با بچه‌ها مي‌رويم کافي‌شاپ...

با بچه‌ها مي‌رويم کافي‌شاپ...

نویسنده :

شيشه‌هاي تيره، نورهاي نقطه‌اي، فضاي مخصوص سيگاري‌ها، ليوان‌ها و ظرف‌هاي عجيب و غريب، ميز و صندلي‌هاي دو نفره، پرده‌هاي کشيده، دکوراسيون اجق و جق، تابلوهاي کج و راست با طرح‌هاي نامفهوم. همه تصويرهايي هستند که غالب مردم از کافي شاپ دارند.

يک مکان وارداتي
معمولا توي فيلم‌هاي خارجي ديده‌ايم که آدم‌هاي خارجي با دوستان، همکاران و نامزدهايشان و حتي گاهي پدر و مادرشان به کافه مي‌روند. کافه‌هايي که از نظر شکل و کارايي با هم تفاوت دارند. کافي شاپ يک مکان وارداتي است. محصول جديدي که ما قبل از آن که بپذيريمش خيلي از چند و چونش سردرنياورده‌ايم. با خودمان گفته‌ايم، شکل با کلاس قهوه خانه‌هاي خودمان است و فقط فرقش با آن‌ها اين است که تويش به جاي چاي، قهوه و خوردني‌هاي فرنگي ديگر سرو مي‌شود و کمي هم خرجش از قهوه خانه بيشتر است. اما حواسمان نبود که يک محصول، فرهنگ خاص خودش را هم به همراه مي‌آورد. براي همين وقتي چيزي مثل فرهنگ رفتن دخترخانم‌ها را در کافي شاپ ديديم تعجب کرديم و نچ‌نچ راه انداختيم. حالا تازه وقت اين بود که پي نظارت باشيم.. البته کو تا فرهنگ‌سازي!

راهکارهاي سودمند براي يک تازه وارد
بيشتر وقت ها زمان زيادي صرف شده تا با يک چيز جديد آن‌ور آبي ارتباط برقرار کنيم. آن‌ور آبي‌ها اين‌قدر سرما کلاه گذاشته‌اند و بلا و مصيبت برايمان درست کرده‌اند که هميشه حتي از خوبي‌هاي‌شان هم ترسيده‌ايم. اما در طول تاريخ فهميده‌ايم که ترس از يک موجود تازه وارد، کمک چنداني به ما نمي‌کند. مدت‌هاست که ديگر از بزرگ‌ترهاي ‌مان نمي‌شنويم دوره و زمانه عوض شده است و زمان ما آن‌طور بود و زمان شما اين‌طور. دليلش اين نيست که ديگر دورو بر ما اتفاق جديدي نمي‌افتد بلکه به‌خاطر اين است که روند تغييرات سريع‌تر از گذشته شده است و آن‌قدر همه چيز زود شکل عوض مي‌کند که ما ديگر خيلي توانايي مرزبندي نداريم. اما سرعت تغييرات به ما اين اجازه را نمي‌دهد که هاج و واج بمانيم و همه چيز را ناديده بگيريم. راهکار عالي و آدم سربلند کنش اين است که ما تغييرات را بسازيم و راهکار کمي غير آرماني‌ترش اين است که براي اين تغييرات برنامه داشته باشيم. شايد اگر ما کمي زودتر مي‌جنبيديم اين مکان وارداتي هم به جاي اين همه برچسب صاحب هويت و ساختار دوست داشتني مي‌شد که براي جوان ما قابل افتخار بود و مي‌توانست سرش را بالا بگيرد و اين جمله ساده را به بزرگ‌ترهايش بگويد: ما داريم با بچه‌ها مي‌رويم کافي شاپ!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