سيمرغ‌ سياه و‌ سفيد

سيمرغ‌ سياه و‌ سفيد

نویسنده :

جشنواره بيست و نهم فيلم فجر هم بالاخره با تمام خوبي‌ها و بدي‌هايش به پايان رسيد و سيمرغ‌هاي بلورين بر شانه صاحبان جديدشان نشستند. اما مهم‌ترين خوبي جشنواره اين بود که روسياهي‌اش به کسي نماند و سطح داوري‌ها جز در يکي دو مورد محدود، نمره قبولي گرفت. همان موارد محدود را هم البته مي‌توان به حساب سياست‌هاي جشنواره‌اي گذاشت که خب مخصوص ما هم نيست و همه جاي دنيا وجود دارد. مثلا يادتان هست، سالي که در مراسم اسکار همه مي‌دانستند جوايز اصلي بازيگري بايد به «نيکول کيدمن» براي فيلم «ديگران» و «راسل کرو» براي «يک ذهن زيبا» برسد ولي اين طور نشد؟ خب، آن سال تصميم بر اين بود که از جامعه سياه‌پوستان آمريکايي تقدير شود. نتيجه‌اش هم اين شد که اسکار به «هالي بري» و «دنزل واشنگتن» رسيد. احتمالا وجود سياست‌هاي مشابهي باعث شده که امسال هم بزرگداشت «کيميايي» در دستور کار جشنواره باشد و هم سيمرغ بهترين فيلم سال براي او و الا کدام عقل سليمي قبول مي‌کند که يک فيلم ديگر، برنده سيمرغ بهترين کارگرداني، بهترين فيلم‌نامه، بهترين فيلم‌برداري، بهترين صدابرداري و فيلم منتخب تماشاگران باشد ولي بهترين فيلم جشنواره نباشد؟!

در احوالات فيلم «جرم»
مسعود کيميايي را سال‌هاست که مي‌شناسيم و يکي از پرکارترين فيلم‌سازان ايراني محسوب مي‌شود. طرفداران مخصوص به خودش را هم دارد که فيلم‌هايش را چه خوب و چه بد تحسين مي‌کنند. از نظر اين‌ها کيميايي تا وقتي سبک خودش را حفظ کند مورد قبول است ولي واي از آن روزي که بخواهد مثل ديگران فيلم بسازد! فيلم «سياره ميمون‌ها» ساخته «تيم برتون» را ديده‌ايد؟ فيلمي معمولي است با تمام استانداردهاي هاليوودي و به هيچ وجه فيلم بدي محسوب نمي‌شود ولي چون در سبک خاص تيم برتون نبود، همه چنان بر او تاختند و فيلمش را هو کردند که ديگر بي‌خيال فيلم معمولي ساختن شد. يا مثلا مي‌توان آقاي خاص را بدون خاص بودنش و بدون ادا و اطوارهايش تصورکرد؟ در مورد کيميايي هم همين‌طور است. حالا خاص بودن سينماي کيميايي در چيست؟ مسلما اولين جوابي که به ذهن مي‌رسد واژه پر طمطراق «نوستالژي» است. کيميايي به تنهايي بار مسئوليت زنده نگه داشتن فرهنگ لوطي‌گري را بر دوش کشيده و هر چه شخصيت لوطي در سريال‌ها و فيلم‌هاي ديگر مي‌بينيد، از پوشش گرفته تا رفتار کاراکترها، وام‌دار فيلم‌هاي او هستند که خب همين امر مي‌تواند علت بزرگداشت او در جشنواره حاضر باشد. اما علت سيمرغ بلورين شايد اين باشد که کيميايي در فيلم «جرم» بيشترين زحمت را براي ايجاد اين حس نوستالژي کشيده است. اگر در فيلم‌هايي مثل «حکم» و «رئيس» شخصيت‌هاي لوطي پيش از انقلاب را به زمان حاضر آورده بود، اين بار بازيگران امروزي‌اش را به دامان گذشته برگردانده است. فيلم را سياه و سفيد گرفته و از دوبلورهاي حرفه‌اي دعوت کرده تا به سبک فيلم‌هاي قديمي فيلمش را دوبله کنند و صداي «پل نيومن» را روي «حامد بهداد» بگذارند. يادمان نرود که اين فيلم جايزه بهترين طراحي صحنه را هم برده است. زنده کردن حال و هواي آن زمان از لحاظ تکنيکي چندان هم کار ساده‌اي نيست. هرچند باز هم بعضي جاها از دستش در رفته و ماشين‌هاي امروزي را در حال رفت و آمد در خيابان مي‌بينيم، ولي مي‌توان با کمي اغماض از کنار آن‌ها گذشت و به حساب کمبود امکانات استوديويي‌اش گذاشت. اما با وجود همه اين تلاش‌ها، خيلي از طرفداران خود کيميايي هم فيلم جرم را خيلي دوست نداشتند. چون به قول آقاي فراستي «رئيس» (منظور همان استاد کيميايي است) قصه و داستان فيلم‌اش را فداي تکنيک کرده و شما قصه و شخصيت‌هايي را بر پرده نمي‌بينيد که دوست‌داشتني و قابل دنبال کردن باشند. البته اين درد مشترک همه فيلم‌هاي اخير رئيس است. فضاسازي و فيلم‌برداري در اوج است اما خط و ربط قصه و شخصيت‌پردازي اصلا وجود خارجي ندارد و از بيننده انتظار دارد کلا منطق‌اش را کنار بگذارد، قصه را هم بي‌خيال بشود و صرفا غرق در لذت اين بشود که دارد در تهران قديم و کنار شخصيت‌هاي قديمي نفس مي‌کشد و حالش را مي‌برد. نتيجه اين که فيلم‌هاي کيميايي پر است از تک صحنه‌هاي چشم‌نواز و خوش‌ساخت به ويژه در عرصه فيلم‌برداري ولي فاقد ساختار روايي و شخصيتي درست که باعث مي‌شود آن سکانس طولاني آخر فيلم رئيس که «داريوش ارجمند» نزديک به 10 دقيقه رو به دوربين حرف‌هاي بي‌ربط مي‌زند، برايمان مثل طناب داري که دور گردن مدام سفت‌تر و سفت‌تر مي‌شود، عذاب آور جلوه کند.

