بیا بریم کوه...
گزارش جیم از صعود بانوان خراسان رضوی به قله 2600متری قره‌‌داغ

بیا بریم کوه...

نویسنده : فاطمه محمدپور

روز خیلی متفاوتی شد! یادم می‌آید شروع کارمان بود، با بچه‌های جیم قرار کوه گذاشتیم و حدود ساعت 7 صبح همگی پای یکی از کوه‌های اطراف مشهد بودیم. اصلا نه! بگذارید خودمانی‌تر عرض کنم خدمت‌تان که همان ساعت هفت، پای یکی از تپه‌های مشهد بودیم! آن روز آن تپه دست یافتنی را با افتخار فتح کردیم و لذت سحرخیزی و انرژی فراوان، هدیه آن روزِ آن بچه کوه به ما بود که حسابی زیر زبان‌مان مزه کرد. کم‌کم داشت این لذت برای‌مان به خاطره تبدیل می‌شد که کاملا تصادفی و به دعوت یکی از دوستان هیئت کوهنوردی خراسان رضوی، در یکی از برنامه‌های تقریبا حرفه‌ای، با کوهنوردانی کاملا حرفه‌ای همراه شدیم! تجربه‌ای بکر و عجیب که شروع اعتیادمان به کوه شد و ما را دنبال خودش کشاند و کشاند تا به یکی از قله‌های منطقه هزار مسجد رسیدیم! می‌توانید برای دانستن احوالات جیمی‌ها در این صعود، با ما همراه باشید. این شما و این هم یک گزارش کاملا جیمی از صعود بانوان استان به قله 2600متری قَرِه‌داغ.

وقتی خانم‌ها کوهنورد باشند

صعود ویژه بانوان خراسان رضوی است و تقریبا بیشتر شهرستان‌ها، خانم‌های کوهنوردشان را راهی این برنامه کرده‌اند. هنوز یکی دو ساعت تا شروع افتتاحیه مانده است که کم‌کم مهمان‌ها از راه می‌‌رسند. خیلی‌هایشان زمان زیادی در راه بوده‌اند تا به مراسم افتتاحیه در هیئت استان برسند. به عنوان یکی از بارزترین ویژگی‌های این برنامه، می‌توان به متفاوت بودن شرکت‌کننده‌های آن اشاره کرد، آن هم از هر قشر و از هر سنی. عده‌ای از این کوهنوردها خانه‌دارند و عده‌ای شاغل، بعضی‌ها مسن هستند و خیلی‌ها جوان. با بعضی‌هایشان که وارد صحبت می‌شویم از دغدغه‌ و تلاش‌شان برای رسیدن به برنامه می‌گویند، از این که غذای چند وعده خانواده را آماده کرده‌اند، از این که تلاش‌شان را در روزهای گذشته بیشتر کرده‌اند تا با نبودشان کمبودی در خانواده احساس نشود و از خیلی زحمات دیگر و جالب است که کمترین نشانی از خستگی در چهره هیچ کدام‌شان دیده نمی‌شود! همه خیلی پر انرژی و سرحالند برای شروع یک فتح به نسبت بزرگ.

ما باید تصمیم می‌گرفتیم

معمولا شب قبل از حرکت، شب توضیح مسیر است و ارائه اطلاعات منطقه‌ای. لیدر (راهنمای) تیم و یا به قول کوهنوردهای حرفه‌ای، «سرقدم» تیم، توضیح می‌دهد که تقریبا مسیر سختی را پیش رو داریم. می‌گوید که قسمت بیشتر این مسیر را باید دست به سنگ باشیم (یعنی تقریبا همان سنگ‌نوردی) پس بهتر است که سبک برویم بالا. اینجاست که ما حسابی فکرمان درگیر می‌شود، آخر رسم است که جماعت کوهنورد شب قبل از حرکت، بار و بندیلش را ببندد. باید تصمیم می‌گرفتیم که چطور اقلام ضروري را مي‌گنجانديم توی یک کوله فسقلی، آن هم برای 12 ساعت زندگی در شرایطی غیرمعمول! کارمان که تمام می‌شود تقریبا همه دور و بری‌ها خوابیده‌اند، چه خوب یاد گرفته‌اند این مدل تصمیم‌گیری‌ها را، این‌که تصمیم بگیرند از کنار خیلی چیزها به راحتی گذر کنند. ساعت حرکت چهار و ربع اعلام شده است.

