اگر جنگ شود، حاضری بجنگی؟
محرمانه مستقيم

اگر جنگ شود، حاضری بجنگی؟

نویسنده : صدیقه سادات بهشتی

نشسته بودیم، من سرم توی لپ‌تاپم و او با تبلتش سرگرم بود، سرش را بلند کرد و گفت یه قولی به من می‌دی؟

گفتم: چه قولی؟

گفت: اگه یه روزی جنگ شد، من رفتم جنگ، کشته شدم، تو زندگیتو بکنی، حالت خوب باشه و آروم باشی، خودتو اذیت نکنی.

خنده‌ام گرفته بود، گفتم: باشه قول می‌دم، الان این که گفتی یه جوک فیس‌بوکی بود یا تو وایبر برات پیامی اومده که می‌خوای منو باهاش امتحان کنی.

گفت: خواب دیدم جنگ میشه.

جدی می‌گفت، به جنگ فکر کرده بود. جنگی که خیلی دور بود لااقل برای نسل ما، جنگ فانتزی نسل ما بود، وقتی به دنیا آمدیم داشت تمام می‌شد، همیشه شنیدیم که بعضی‌ها رفتند جنگیدند و بعضی‌ها هم... در تمام سال‌های زندگی‌مان خبرش را شنیدیم. جنگ‌های فلسطین و لبنان، جنگ بوسنی و هرزگوین، جنگ افغانستان، جنگ عراق و حالا دوباره جنگ عراق. جنگ همیشه از ما دور بود، برای پدر و مادرهای‌مان بود و برای کشورهای همسایه، حالا جنگ نزدیک‌تر شده و خود واقعی‌اش را نشان داده و جوان‌ها را با خودش مواجه کرده. آن‌هایی که همیشه شعارش را داده بودند حالا مجبورند عمیق‌تر فکر کنند و کسانی که هیچ وقت فکرش را نمی‌کردند هم باید فکر کنند. خبرها یکی یکی از راه می‌رسند، آیت‌ا... سیستانی حکم جهاد کفایی دادند، آیت‌ا... مکارم و آیت‌ا... نوری همدانی هم حکم دادند در صورتی که دولت عراق اعلام نیاز کند، جهاد واجب مي‌شود. حالا ماجرا جدی‌تر شده، پسرهای جوان با خودشان کلنجار می‌روند و فکر می‌کنند چطور می‌شود از زندگی گذشت، از کار و خانواده و همسر و دوست‌داشتنی‌ها، از آرامش و اینترنت و وایبر و فیس‌بوک و مهمانی و دور همی و لپ‌تاپ و تبلت. دخترهای جوان به این فکر می‌کنند که چطور راضی شوند رها کنند، برود از دلشان جدا باشد، به فقدان فکر می‌کنند، به تنهایی، به ترس، به بار مسئولیت و به مادرهای‌شان که چطور یک بار این امتحان را پس دادند و رها کردند و رها شدند.

این روزها حتی حرف زدن درباره جنگ هم آسان نیست، چیزهایی که شنیده می‌شود آنقدر ناراحت‌کننده و عذاب‌دهنده هست که کسی دلش نخواهد خودش را با آن مواجه کند ولی باید فکر کرد. این روزها دوست دارم از مامان بپرسم که چطور راضی شد، چطور توانست تنهایی بار زندگی را بکشد، چطور نترسید، چطور همراه شد، چطور جنگ را پذیرفت. این روزها زن‌ها و دخترهای زیادی را می‌بینم که با شنیدن اسم جنگ به دهان همسر یا برادرشان نگاه می‌کنند و اگر اعلام کند که حاضر است بجنگد، ترسی همراه با آرامش توی چشم‌هایش دیده می‌شود. جنگ مرد می‌خواهد، مردهایی که محکم باشند؛ جنگ زن هم مي‌خواهد، زن‌هایی می‌خواهد که پشت مردهای‌شان باشند، همراهی کنند، بایستند و بجنگند.

جنگ همیشه با زن‌ها نامهربان‌تر از مردها بوده و این جنگ از همیشه بدتر است. جنگ با جسم مردها و روح و جان زن‌ها سر و کار دارد. کافیست خاطرات جنگ‌ها را از زبان زن‌ها بخوانیم، خاطرات معصومه آباد از اسارتش در «من زنده‌ام»، خاطرات سیده زهرا حسینی در «دا»، خاطرات زنان افغانی... مثل همه زن‌ها و دخترهای همه سرزمین‌ها از جنگ می‌ترسم ولی دلم عجیب محکم است وقتی کسی از من قولی گرفته، قولی برای ایستادن، برای خوب بودن و برای زندگی کردن. دلم محکم شده و لابد مادرهای ما هم سر همین قول ایستادند و نترسیدند و لابد یک روز دل‌شان با یک حرف آرام گرفته است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
m_famous
m_famous
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
هعی امان از این پیشرفت علم...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 521

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

عصر پسافیلتر تلگرام

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

در مذمت تحصیل و در ستایش بی‌سوادی

٩٦/١٠/٢٨
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

تو همان ناب‌ترین جاذبه دنیایی

٩٦/١٠/٢٨
چهره هفته

هزینه‌ها با کی بود؟

٩٦/١٠/٢٨
شاخ هفته

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٨
بازیگری سروش

دیالوگی گوید و از صحنه رود

٩٦/١٠/٢٨
پایان نامه

درآمدزایی با سوسمار کچاپ

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

سانچی به یک ماموریت طولانی مدت رفته است

٩٦/١٠/٢٨
جارچی

جارچی 521

٩٦/١٠/٢٨
شبکیه

غافلگیری عالیجناب به خاطر وارونگی من و شارمین

٩٦/١٠/٢٨
چرا لیسانسه‌ها2 بهترین سریال روی آنتن تلویزیون است؟

لبخند کشدار، قهقهه عمیق

٩٦/١٠/٢٨
مینی

مینی 521

٩٦/١٠/٢٨
روزنامه نگاری صحت

یک ستون کاملا تکراری

٩٦/١٠/٢٨

سروش کتاب باز

٩٦/١٠/٢٨
آنتن

قدرت چانه‌زنی جیمیان!

٩٦/١٠/٢٨
یادداشت

خیریت یک سفر

٩٦/١٠/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 521

٩٦/١٠/٢٨
حکایت هفته

اندر احوالات مریدان و مهاجرت معکوس

٩٦/١٠/٢٨
ساختنیجات

تابلو بسازید در حد بوندس لیگا‌!

٩٦/١٠/٢٨