رمـز کارتــی ربوده‌ام که مپــرس!
در صف عابر بانک مراقب خـــبرنگار جـیم در شهر باشید

رمـز کارتــی ربوده‌ام که مپــرس!

نویسنده : احمد خرم طوسی

اگر کارت عابر بانک دارید، احتمالا تا کنون حداقل یک بار از دستگاه خودپرداز «رسید» گرفته‌اید، معمولا انتهای رسید یک توصیه ایمنی وجود دارد با این مضمون که از شما خواسته شده است هر از گاهی رمز کارت بانکی خود را تغییر دهید و البته آن را از دیگران مخفی کنید، ولی از هر 99 نفر معمولا 100 نفر این جمله را ندیده‌ و به آن توجهی نکرده‌اند. برای این که حرف‌مان به شما ثابت شود کافی‌است رجوع کنید به صف عابر بانک‌ها و ببینید که از هر 99 نفر چند نفر رمز عابر بانک خود را طوری وارد می‌کنند که نفر پشت سری متوجه‌تان نشود، یا در یک فروشگاه هنگام خرید، مشتری‌ها چقدر از رمز کارت بانکی خود محافظت می‌کنند. البته ما به نیابت از شما در «جیم در شهر» این کار را انجام داده‌ایم، لطفا این کار را در خانه انجام ندهید...


دستت درد نکند

با صدای نه چندان بلندی مدام تکرار می‌کنم: سی و هفت، صفر شش... سی و هفت، صفر شش... سی و هفت، صفر شش...

بنده خدا در چشم‌هایم نگاه می‌کند و خیلی محتاطانه از من فاصله می‌گیرد. چند نفر دیگری هم که در صف عابر بانک ایستاده‌اند، عکس‌العملی نشان نمی‌دهند. به یکی‌شان چشمکی می‌زنم و می‌گویم رمزش را زدم حالا نوبت شماست. می‌گوید شما بفرمایید. می‌گویم نخیر من عجله ندارم. وقتی کارش تمام می‌شود و می‌خواهد برود می‌گویم خب دست شما درد نکند می‌گوید برای چی؟ می‌گویم چون رمزتان 1250 است. می‌گوید خب حالا چرا تشکر می‌کنی؟ می‌گویم وقتی فرستادم دنبالت و کارت بانکت را ازت زدند می‌فهمی چرا تشکر کردم. به هرحال دستت درد نکند! همچنان که می‌رود خیره خیره به من نگاه می‌کند، از چشم‌هایش می‌خوانم در دلش آشوب است. اما هیچ نمی‌گوید. خودم را در دلم نفرین می‌کنم که به کارمند شهرداری هم رحم نمی‌کنم!! 


قیافه خبر می‌دهد از سر درون؟!

مرد کت وشلواری، جا افتاده و خوش تیپی است. کنارش می‌ایستم، وقتی کارش با عابر بانک تمام می‌شود انگار که با تلفنم صحبت می‌کنم می‌گویم: 22، 48. سعی می‌کنم به طور مشکوکی با تلفن صحبت کنم. با این‌که می‌شنود چندان اعتنا نمی‌کند و خیلی آرام از کنارم می‌رود به سمت پله‌های بانک. دنبالش می‌روم و صدایش می‌کنم: آقا ببخشید، شما کارمند همین بانک هستید؟ می‌گوید: بله. می‌گویم رمز کارتتون رو زدم. 22، 48 دیگه درسته؟ می‌گوید: بله فهمیدم. می‌گویم: خیلی ممنون. با خودم گفتم بعدا لازم می‌شه از کارت‌تون استفاده کنیم بالاخره. از او دور می‌شوم و او هم با تعلل بسیار از پله‌های بانک بالا می‌رود. می‌بینم اصلا انگار نه انگار دوباره برمی‌گردم و خودم را معرفی می‌کنم و کلی عصبانی می‌شوم و می‌گویم از شما که کارمند بانک هستید بعيد است که نه تنها هنگام وارد کردن رمز عابر بانک‌تان حواس‌تان نیست، بلکه الان هم عکس‌العملی نشان نمی‌دهید. خلاصه در آخر برای توجیه می‌گوید: اصلا به قیافه‌ات نمی‌خورد که دزد باشی. می‌گویم مگر دزدی به قیافه است؟ 

الو ... پلیس 110

پای تلفن به مخاطب فرضی می‌گویم: «آره رمزشو زدم، خیالت راحت.» سپس همراه کسی که رمز عابر بانکش را حفظ کرده‌ام از بانک دور می‌شوم شانه به شانه‌اش راه می‌روم و بی‌مقدمه می‌گویم تو کارتت چقدری پول هست حالا؟ با عصبانیت می‌گوید هر چی هست چه کار داری؟ می‌گویم آخه رمزش رو زدم، می‌خواستم ببینم ارزش داره یا نه؟ می‌گوید حالا منم زنگ می‌زنم 110 شما ازین دزدایین که ...! بعد خیلی جدی و فوری گوشی را از جیبش در می‌آورد و شماره می‌گیرد...


دستگیری یک هکر!

تلفنی می‌گویم: «1291، 1291. البته این رمز اینترنتی شه. نه حواسم هست نگران نباش.» کارتش را بر می‌دارد و چند قدمی نرفته دوباره بر می‌گردد. چپ چپ مرا نگاه می‌کند. من با کمال وقاحت از جایم جم نمی‌خورم. جلوی چشم من بدون این‌که تلاشی کند که رمز جدیدش را نبینم رمزش را عوض می‌کند و من باز هم زیر لب تکرار می‌کنم و تلفنی می‌گویم دوباره رمزشو عوض کرد. می‌رود بیرون و منتظر می‌شود و خیره خیره به من نگاه می‌کند. منتظر می‌ماند. من هم مثل دزدانی که می‌خواهند از صحنه متواری شوند، سرم را یک دفعه پایین می‌اندازم و قصد رفتن می‌کنم که دنبالم می‌آید و مچ دستم را محکم می‌گیرد. آنقدر محکم که هنوز مچ دستم درد می‌کند. می‌گوید: یه لحظه تشریف بیارین، چی رو عوض کردم؟ می‌گویم من چه می‌دونم. می‌گوید: چرا نگاه می‌کنی. می‌گویم: خب شما نباید رمزت رو یه طوری بزنی که من ببینم. می‌گوید: به شما چه ربطی داره. خیلی عصبانی شده است. دو دستی مرا گرفته. کم مانده است استخوان‌های مچم خرد شود. به زور مرا می‌کشد و می‌برد داخل بانک سمت پلیس مستقر در شعبه...

بعد از معرفی خودم می‌گویم من که کلی تابلو بازی درآوردم چرا دوباره می‌آیی رمزت را جلوی چشم من عوض می‌کنی؟ بنده خدا خیلی متواضع است و می‌پذیرد و می‌گوید که اتفاقا کارمند مخابرات است و خیلی با هکرهای حساب‌های بانکی سر و کار دارد، لابد پیش خودش گفته است حداقل یکی‌شان را شخصا دستگیر کنم!


گزارش بدون درگیری

این دوست عزیز هم که در عکس مشاهده می‌کنید، بعد از کلی انداز و ورانداز کردن ما، داخل بانک می‌نشیند و ما را ۱۰ دقیقه رصد می‌کند، بالاخره می‌رود پیش رئیس بانک و گزارش می‌دهد!


برادران صبور

این 2 برادر هم نیم ساعتی طول می‌کشد تا تابلو بازی‌های مرا جدی بگیرند و به یکی از باجه‌های داخل بانک و به پلیس بانک بگویند. خدا را شکر که پلیس بانک بلافاصله ما را معرفی کرد و گرنه برادران قصه ما قصد داشته‌اند شخصا به صورت خودجوش به مسئله ورود و مرا تنبیه بدنی – فیزیکی کنند! 