حرکت...

ساعت 4 صبح است، هوا کاملا تاریک است و حتی از سحرخیزی روستایی‌ها هم خبری نیست. قرار است تا کمتر از یک ربع دیگر تیم راهی شود. خیلی زود اعضای تیم سرجمع می‌شوند و همگی آماده حرکت. این نظم و سحرخیزی انصافا فک‌مان را می‌اندازد. اگر شما هم مثل ما تجربه اردوهای دانش‌آموزی و دانشجویی را داشته باشید به افتادن فک‌مان حق می‌دهید. معمولا در این اردوها ملت به زور می‌خوابند و از آن طرف هم با تهدید و ارعاب بیدار می‌شوند! اما این جماعت، همه خودجوشند و کارهایشان روی حساب و کتاب، انگار که با دقیقه‌ و ثانیه تنظیم شده‌اند. تیم راس ساعت چهار و ربع با مدیریت خانم وفادارنیا حرکت می‌کند! سکوت محض است و تاریکی مطلق! گروه به صف و منظم گام برمی‌دارند. نور هدلامپ مربیان تیم، مسیر را نشان می‌دهد، هرکس صدای پای خودش را می‌شنود و صدای آب رودخانه، لذت بخش است و پر از آرامش، خوراک خلوت و فکر...

پای بکوب برای دیگران!

یک مسیر پیاده‌روی ناهموار را طی می‌کنیم، آن هم از وسط دشت و رودخانه، تا برسیم پای کوه. گروه اجرایی راه را برای کسانی که خسته شده‌اند و احتمالا پشیمان! باز می‌‌کنند که برگردند، اما به جز دو نفر که از قبل آسیب دیده بودند، هیچ کس حاضر به برگشت نمی‌شود. باید همان‌جا از چشمه، آب برداریم و چیزی حدود 7 ساعت را با همان مقدار آب سپری کنیم. بصیره حسن‌زاده راهنمای گروه است که هفته قبل برای شناسایی منطقه آمده است. بصیره با فاصله‌ای در حدود 10 دقیقه‌ جلوتر از تیم حرکت می‌کند و پرچم‌های راهنما را برای جهت‌یابی به زمین می‌کوبد. وظیفه سرقدم یا لیدر هم این است که بهترین مسیر را برای عبور تیم انتخاب کند. چون ما اولین گروه فاتح قله هستیم، برای عبورمان جای پا یا همان پاکوب وجود ندارد. تیم باید پشت سرِ سرقدم و با دقت و احتیاط گام بردارد، جای پاکوب ما می‌تواند راهنمای گروه‌های دیگر شود. شیب تند شده و شرایط کمی سخت‌تر. نه تنها مربیان که همه بچه‌ها حواسشان به عبور یکدیگر جمع است. یکی دو قسمت که صعب‌العبور است را با طناب می‌رویم بالا، یک دست به طناب و دست دیگر هم به سنگ‌های اطراف، خودمان را می‌کشیم بالا. سرقدم یکی دوباری به گروه استراحت می‌دهد تا نفسی تازه کنند و بعد دوباره حرکت. هرچه به قله نزدیک می‌شویم، عظمتش را بیشتر نشان‌مان می‌دهد.

به قله رسیدیم

اول باورش برایمان سخت بود! 3-2 باری از بغل دستی‌هایمان پرسیدیم تا مطمئن شدیم که بعله! اینجا خود قله است که برای ملاقاتش حدود 6 ساعت آمده‌ایم بالا. حس و حال خاصی بود. یک حس غرور آمیخته با اعتماد به نفس، اصلا آدم بعد از صعود چنین احساس ویژه‌ای پیدا می‌کند، دوست ندارد با کسی حرف بزند، دلش می‌خواهد برود یک گوشه و تنهایی با این همه عظمت و آرامش صفا کند، بنشیند و از بالا به همه مسیری که آمده چشم بدوزد، به شک و تردیدهایی که در باره خودش داشته بخندد و به فکرش سر و سامان ببخشد. صعود همه این چیزها را با هم دارد، همه چیزش خوب است، سختی دارد اما تلخ نیست، پر از تجربه، پر از همکاری و کار گروهی و ما دختران جیم همگي حسرت می‌خوریم برای تمام سال‌هایی که به دور از این تجربه بکر بوده‌ایم.