در احوالات فيلم «جرم»
مسعود کيميايي را سال‌هاست که مي‌شناسيم و يکي از پرکارترين فيلم‌سازان ايراني محسوب مي‌شود. طرفداران مخصوص به خودش را هم دارد که فيلم‌هايش را چه خوب و چه بد تحسين مي‌کنند. از نظر اين‌ها کيميايي تا وقتي سبک خودش را حفظ کند مورد قبول است ولي واي از آن روزي که بخواهد مثل ديگران فيلم بسازد! فيلم «سياره ميمون‌ها» ساخته «تيم برتون» را ديده‌ايد؟ فيلمي معمولي است با تمام استانداردهاي هاليوودي و به هيچ وجه فيلم بدي محسوب نمي‌شود ولي چون در سبک خاص تيم برتون نبود، همه چنان بر او تاختند و فيلمش را هو کردند که ديگر بي‌خيال فيلم معمولي ساختن شد. يا مثلا مي‌توان آقاي خاص را بدون خاص بودنش و بدون ادا و اطوارهايش تصورکرد؟ در مورد کيميايي هم همين‌طور است. حالا خاص بودن سينماي کيميايي در چيست؟ مسلما اولين جوابي که به ذهن مي‌رسد واژه پر طمطراق «نوستالژي» است. کيميايي به تنهايي بار مسئوليت زنده نگه داشتن فرهنگ لوطي‌گري را بر دوش کشيده و هر چه شخصيت لوطي در سريال‌ها و فيلم‌هاي ديگر مي‌بينيد، از پوشش گرفته تا رفتار کاراکترها، وام‌دار فيلم‌هاي او هستند که خب همين امر مي‌تواند علت بزرگداشت او در جشنواره حاضر باشد. اما علت سيمرغ بلورين شايد اين باشد که کيميايي در فيلم «جرم» بيشترين زحمت را براي ايجاد اين حس نوستالژي کشيده است. اگر در فيلم‌هايي مثل «حکم» و «رئيس» شخصيت‌هاي لوطي پيش از انقلاب را به زمان حاضر آورده بود، اين بار بازيگران امروزي‌اش را به دامان گذشته برگردانده است. فيلم را سياه و سفيد گرفته و از دوبلورهاي حرفه‌اي دعوت کرده تا به سبک فيلم‌هاي قديمي فيلمش را دوبله کنند و صداي «پل نيومن» را روي «حامد بهداد» بگذارند. يادمان نرود که اين فيلم جايزه بهترين طراحي صحنه را هم برده است. زنده کردن حال و هواي آن زمان از لحاظ تکنيکي چندان هم کار ساده‌اي نيست. هرچند باز هم بعضي جاها از دستش در رفته و ماشين‌هاي امروزي را در حال رفت و آمد در خيابان مي‌بينيم، ولي مي‌توان با کمي اغماض از کنار آن‌ها گذشت و به حساب کمبود امکانات استوديويي‌اش گذاشت. اما با وجود همه اين تلاش‌ها، خيلي از طرفداران خود کيميايي هم فيلم جرم را خيلي دوست نداشتند. چون به قول آقاي فراستي «رئيس» (منظور همان استاد کيميايي است) قصه و داستان فيلم‌اش را فداي تکنيک کرده و شما قصه و شخصيت‌هايي را بر پرده نمي‌بينيد که دوست‌داشتني و قابل دنبال کردن باشند. البته اين درد مشترک همه فيلم‌هاي اخير رئيس است. فضاسازي و فيلم‌برداري در اوج است اما خط و ربط قصه و شخصيت‌پردازي اصلا وجود خارجي ندارد و از بيننده انتظار دارد کلا منطق‌اش را کنار بگذارد، قصه را هم بي‌خيال بشود و صرفا غرق در لذت اين بشود که دارد در تهران قديم و کنار شخصيت‌هاي قديمي نفس مي‌کشد و حالش را مي‌برد. نتيجه اين که فيلم‌هاي کيميايي پر است از تک صحنه‌هاي چشم‌نواز و خوش‌ساخت به ويژه در عرصه فيلم‌برداري ولي فاقد ساختار روايي و شخصيتي درست که باعث مي‌شود آن سکانس طولاني آخر فيلم رئيس که «داريوش ارجمند» نزديک به 10 دقيقه رو به دوربين حرف‌هاي بي‌ربط مي‌زند، برايمان مثل طناب داري که دور گردن مدام سفت‌تر و سفت‌تر مي‌شود، عذاب آور جلوه کند.