به تو مشکوکم هنوز!

این آقای به ظاهر بی‌خیال هم ابتدا عکس‌العملی نشان نمی‌دهد، بعد که دنبالش می‌روم و خودم را معرفی می‌کنم و می‌گویم حواستان باشد به همین راحتی ۵ میلیون تومان از حساب‌تان می‌زنند، می‌گوید: فدای سرت! اما چند دقیقه ای نمی‌گذرد که بر می‌گردد به همان شعبه و در حالی که می‌خندد، می‌گوید: می‌خواهم رمزم را عوض کنم. ظاهرا هنوز به من شک دارد. هرچه توضیح می‌دهم که بین این همه کارت، رمز کارت او یادم نمانده است باور نمی‌کند و می‌گوید در هر حال می‌خواهم رمز کارتم را عوض کنم. معنای فدای سرت را هم فهمیدیم!


هر چه قدر پول داشت، مال تو!

بنده خدا اصلا اعتنا نمی‌کند حتی وقتی دنبالش می‌روم و بلند بلند با تلفن طوری حرف می‌زنم که انگار دارم با یک موتوری هماهنگ می‌کنم که کیف و وسایلش را بزند باز هم هیچ اعتنایی نمی‌کند. وقتی خودم را به او معرفی می‌کنم، می‌گوید در همه کارت‌های بانکی‌ام مجموعا ۸ هزار تومان پول دارم و اصلا نگران نیستم که آن‌ها را بدزدند. سر درد دلش باز می‌شود و می‌گوید اگر در این کارت‌ها پول بود که ۲ ماه اجاره خانه‌ام عقب نمی‌افتاد!


آی سی پسورد عابر بانک یو!

خیلی اتفاقی با یک فرد خارجی روبه‌رو می‌شوم که قصد استفاده از عابر بانک را دارد. او هم اصلا هنگام ورود رمز کارتش احتیاطی به خرج نمی‌دهد و به راحتی رمز کارتش را در اختیار من می‌گذارد. بلافاصله بعد از این که کارش تمام می‌شود سراغش می‌روم و به انگلیسی به او می‌گویم که رمز کارتش را دیده‌ام و کارتش را لازم دارم! حسابی جا می‌خورد و رنگش می‌پرد. من هم سریعا خودم را معرفی می‌کنم و گروه گزارشی ما بلافاصله وارد عمل می‌شود و با کلی معذرت خواهی ماجرا را تمام می‌کنیم. بعدش کلی برای بنده خدا توضیح می‌دهم که این یک گزارش اجتماعی است و هدفش جلب توجه مردم است و هیچ خطری او را تهدید نمی‌کند. طفلک خارجی‌ها حق دارند! به عمرشان از این گزارش‌های خلاقانه ندیده‌اند!


رمزی برای همه کارت‌های من

آب‌میوه فروش محترم خودش یک بازیگر کارکشته است. یک بار سناریو را توضیح می‌دهم و او هم خیلی بهتر از توضیح من از پس ماجرا بر می‌آید و از همه مشتریان درخواست می‌کند که در صورت امکان کارت بکشند. وقتی مشتری رمز کارت را بلند می‌گوید تا مغازه‌دار آن را بزند من هم رمز را با صدای بلند تکرار می‌کنم تا سایر مشتری‌ها هم رمز را بدانند و در صورت نیاز بتوانند از کارت یکدیگر استفاده کنند!

اولین طعمه(!) ما یک خانم جا افتاده است که وقتی رمزش را بلند می‌گویم می‌خندد. من هم با خنده به کارم ادامه می‌دهم و از او می‌پرسم که حتما برای این می‌خندید که رمز همه کارت‌های بانکی دیگه تونم که توی کیف تونه همینه. او دوباره می‌خندد و می‌گوید آره!! و من این بار از خنده منفجر می‌شوم و بعد از این که خودم را معرفی می‌کنم کلی برای این مادر بزرگوار خطرات احتمالی را توضیح می‌دهم. این خانم بعد از کلی شرح و تفسیر متوجه می‌شود که نباید آن‌قدر صادقانه با کارت بانکی در انظار عمومی رفتار کند!


