این جوک اصلا قشنگ نیست
محرمانه مستقيم

این جوک اصلا قشنگ نیست

نویسنده : سعيد برند

پنمی‌دانم شاید بهتر باشد این بار هم همه تقصیرها را گردن آمریکا بیندازیم و خلاص.

بله، کار کار آمریکایی‌های از خدا بی‌خبر است. آن اجنبی‌های تفرقه‌انداز و دشمن فرهنگ ایران و ایرانی که آن‌ور دنیا نشسته‌اند و برای ما جوک می‌سازند. انصافاً بعضی از جوک‌هایشان هم خیلی خنده‌دار است. خوب که می‌خندی اول گونه‌هایت درد می‌گیرد، بعد عضلات شکمت و حتی شاید گریه‌ات هم بگیرد... بله گریه دارد، گریه دارد بعضی از این جوک‌های انصافاً خنده‌دار. البته اگر کمی فکر کنیم.

آقای ویراستار با آن خودکار قرمزت روی «جوک» خط نکش و به جایش ننویس «لطیفه»، بگذار این‌ها همین جوک بمانند که هیچ لطافتی در آن‌ها دیده نمی‌شود.

اشتباه نکنید آن چه خواندید، صحبت آقایانی که با کوچکترین شادی مردم هم مشکل دارند نیست، این‌ها را من دارم می‌نویسم، کسی که اگر چه هنوز جرات ندارم عنوان طنزپرداز را به خود بدهم ولی شما اگر خواننده جیم باشید می‌دانید که حداقل طنز را دوست دارم. شاد بودن و خندیدن مردم در نظرم اولی‌تر از کفش، لباس و میوه شب عیدشان است و برای نشاندن یک لبخند هر چند کوچک بر لب مردم، خواه این مردم مخاطبان روزنامه باشند یا همکارانم یا مغازه‌دار و راننده تاکسی تلاش می‌کنم.

بیایید قبول کنیم کار کار خودمان است، بیایید قبول کنیم کارمان جالب نیست و اشتباهی بزرگ است. کافی است سری به صفحات جوک در اینترنت بزنید یا از طریق گوشی هوشمند تلفن همراه عضو گروه‌های جوک شوید تا انبوهی از جوک‌هایی که قومیت‌های ما را به ناحق به سخره می‌گیرند، برایتان سرازیر شود. فرقی نمی‌کند شرق و غرب و شمال و جنوب را ملعبه خنده‌‌‌ها کرده‌اند، خنده‌هایی که البته کوتاهند و دوامی ندارند.

اما آنچه مشخصا باعث شد این یادداشت را بنویسم یک نگرانی بزرگ است و البته دفاع از یک سرمایه ملی است. نه دفاع از شخصیت و حیثيتش که بی‌نیاز از دفاع بنده است، می‌خواهم از نامی بگویم که این روزها فقط در جوک‌ها شنیده می‌شود، نامی چون دکتر علی شریعتی.

آن آموزگاری که بیشتر با جملات تند و شورانگیزش در ذهن قدیمی‌ترها ‌شناخته شده است. معلمی که در طول زندگی کوتاهش به واسطه شوق، خلاقیت و ایمان، آثاری فاخر از خود به جا گذاشت و پس از آن که در سال 1348 به دعوت استاد شهید مرتضی مطهری مسئولیت‌ امور فرهنگی‌ حسینیه‌ ارشاد را بر عهده‌ گرفت‌، به‌ تدریس‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌ مذهبی‌، تا‌ریخ‌ و معا‌رف‌ اسلا‌می‌ پرداخت و با‌ قدرت تجزیه‌ و تحلیل‌ مثال زدنی‌اش چهره‌‌ها‌ی‌ مقدس‌ و شخصیت‌ها‌ی‌ بزرگ‌ اسلا‌م‌ را معرفی‌ کرد. استحکا‌م‌ کلا‌م و با‌فت‌ منطقی‌ جملا‌ت‌ او  هر شنونده‌ای‌ را سرا پا‌ گوش‌ می‌سا‌خت‌ و تحت‌ تا‌ثیر قرار می‌داد. درباره زندگی 44 ساله شریعتی که سرشار از درس، تالیف و مبارزه و آزادی‌خواهی است سخن بسیار است و در این یادداشت نمی‌گنجد اما نکته اساسی این که پس از درگذشت ناگهانی‌اش بسیاری از جناح‌ها و گروه‌ها برای پیشبرد اهداف خویش سعی در مصادره او کردند، غافل از این که شریعتی از آن هیچ کس نیست، او اندیشه‌ای آزاد است که فقط در پی فهمیدن و شناختن می‌باشد. حال چه می‌شود که بعضی از ما نسل سومی و چهارمی‌ها داریم با دست خودمان این اندیشه را به حاشیه می‌کشانیم؟!

اگر حال مطالعه کتاب‌هایش را نداریم، اگر از سرگذشت زندگی او هیچ نمی‌دانیم و برایمان مهم هم نبوده است، حداقل کاری نکنیم که نسل‌های بعدی با مفاخر کشور بیگانه باشند.

و اما یک سخن با آقایان مسئولی که از این ناحیه احساس نگرانی نمی‌کنند و معتقدند مطرح کردن این مسائل در رسانه به مصلحت نیست، برای امتحان هم که شده بد نیست سری به مدارس راهنمایی و دبیرستان بزنید و از دانش‌آموزان بپرسید چه از شریعتی و امثال او می‌دانند. باور کنیم بسیاری از نوجوانان و جوانان در سایه همین کم توجهی‌ها، با شنیدن نام دکتر علی شریعتی فقط و فقط تازه‌ترین جوک‌ ساخته شده را به یاد می‌آورند و این اصلا قشنگ نیست.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات