اندر حکایت ابوجارچی و کارمندی
حكايت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و کارمندی

نویسنده : مريم غلامزاده-مهديه جوادي

روزی مریدی از مریدان از برای ضمانت نزد ابوجارچی ابن جیم خراسانی برفت و پس از ابراز چاکری، او را بگفت: یا خفن؛ چندی است که ما را احوال اقتصادی قاراشمیش گشته و حساب بانکی تهی و بعید نباشد هر آینه از فقر قالب تهی کنم و اگر دست طلبکاران به من برسد، من را به آن‌جا برندکه عرب نی انداخت! در این اوضاع مرا یک چیز امید است و آن هم، بخشش این پیر فرزانه، این دردی کش اداره، این یار غار، این کارمند پرکار، که الهی من به قربان فیش حقوقی‌تان و شماره مستخدمی‌تان گردم. و فی‌الحال مرا ضامنی باید به غیر از باری تعالی که فیش حقوقی مهیا بدارد، تا خوش حسابی ما را در سر رسید اقساط گواه باشد و تکیه بر تخت دل بانکیان کند.

در این میان مریدان گریان و خاک بر سر کنان داخل گشتند که یا خفن چه در خواب غفلت خسبیده‌ای که معاون نيروي انساني معاونت توسعه مديريت و سرمايه انساني رئيس‌جمهور بگفتا: يك ميليون و 700 هزار كارمند بايد در دولت باشند و فی الحال دو ميليون و 300 هزار نفر در دولت كار مي‌كنند و طبق گفته ایشان 600 هزار کارمند مازاد در دولت داریم و خداوندگار قراردادهای‌مان را با دولت رحمت کناد.

پیرنا چون این سخن بشنید چشمه کرامتش بخشکید، دو دستی بر سر و صورت کوفت و جملگی نعره‌ها بزدند و سرها بریدند و بیهوش بر زمین افتادند.

نظرات کاربران
کد امنیتی