طلبی ندارند.

روی گشاده‌شان و مهربانی‌شان به گونه‌ای است که انگاری هزاران سال است که با تو رفیقند!

 

هر چه قدر گرسنه‌تر باشند بیشتر برای سیری دیگران تلاش می‌کنند. میهمانان خدا این گونه‌اند دیگر! از اطعام بیشتر از طعام لذت می‌برند.

نظرات کاربران
کد امنیتی