پایان صد سال تنهایی آقای نویسنده!
یادداشت

پایان صد سال تنهایی آقای نویسنده!

نویسنده : الهام یوسفی

نویسندگی شغل عجیبی است، در ظاهر می‌آیی، زندگی می‌کنی و می‌میری! اما دو بخش پایانی این سه‌گانه درباره نویسنده جماعت نسبت به دیگران توفیر می‌کند! نویسنده‌ها می‌آیند، اما ساده زندگی نمی‌کنند بلکه، بسیار زندگی می‌کنند و زندگی‌های بسیاری را با جادوی قلم‌شان خلق می‌کنند و بعد می‌میرند، در حالی‌که آن همه زندگی را یک مرگ کفاف نمی‌دهد! تا زمانی که «وداع با اسلحه» و «پیرمرد و دریا» هست، «همینگوی» زنده است و در لابه‌لای کلماتش نفس می‌کشد، در هر بار خواندن ما! و تا زمانی که «صد سال تنهایی» توی قفسه کتاب‌های ما جاخوش کرده، یعنی مارکز هنوز هم در میان ماست و می‌توان به آن امید داشت که «مرگ» آقای نویسنده چندان هم بدان معنا «مُردن» نبوده است! نویسندگی به راستی شغل عجیبی است!! 

زندگی، مرگ و باز هم زندگی!

اگر بخواهم نطقی رسمی بنویسم مسلماً خواهم نوشت که: مرگ آقای نویسنده برای جامعه ادبی جهان ضایعه‌ای بس دردناک است! اما این‌ را نخواهم نوشت!  فعلاً به جای نوشتن از مرگ باید از زندگی‌ و آثارش که به واسطه آن‌ها جاودان خواهد شد نوشت! 

«گابریل خوزه گارسیا مارکز» نویسنده کلمبیایی، کسی نیست که در ایران برای دوستداران کتاب ناشناخته باشد. او اگر در همه عمر نویسندگی‌اش تنها «صد سال تنهایی» را نوشته بود، کافی بود که اسمش برود در فهرست بهترین نویسندگان جهان. 

مارکز، کسی بود که نویسندگی و روزنامه‌نگاری و فعالیت سیاسی را چون رشته‌های درهم تنیده‌ای با خود حمل می‌کرد. کودکی‌اش را در شهر فقیر آراکاتاکا، که با پدربزرگ و مادربزرگش در آن می‌زیست گذراند؛ شهری که منبع عظیم الهامات او بود. مارکز می‌گوید همه ایده‌های نویسندگی‌اش را از کودکی‌اش دارد و از زندگی با پدربزرگی که مردی بود آزادی‌خواه و مادربزرگی که بیش از اندازه در برابر عجیب‌ترین و خارق‌العاده‌ترین صحنه‌ها خونسرد بود! خودش یک جایی گفته بود: «نویسندگی را کاملاً اتفاقی شروع کردم.  شاید برای این‌که می‌خواستم به دوستی ثابت کنم نسل من هم می‌تواند نویسندگانی خلق کند اما بعد دیدم در این دنیا چیزی را به اندازه نوشتن دوست ندارم و در دام افتادم.» او را پیش‌گام سبک رئالیسم جادویی می‌دانند که «صد سال تنهایی»‌اش نماینده تمام‌عیار این سبک است. اثری که باعث شد او در سال 1982 برنده نوبل ادبی شود.

مارکزِ فرزانه!

در ایران نام مارکز گره خورده است با «بهمن فرزانه»، مترجم «صد سال تنهایی». مترجمی که تنها چند ماه قبل از فوت مارکز، یعنی بهمن ماه سال پیش درگذشت. او مسلط به ایتالیایی و اسپانیایی و انگلیسی و فرانسه بود و بسیاری از نویسندگان مشهور دنیا را به واسطه ترجمه‌های سلیس‌اش به کتاب‌خوانان ایرانی شناساند. فراموش نکنیم ما لذت خواندن بهترین آثار ادبی دنیا را مدیون بهترین مترجم‌هایشان هستیم.

یک دقیقه سکوت به احترام آقای نویسنده!

دو سال پیش از مرگش، وقتی برادرش اعلام کرد که پزشکان گفته‌اند گابریل آلزایمر دارد خیلی‌ها از این پایان غم‌انگیز آقای نویسنده دل‌شان به درد آمد. و حالا بعد از دو سال از مرگ معنوی‌اش کتاب زندگی او برای همیشه بسته شد. «عشق سال‌های وبا»، «ژنرال در هزارتوی خویش»، «گزارش یک مرگ»، «توفان برگ»، «سرگذشت یک غریق»، «پاییز پدر سالار»، «زنده‌ام که روایت کنم!»، و بسیاری دیگر، ثمره سال‌های زندگی مارکز است و فرزندان سربه‌زیر او. این فرزندان سر به زیر سال‌ها صبر کرده‌اند تا آقای نویسنده آماده شود و آن‌ها را به دنیا بیاورد! مارکز درباره نویسندگی می‌نویسند: «نویسندگان همیشه تنها هستند، ملوانانی کشتی شکسته در میان دریا. نویسندگی تنهاترین حرفه در جهان است.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
ممنون.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٦
٠
٠
واقعا!حقیقتا حق ما نویسندگان ترسناک یا مایل به طنز(خودم رو می گویم)داره ضایع می شه!و ممنون از این متن:نویسندگان همیشه تنها هستند، ملوانانی کشتی شکسته در میان دریا. نویسندگی تنهاترین حرفه در جهان است.»