اندر حکایت ابوجارچی و خشکسالی در دولت
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و خشکسالی در دولت

نویسنده : ایمان فروزان نیا-محمدحسین وکیلی

نقل است که روزی مریدان خدمت استادنا و پیرنا و خفن‌نا ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی رسیدند و او را مقابل آخوری یافتند پر از غذا. استادنا سر در آخور کرده بود و هر چه می‌توانست می‌خورد و نقل است از فرط پرخوری، از حالت بیضی، به دایره مانند شده بود. مریدان چون این صحنه بدیدند، نعره‌ها زدند و جامه‌ها دریدند و موی کندند و اشک ریختند و گفتند: یا خفن؛ مگر کافر شده‌ای. تو را چه شده؟! تو که تا دیروز جز ریگ بیابان هیچ نمی‌خوردی و جز پوست بر استخوان هیچ نداشتی، چرا به این روز افتادی؟!

پس ابوجارچی لقمه خویش را نجویده قورت داد و گفت: ای اصحاب؛ همانا استادنا علی لاریجانی گفته: تصور این‌که دولت خیلی پولدار و چاق است درست نیست، دولت وضع مالی خوبی ندارد و شما در حال حاضر به دوران خشکسالی دولت خورده‌اید.

لذا، اکنون که دولت به خشکسالی خورده، من به فکر ذخیره غذا افتادم تا به روز خشکسالی از هلاکت  رهایی یابم. مریدان چون این بشنیدند، نعره‌ها زدند و جامه‌ها دریدند و سر در آخور کرده و به خوردن مشغول شدند، لیک بعد از ساعتی در اثر سوءهاضمه حاد جملگی به هلاکت رسیدند و این از کرامات استادنا بود!

نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/١٢
٠
٠
ممنون.