«چ»یک حرف از چمران
مروری بر فیلم «چ» آخرین حرف حاتمی‌‌کیا در سینمای ایران

«چ»یک حرف از چمران

نویسنده : سید مصطفی صابری

اگر بخواهیم محتوا، شخصیت‌‌ها و وقایع فیلم «چ» را بررسی کنیم قبل از هر چیز باید مروری بر فیلم داشته باشیم و یادآوری کنیم فیلم درباره چه مقطعی و با چه ویژگی‌‌هایی با مخاطب صحبت می‌‌کند. پس این مطلب را بخوانید تا مطالعه دیگر مطالب این پرونده برای شما شیرین‌‌تر باشد. این اثر حاتمی‌‌کیا با دست نوشته‌‌های چهره شاخص دفاع مقدس، شهید دکتر مصطفی چمران شروع می‌‌شود. از همان لحظات اول فیلم که پرواز بالگرد شهید چمران و تیمسار فلاحی به سمت پاوه که روزهای سخت محاصره توسط ضد انقلاب را می‌‌گذراند را می‌‌بینیم و مانور عقاب در آسمان و پیاده‌‌روی نیروهای دشمن را، می فهمیم که قرار نیست با یک فیلم ساده که صرفاً درباره یک شهید است مواجه باشیم، به‌‌خصوص این‌‌که با شلیک یک تیر به سمت بالگرد متوجه می‌‌شویم بضاعت سینمایی اثر هم فراتر از آثار مشابهش مثل «شور شیرین» و... است. اما بعد از غافلگیری‌‌های اول، اولین دیالوگی که عرب‌‌نیا می‌‌گوید کمی توی ذوق مخاطب می‌‌خورد، چون به اندازه فیلم‌‌های باقیمانده از شهید چمران، انتظار می‌‌رود عرب‌‌نیا اگر صدایی شبیه چمران ندارد لااقل مقداری به‌‌آن نزدیک شده باشد، اما عرب‌‌نیا صرفاً مقداری طمانیه به بازی‌‌اش اضافه کرده و عینکی مشابه عینک معروف شهید چمران بر چشم دارد، آن‌‌هم عینکی بدون شیشه! هر چه‌‌قدر چمران آرام است موسیقی فیلم استرس به مخاطب تزریق می‌‌کند تا هم شخصیت‌‌پردازی لنگ نزند هم حس اضطراری که در اثر وجود به مخاطب منتقل شود. شهید چمران و تیمسار فلاحی به همراه دو پاسدار نخست‌وزیری با وجود تیراندازی نیروهای دشمن به سمت خانه پاسدار حرکت می‌‌کنند. روی در و دیوار خانه پاسدار تصاویری است از دکتر شریعتی. از لابه‌‌لای دیالوگ‌‌ها می‌‌فهمیم که چمران و فلاحی به نمایندگی از دولت موقت برای حل و فصل این بحران آمده‌‌اند. چند دقیقه بیشتر که از فیلم می‌‌گذرد می‌‌توانید خدا را شکر کنید که داستان با حضور مستندسازی در زمان حال شروع نشده که می‌‌خواهد درباره زندگی یک شهید تحقیق کند و کم‌کم به‌‌واسطه آَشنایی با شخصیت شهید متحول می‌‌شود! خوشبختانه در «چ» خبری از فلش بک و فلش فوروارد نیست، جز در یک مورد، وقتی قرار است درباره گذشته مصطفی چمران صحبت شود سر و کله دکتر عنایتی همکلاسی سابق مصطفی در آمریکا باز می‌‌شود که حالا فرمانده نیروهای دشمن است. لهجه‌‌های کردی فیلم هم خوب از کار درآمده‌‌اند. ریتم هم برای سخنرانی و بگومگوی فلسفی نمی‌‌خوابد اما هردویش را دارد به خصوص بین چمران و عنایتی. فیلم گهگاهی به خصوص در دیالوگ‌‌های عنایتی خطاب با چمران سئوال‌‌های جالبی را در ذهن مخاطب مطرح می‌‌کند و مستقیماً هم جوابش را نمی‌‌دهد، بلکه باید فیلم را خوب دید و بعد مروری پاسخ‌‌ها را کشف کرد. جلوه‌‌های ویژه فیلم غافلگیرکننده است و تماشاگر را میخکوب می‌‌کند. فیلم به لحاظ محتوایی کمی بیشتر از هر چیز دیگری به محاصره پاوه می‌‌پردازد، خود شهید چمران در کتاب «کردستان» می‌‌گوید سقوط پاوه به منزله این بود که سراسر کردستان زیر سلطه احزاب چپی برود. خلاصه به رغم تلاش شهید چمران برای پیدا کردن راه‌‌حلی با مذاکره و شجاعت اصغروصالی و نیروهایش در دفاع از شهر و حتی با رسیدن مقداری مهمات از کرمانشاه با پیگیری تیمسار فلاحی، دشمن وارد پاوه می‌‌شود و تا خانه پاسدار هم پیشروی می‌‌کند. در این زمان است که  حاتمی‌‌کیا می‌‌توانست اکشن فیلم را قالب کند و فیلم هم نشان داد که می‌‌توانسته اما این اتفاق نمی‌‌افتد و کماکان حاتمی‌‌کیا تلاش دارد از بستر ماجراهای این محاصره و واکنش‌‌های آدم‌‌های مختلف، چمران را بیشتر معرفی کند. کسی‌‌که برای نجات جان مردم رفته و حالا دشمن از او می‌‌خواهد تسلیم شود تا...  البته بعضی از شخصیت‌‌ها هم هستند که نه در پیشبرد ماجرای پاوه نقشی دارند نه در معرفی بیشتر چمران، مثل هانا با بازی مریلا زارعی که جز یک صحنه وداع اول با همسرش در سکانس‌‌های دیگر همان حرف‌‌ها و رفتارها را تکرار می‌‌کند. حاتمی‌‌کیا به خوبی طرف مقابل را هم به تصویر می‌‌کشد، هم مزدورانی که به محض ورود به شهر خانه‌‌ها و مغازه‌‌های مردم را غارت می‌‌کنند و هم کسانی که مخالف این رفتار هستند. با نرسیدن نیروی کمکی و تحلیل رفتن نیروهای خودی، دشمن تا زیرزمین خانه پاسدار نفوذ کرده که یک معجزه همه چیز را تغییر می‌‌دهد... خلاصه این‌‌که شاید «چ» مثل نامش به‌‌قدر یک حرف از چمران بود اما حرف اول بود: چگونه چمران را ببینیم؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنون.
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات