راوی زندگی تو بودن دشوار است!
جاكتابي

راوی زندگی تو بودن دشوار است!

نویسنده : زهير قدسي-الهام يوسفي

سخت است کتابی را معرفی کنی که نویسنده‌اش در مقدمه برای معرفی‌اش سنگ تمام گذاشته! آن‌وقت تو هر چه بنویسی در ضمیر ناخودآگاهت می‌نشیند کنار آن مقدمه و باز هم کلمات تو هستند که مجبورند دست به سینه و سر به زیر، برتری بی‌تردید معرفی نویسنده را بپذیرند.  وتازه این زمانی است که باید متن نوشته شده تو متاثر از کلمات فخیم نویسنده نباشد. و سخت‌تر می‌شود آن زمان که تو بخواهی کتابی را معرفی کنی که وجودش وام‌دار وجودی است که سال‌هاست، هم هست و هم نیست! همو که در یک جمله می‌توان درباره‌اش چنین گفت: انسانی مسلمان، آن‌گونه که باید باشد! و کیست جز امام موسی صدر که سی سال است دردمندانه از او بی‌خبریم.

نیم روایت خصوصی!

«به همه می‌گویم تو آدم عادی‌ بودی، ولی می‌دانم که نبودی. برای من هیچ‌وقت نبودی و این شاید چیزی است که همیشه روی دوشم سنگینی کرده است، چون من هیچ‌وقت تو نبوده‌ام و نشده‌ام. من هیچ‌وقت نخواسته‌ام دنیا را عوض کنم یا قومی را نجات بدهم یا تکلیفی را به عهده بگیرم. اما از این نیست که آزار می‌بینم، سنگینی جای دیگری است. سنگینی آن‌جا است که دنیا طوری چرخیده که من ‌می‌بایست کاری برای تو بکنم. این جمله ساده است، ساده و بی‌آزار. اما در تمام سال‌های نبودن تو که اتفاقا جوانی و میان‌سالی من بوده است، به کندی و ریز‌ریز به مؤاخذه‌ام کشیده. چند شب پیش، محسن کمالیان از من پرسید: «آیا فکر می‌کنم که تو زنده‌ای؟» من با سرزنش نگاهش کردم و گفتم که:‌ به نظر او غیر از این می‌رسد؟ جواب داد: «اگر واقعا فکر می‌کنی پدرت زنده است، چطور می‌توانی بنشینی؟ بخوابی؟ چطور می‌توانی هر روز کیفت را در دستت بگیری و بروی دفترت کار کنی، چرا نمی‌روی توی خیابان فریاد بزنی؟ چرا نمی‌دوی؟ چرا نشسته‌ای؟...» سی سال است تو نیستی و سی‌سال است که ما فکر می‌کنیم که قرار است که روزی تو برگردی، اما برنگشتی...» این‌ها را فرزند امام موسی صدر می‌گوید و حبیبه جعفریان روایت می‌کند... 

راوی روایت‌های خصوصی



پس از آن‌که با قلم «حبیبه جعفریان» نویسنده همشهری‌مان، آشنا شدم هیچ‌گاه نتوانستم نسبت به آثار و قلم ایشان بی‌تفاوت باشم. چه کتاب‌ها و چه نوشته‌هایش در مجلات و نشریات. قلم او بیش‌تر در روایت زندگی واقعی انسان‌های بزرگ می‌گردد. و نه تنها در انتخاب این آدم‌ها دارای حسن سلیقه است، بلکه شگردهای ویژه او در روایت زندگی و شخصیت این آدم‌ها شگفتی‌آفرین و منحصر به فرد است. بنابراین اگر با قلم او آشنا باشید، دیگر چندان تعیین کننده نخواهد بود که او زندگی «سهراب سپهری» را قلم زده یا «تختی» را... «چمران» را روایت کرده یا «مدرس» را...

با این‌همه وقتی بخشی از کتاب در دست انتشار خود را در ماهنامه «همشهری داستان» منتشر کرد، نه تنها قلم او که داستان‌واره است مخاطب را جذب خود کرد، که شخصیت انتخابی‌اش نیز، کسی نبود که بتوان از کنار او به سادگی گذشت. 

در کشاکش واقعیت و اسطوره!

«... اول که کار را شروع کردم، فکر می‌کردم فقط با خود سوژه این کلنجار را دارم. کلنجاری که مای بدبینِ مقیمِ عصر مدرن، با خیلی خوب بودن هر چیزی داریم. ولی با هر کدام از صدرها که صحبت کردم، بساط همین بود. خانواده صدر عجیبند. آن‌ها آدم را دچار این سوءتفاهم می‌کنند که نوع بشر فرشته است، یا بوده است، یا می‌تواند باشد. رفتار آن‌ها آن تکه واقع‌بین ذهن آدم را که همان تکه بدبین‌اش است‌ به چالش می‌کشد و درباره حجم نفوذ شر در جهان پیرامونش به شک می‌اندازد.» شاید دور از انتظار نباشد که بعدتر، کتاب را ببینیم که خود روایتی است از سختی‌های راوی چنین قصه‌ای بودن. اما در مقدمه کوتاه کتاب هم می‌توان این درگیری‌ها و کشمکش‌های نویسنده و اثر را به وضوح دید. این خود روایتی است درون روایت اصلی. نویسنده از یکسو در گیر و دار ترسیم یک انسان واقعی –و نه آرمانی‌ است- و از دیگرسو بی‌آن‌که بتواند در مدار جاذبه‌ این خانواده، یعنی نزدیکان امام موسی، گرفتار شده است. شاید از همین‌رو باشد که نویسنده نسبت به روایت هر یک از اطرافیان واکنش یکسان نشان نمی‌دهد و شکل روایی خود را از لحاظ فرمی تنوعی محسوس و سوال‌انگیز می‌دهد.

تنها روایت از پری‌خانم

شاید جالب باشد اگر بدانید که در تمام این سال‌ها، با گذشت بیش از سی‌سال از ربودن امام موسی صدر ، هیچ‌گاه از همسر ایشان، هیچ گفت وگو و یادداشتی منتشر نشده است. و پس از این‌همه سال تنها در این کتاب، پری خانم حرف‌هایی می‌زند و از موسی صدری می‌گوید که هیچ‌جای دیگری نمی‌توانیم پیدایش کنیم. پری خانم خصوصی‌ترین روایت در میان هفت روایت کتاب را ارائه می‌دهد. روایتی از ترس‌ها و اضطراب‌ها، بودن‌ها و نبودن‌ها. روایتی از زندگی با انسانی که روحش چون قامتش بلند بود و لابد از همین روی به راه‌های آسمان آشناتر! با این همه بی‌شک همسر چون اویی بودن هم دشوار بوده است. به غایت دشوار...

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
همه چیز درباره مهم ترین اتفاق شبکه های اجتماعی در سال 2018

#رسوایی_فیسبوک

٩٧/٠١/٣٠