امان از کلاس اضافی

سوژه بعدی در آب‌میوه فروشی یک خانم جوان است که وقتی رمزش را با صدای بلند تکرار می‌کنم فکر می‌کند من قصد مزاحمت دارم. من هم برای این‌که ثابت کنم اصلا قصد مزاحمت ندارم سرم را از آبمیوه‌فروشی بیرون می‌کنم و بلند داد می‌زنم: رمز عابر بانکش یازده، بیست و یکه! خانم جوان با عصبانیت شدید می‌گوید واقعا که! وقتی هنگام سوار شدن به خودرو ماجرا را برایش توضیح می‌دهم می‌گوید خیلی بی‌کلاسین! دوباره توضیح می‌دهم که قصدم از این کار این بود که در مغازه آبمیوه‌فروشی حتما خودتان شخصا رمزتان را وارد کنید و حتی به فروشنده اعتماد نکنید چه برسد به این که رمزتان را بلند بگویید! خانم جوان در حالی که با حرص سوار خودرو می‌شود می‌گوید اون فروشنده هم بس که بی‌کلاسه مثل شما...! 


همیشه جناب شوهر را در میان بگذارید

این خانم میانسال تمام لحظاتی که در عطر فروشی است، تلفنی با همسرش مشورت می‌کند. حتی وقتی من رمز کارتش را بلند تکرار می‌کنم ناگهان رنگ چهره‌اش می‌پرد به سمت در مغازه می‌رود و نجوا‌کنان با تلفن صحبت می‌کند. سپس به سمت فروشنده می‌آید و در گوشش چیزی می‌گوید. فروشنده هم که سناریوی ما را می‌داند گوشی را از خانم خریدار می‌گیرد و به همسرش اطمینان می‌دهد که نگران نباشد.

با عرض معذرت

  اگر آقایان و خانم‌هایی که در این گزارش مشاهده کردید از دوستان و اقوام و آشنایان شما هستند، الکی خوشحال نباشید که رمز کارت عابر بانک‌شان پیش شما لو رفته است، چرا که با عرض معذرت تمام رمزها را تغییر داده‌ایم و از رمزهای مستعار برای کارت عابر بانک افراد استفاده کرده‌ایم، پس لطفا شیطان را لعنت کنید و به فکر یارانه نقدی ماه بعد آنان نباشید...

  با عرض معذرت دوم این که جسارتا پیش‌بینی ما قبل از گرفتن این گزارش عکس‌العمل‌های جدی‌تر و شدیدتر و پیگیرانه‌تر بود. هرچند که بی‌اعتنایی‌های عمومی نسبت به معضلات اجتماعی بسیار زیاد شده و مردم حال و حوصله درگیری و پیگیری ندارند اما انتظار می‌رفت در باره یک موضوع شخصی که به مسائل مادی مرتبط می‌شود، عکس‌العمل‌ها خیلی بهتر از این باشد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
این حرفا رو بی خیال خودتون چه طورید آقای طوسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
persian_land
persian_land
٩٣/٠٢/٠٤
٠
٠
اگه یارانه شما رو هم مثل من قطع کردن( تنها منبع درآمد) بیا با هم این کار انجام بدیم فکر کنم درآمد خوبی داره هاااااااا
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنون.
پربازدیدتریـــن ها
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌و‌گو با «ساراسادات خادم‌الشریعه»

در آن لحظه به نتایجم فکر نکردم

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
چهره هفته

جینگولک بازی غربی‌ها

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
اینترنت و سر و شکل جدیدی که به بازار کالا و خدمات ایران داده است

#تقابل_مدرنیته_سنتی

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
نکاتی خواندنی درباره برترین بازیکن فوتسال آسیا در سال‌های 2014 و 2016

موفرفری خوش‌تکنیک!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