شعر طنز ذهن زيبا را چاق كرد

شعر طنز ذهن زيبا را چاق كرد

نویسنده : سید مصطفی صابری

نمی‌شود بحث از شعر طنز باشد و از طنازان بگوییم اما شعر طنز برای شما رو نکنیم و کام‌تان شیرین نشود. براي همين ذهن زيباي اين هفته حسابي چاق شد تا لبريز از شعر طنز باشد اما قبل از مطالعه این اشعار ذکر چند نکته خالی از لطف نیست: اول این‌که شعرهایی که می‌خوانید الزاماً بهترین اثر شاعرشان نیست، ذائقه ما را در گزینش که نادیده بگیريد نکته بعدی ماجرا این است که می‌خواستیم از چند نسل و چند الگوی مختلف شعر انتخاب کنیم. دوم این‌که انتخاب شعرها بر این اساس بود که با توجه به حجم مورد نظر ما گزینش شعر کمترین آسیب را به فرم و محتوای شعر بزند، چون تقریباً هیچ کدام از اشعاری که مطالعه خواهید کرد کامل نیست. زمان انتشار شعرها را هم نوشتیم که بدانید بسته طنازانه موجود به راحتی جمع‌آوری نشده است!    

ابوالقاسم حالت (خروس لاری)

بخشی از وصیت‌نامه ايشان

«توفیق» و «گل آقا» 

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید

نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید

... به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی

که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم‌چران

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان‌بازی بود

به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله‌ام را که همه عمر پر از گچ بوده ‌است

راست تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه

به فلان سنگ‌تراش ته بازار دهید

... چانه‌ام را به فلان زن که پی وراجیست

معده‌ام را به فلان مرد شکم‌خوار دهید...

(حالت سال 1371 درگذشت)

 

کیومرث صابری* (گل آقا)

یادنامه گل آقا - خرداد 1383 

در ساعت هفت پنج‌شنبه

کردم تلفن ولی نبودی

یعنی نُه و هفت و هژده هژده

فرمود همین که سوت شنودی

داری تو اگر پیام یا فکس

بفرست برای ما به زودی

هیچ از من بینوا نپرسید

تو خوب شدی زکام بودی؟

ما نیز جواب وی ندادیم

تا که بشود سبیلش دودی

گفتم به موبایل زنگ می‌زنم زنگ

باشد اگر آنتنش عمودی

او داد جواب من «نوریسپانس»

شد قافیه باز هم نبودی

یعنی که نه منعقد کلامی

گردید نه همچنین درودی... 

ابوالفضل زرویی نصرآباد 
ماهنامه گل آقا، شماره 138‌ فروردین 1382
قربون گرمابه و عشق و حالش
قربون دلاکه و مشت و مالش
اوستا بیا، اخم و اداتو عشقه
کیسه و لیف و سنگ ‌پاتو عشقه
اوستای دلاکی و مردکاری
یه چیز می‌گم، می‌خوام که «نه» نیاری
کیسه به دست و پای عالم بکش
یه‌ریزه سفت و سخت و محکم بکش
کیسه بکش تموم سینه‌ها رو
ببر با کیسه، بغض‌و کینه‌ها رو
مرزها نشون خوف و ترس و لرزه
کیسه بکش روهرچی خط و مرزه
... حرمت ناخدا پرستا بره
پینه پیشونی و دستا بره
عالمو از تلخی دردا بشور
غصه رو از چهره مردا بشور
.... از رو زمین تا آسمون هفتم
کیسه بکش رو دود و آه مردم 
منوچهر احترامی
ماهنامه گل آقا، شماره 176‌ تیر 1385 
پیر ما در کف نفس استاد بود
ثروت دنیا به چشمش باد بود
باد اگر بردی کلاهش برهوا
پیر ما اصلاً نجنبیدی ز جا
... کیست این؟ این نومرید سابق است
لایق است و عاشق است و صادق است
بی‌دروغ و بی‌نقاب و بی‌کلک
چشم و دل، سیر از عطایای فلک
لقمه‌ای نان گر به چنگش آمدی
خیل درویشان به جنگش آمدی
... پیر ما گفت ای مرید بی‌تمیز
ما خود از روزی خوران هستیم نیز
لیک با این حال ای بالا نشین
برسر سفره کنار ما نشین
نرم نرمک دست اندر سفره کن
لقمه را بردار و توی حفره کن
تحت تعلیم گدای سامره
معده را پر کن الی تا خرخره... 
راشد انصاری 
خبرآنلاین 1391 
آن چه می‌خواهم بگویم باز یادم می‌رود
آخر هر جمله از آغاز یادم می‌رود
سوژه در این مملکت باشد فراوان، لاجرم
در سرودن غالباً ایجاز یادم می‌رود
فصل تابستان فـیوز برق کشور می‌پرد
در زمستان مشکلات گاز یادم می‌رود
من هواپیمای ایرانم! که گاهی بی‌جهت
می روم بالا ولی پرواز یادم می‌رود
... تازگی‌ها صادرات ِمغز دارم می‌کنم
واردات ِ کشک و پشم و غاز یادم می‌رود
جاده‌ها را چند سالی طی نمودم تخته گاز
باز پیچ و شیب و دست انداز یادم می‌رود
در سفرهایم به هرمزگان نمی‌دانم چرا
می‌روم سمنان؟! ولی اهواز یادم می‌رود.... 
امیرحسین مدرس
برگرفته از کتاب «در حلقه رندان» 
دست رو دلم نذار که کوه درده
ببین زمونه با حاجیت چه کرده
تو چشمامون به جای برق شادی
زمونه بسته ریسه کسادی
حالا رو نبین که افتادیم به پیسی
اوستا بودیم تو خط و خوشنویسی
دفترای سیاه مشقمون پُر
درست عین زنده یاد کلهر
نسخ می‌نوشتیم آن‌چنان که یاقوت
آب می‌شد از خجالتش تو تابوت
زمونه خط دیگه یادمون داد
به طرفه العینی به بادمون داد
.... قدیم‌ترا یادش به‌خیر صفا بود
نگاه مردم واسه هم شفا بود
همه با هم قربون هم می‌رفتند
دسته جمعی تا ارگ بم می‌رفتند
عصرای جمعه همچی صاف و ساده
سفره‌هاشون پهن کنار جاده
نون و پنیر و سبزی، چارتا گردو
ای اگر هم می‌شد دو سه تا نیمرو... 
نسیم عرب‌امیری 
سال 1388 
مثل پیوند غرب با شرق است
شاعری که مهندس برق است
فارغ از کشف واژه‌های بدیع
عاجزم از قواعد تقطیع
... گرچه عنوان شاعری شیک است
مدرک من الکترونیک است
چند باری نوشته‌ام پروژه
وصف ابرو و خال و خط و مژه
جای تحقیق آزمایشگاه
چند تا شعر می نویسم ماه
... گوش کن ای الهه طناز
نه غلط گفتم ای الهه ناز
وقت اخبار بیست و سی شده است
ای خدا، جان هر کسی شده است
هی قضاوت نکن از این اول
بنشین گوش کن بگو ایول
واقعا غیراز این که کم کارم
من از ایشان چه چیز کم دارم؟!
حیف اسباب دردسر باشد
هر کسی جای خود اگر باشد
صبح تا شب به فکر نقالی است
تلوزیون چه چیز با حالی است! 
حسین گلستانی (اخفش)
نشریه توفیق‌ سال 1346
تا چند به دنبال تو ای کار
هی متر کنم کوچه و پس کوچه و بازار
هرجا که شدم، از تونشان هیچ ندیدم
پنهان شدی از چشم ای یار، پری‌وار
اندر عقبت شهر و ده و کوچه دویدم
پیدا نشدی عاقبت از بهر من زار
دیپلم چو گرفتم شدم از مدرسه بیرون
ملحق شدم آن‌گاه به جمعیت بیکار
چون جانب دانشکده رفتم به صد افسوس
گشتم به سر پنجه کنکور گرفتار
تا سیر شود این شکم بی‌هنر من
دادم به گرو کفش و کلاه و کت و شلوار
گفتم به وزیری که بکن چاره این درد
گفتا برو امروز ومزن چاره بسیار...
ناصر فیض 
کتاب «املت دسته‌دار» سال 1385
پیش از این بحث دماغ این همه مرسوم نبود
بینی هیچ کس اندازه خرطوم نبود
هیچ‌کس با تو و با بینی تو کار نداشت
هیچ چشمی به سر بینی تو زوم نبود
بس که مردم دل‌شان بود بزرگ از این روی
وسط چهره، دماغ آن همه معلوم نبود
بود معلوم ولی منظره خوبی داشت
دیدن منظره‌ خوب که مذموم نبود
بحث درباره‌ اعضای دگر رایج بود
صحبت از بینی پر مسئله مرسوم نبود
باد اصلاح که آمد به دماغ آفت خورد
پیش از اصلاح چنین زخمی و مصدوم نبود
حیف شد! بینی بیچاره پس از اصلاحات
دیگر اندازه‌ آن بینی مرحوم نبود... 
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١١
٠
٠
ممنون.