گواهی صعود، آخرین سکانس کوهنوردی ما

نیم ساعتی روی قله بودیم. تبریک و تعارف خوراکی‌های جورواجور و عکس و ثبت خاطره صعود حسابی بین کوهنوردها گرم بود! باید سریع جمع‌وجور می‌کردیم برای برگشت تا به شب نخوریم، مسیری که 6 ساعته آمده بودیم بالا، 5 ساعته رفتیم پایین. آدم در مسیر برگشت به جای این‌که خسته باشد، انرژی‌اش دو برابر می‌شود، یک دوپینگ روحی فوق‌العاده است، دقیقا مثل این است که یک امتحان سخت را با موفقیت پشت سر گذاشته و سرخوش از این موفقیت باشد. در محل اسکان یک اختتامیه جمع‌وجور برگزار می‌شود و بعد هم اعطای گواهی صعود و فتح قله توسط نایب رئیس هیئت به تک تک بانوان ورزشکار.

حاشیه‌های صعود دنج (دختران نویسنده جیم) به قله قره‌داغ

- یکی از بچه‌های جیم بیش از 2 هزار بار تصمیم گرفت که از نیمه راه برگردد و در حالی که به زمین و زمان و خودش لعن و نفرین می‌فرستاد از همه خداحافظی می‌کرد. هربار هم به بهانه بازگشت، یکی از وسایل کوله‌اش را بند ما می‌کرد که شاید لازم‌تان بشود. خلاصه که دردش همان وسایل اضافه‌اش بود، چون از همه زودتر خودش را به قله رساند وجالب اینجاست که بی‌خیال قضیه هم نمی‌شد و کاملا ندیدانه! از شمال و جنوب و چپ و راست قله و خودش عکس یادگاری می‌گرفت و حسابی کسب فیض می‌کرد با کوله خالی و سبکش!

- بین کوهنوردها رسم است که اگر سنگی از زیر دست و پایشان در برود، پشت سری‌ها را از وجود این سنگ با خبر می‌کنند و مثلا می‌گویند: سنگ! سنگ! اعتراف می‌کنیم که یکی دوبار و از روی شیطنت این نمایش را رفتیم. دست آخر هم کاملا به سبک کلید اسرار، یکی از همین سنگ‌ها دامن‌مان را گرفت و به دست یکی از بچه‌ها خورد و در ارتفاع 2000 متری از سطح زمین درس عبرتی فراموش نشدنی به او داد.

- بالای قله هر کسی با خوراکی‌هایش جشن گرفته بود. ما هم دست کردیم توی کوله تا طبق عادت چیپس و پفک‌هایمان را دربیاوریم و بزم‌مان را به پا کنیم که به یک نکته عجیب رسیدیم. خوراکی‌های ملت کمی تا قسمتی با خوراکی‌های ما متفاوت بود و بهداشتی و البته ورزشکاری می‌زد! این شد که آبروی جیم را در خطر دیدیم، سریع خودمان را جمع‌وجور کردیم و خیلی مجلسی با یک جرعه آلوئه‌ورا، دوعدد آلوبخارا، یک کف دست کنجد و سه عدد خرما، که از طرف بروبچه‌های هیئت بود پذیرایی شدیم (چه شیک!!!) و داغ جشن با چیپس و پفک بر روی قله به جگرمان ماند.

- ما جیمی‌ها هرجایی که باشیم از آرمان خودمان و کار فرهنگی کوتاه نمی‌آییم. این بود که در راه بازگشت با هم‌تیمی‌ها مشاعره کردیم و ضمن لرزاندن محترمانه تن و بدن همه شعرا و مشاهیر محترم در قبر، با اکثریت قاطع آرا برنده شدیم!

نظرات کاربران
کد امنیتی