ناکام‌هاي اين دوره
حالا درست است که خيلي‌ها معتقد بودند جايزه بهترين فيلم سال بايد به «جدايي نادر از سيمين» مي‌رسيد ولي نمي‌توان اسم ناکام را روي «اصغر فرهادي» گذاشت چون جايزه‌هاي ديگر را از بيخ درو کرد و الآن هم که عکسش در حالي که خرس طلاي جشنواره برلين را به عنوان فيلم منتخب هيئت داوران در دست دارد، روي صفحه اول سايت جشنواره فيلم برلين خودنمايي مي‌کند. اما در سالي که تعداد خوب‌ها خيلي زياد بود و داوران ناچار بودند در هر رشته فقط يک نفر را انتخاب کنند، ناگزير افرادي هم بودند که به‌رغم خوبي کارشان دست خالي از جشنواره برگشتند و در اين‌جا مي‌خواهم از آن‌ها هم ياد کنم که لااقل خوانندگان جيم بعدها که اين فيلم‌ها اکران شد بدانند که ارزش تماشا کردن را دارند.

يکي از بزرگ‌ترين ناکام‌هاي امسال در رشته بهترين بازيگر نقش مکمل زن، خانم «ساره بيات» بود که به‌رغم بازي درخشان در فيلم جدايي نادر از سيمين متأسفانه سيمرغ بلورين را از دست داد و به يک ديپلم افتخار و خودروي پرايد اکتفا کرد. در همين رشته بازي بسيار خوب خانم «ريما رامين‌فر» در فيلم «يه حبه قند» «رضا ميرکريمي» را هم نبايد از ياد برد که نقطه عطفي در کارنامه بازيگري او محسوب مي‌شود. اين ناکامي وقتي تلخ‌تر مي‌شود که بازي «مهناز افشار» را در فيلم «سعادت‌آباد» ديده باشيد. اين جايزه هم از آن‌ها بود که بايد در چارچوب سياست‌هاي جشنواره تفسيرش کرد و الا پايه منطقي ديگري ندارد و من حتي از نامزد شدن خانم افشار هم تعجب کرده بودم چه برسد به برنده شدن ايشان.

ناکام ديگر در رشته بازيگري نقش اول زن خانم «لادن مستوفي» بود که بسيار خوب در فيلم «گلچهره» نقش‌آفريني کرده بود. اين بازيگر جوان که در فيلم نقش يک خانم دکتر افغاني را بازي مي‌کرد، به راحتي با حضورش «مسعود رايگان» را حذف مي‌کرد و شخصا اعتراف مي‌کنم انتظار چنين بازي درخشاني را از او نداشتم.

«صابر ابر» هم از ديگر جوانان ناکام اين جشنواره بود. بازي او در فيلم «اينجا بدون من» ساخته «بهرام توکلي»، ما را به حضور نسل جديدي از بازيگران قدرتمند در سينماي امروز ايران اميدوار مي‌کند و داريم از حالت تک ستاره‌اي بودن خارج مي‌شويم. تک‌گويي «شهاب حسيني» در فصل پاياني فيلم «برف روي شيرواني داغ» هم به تنهايي يک کلاس بازيگري است و اين فيلم فقط به خاطر همين يک صحنه هم که شده بايد ديده شود.

اين‌جا چون ضميمه جوان خراسان است به همين جوان‌هاي ناکام بسنده مي‌کنيم والا «رضا کيانيان» و «پرويز پرستويي» هم کم توي خماري سيمرغ نماندند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