ما و صداقتی که دیگر نیست
پایان نامه

ما و صداقتی که دیگر نیست

نویسنده : سعید برند

دوستی می‌گفت: 

 مدت‌ها بود دنبال یک وقت معاینه از یک پزشک معروف شهر بودم، اما هر بار که به مطب این پزشک مراجعه می‌کردم، منشی که مرد جا افتاده‌ای بود با بیان این که تا آخر سال وقت دکتر پر است، به هیچ وجه نوبت نمی‌داد. تا این‌که به پیشنهاد یکی از دوستان اسکناسی را ضمیمه دفترچه بیمه‌ام کردم، چند دقیقه بعد که بیمارم توسط دکتر معاینه شد، معنی آخر سال را فهمیدم.

 پرسیدم جنسش اصل است؟ قسم خورد به جان تنها فرزندش و گفت: «خیالت جمع باشد، بنجل‌اندازی در مرام ما نیست، گازش را سفت بچسب.» وقتی وسط بیابان تسمه تایم خودروام پاره شد، تازه معنی مرام را فهمیدم.

 از دوستان چندین ساله‌ام بود، هم محله‌ایی و یار غار قدیمی. از آن‌هایی که پدرم با پدرش عمری رفیق گرمابه و گلستان بود. گفتم«سندش تمیزه دیگه؟!» خندید و گفت: «دستت درد نکنه رفیق، شما تاج سری، واسه همه با دو تا چشم ولی واسه شما چهارچشمی سند رو چک کردم!» وقتی فهمیدم با همدستی فروشنده، خانه را به چند نفر فروخته است معنی رفاقت را آموختم.

 گفتند مهندس است و ماهی 2 میلیون درآمد دارد. گفتند پدرش برایش خانه خریده است، گفتند نماز اول وقتش ترک نمی‌شود. خانواده‌اش همه این‌ها را گفتند، در و همسایه هم تایید کردند. وقتی مهر طلاق بر شناسنامه دختر 20 ساله نشست، معنی صداقت را فهمید.

ببخشید که این هفته طنز نشد، خیلی زور زدم ولی هیچ خنده‌ای حاضر نشد کنار این بی‌صداقتی‌ها بنشیند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
elenapoorverdi
elenapoorverdi
٩٣/٠٣/٠١
٠
٠
مثل همیشه عالی بود...
تبلیغات
تبلیغات