ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

از پَسِ این همه برف

که در دلم بارید

بوی تو می‌آید

گل کاشتی بهار!

شهاب مقربین

1333ش

 

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

به‌جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

 من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

سعدی

671‌-588ش

 

چرا مردم نمی‌دانند

كه لادن اتفاقی نیست 

نمی‌دانند در چشمان دم جنبانك 

امروز برق آب‌های شط دیروز است؟

چرا مردم نمی‌دانند

كه در گل‌های ناممكن هوا سرد است؟

سهراب سپهری

1359‌-1307ش


 غم و درد مو از عطار واپرس

درازی شب از بیمار واپرس

خلایق هر یکی صد بار پرسند

تو که جان و دلی یک‌بار واپرس

باباطاهر

411‌-326ش

 

چند سالي ست كه تكليف دلم روشن نيست

جا به اندازه‌ي تنهايي من در من نيست

چشم مي‌دوزم در چشم رفيقاني كه

عشق در باورشان قد سر سوزن نيست

دست برداشتم از عشق كه هر دست سلام

لمس آرامش سردي‌ست كه در آهن نيست 

عبدالجبار کاکایی

1342ش

 

... فکر می‌کردم که پایان زمستان بشکفم

چند روزی مانده فروردین شود، سرما زدم

گوشه‌ای افتاده بودم عشق دستم را گرفت

دست بر زانو نهادم، آستین بالا زدم

گاه با سعدی به افسون غزل عاشق شدم

گاه حرف از عشق با افسانۀ نیما زدم

آرش شفاعی 

1354ش


 نمی ز دیده نمی‌جوشد اگرچه باز دلم تنگ است

گناه دیده مسکین نیست، کُمَیتِ عاطفه‌ها لنگ است

کجاستی که نمی‌آیی؟ الا تمام بزرگی‌ها!

پرنده بی‌تو چه کم صحبت، بهار بی‌تو چه بی‌رنگ است

محمدکاظم کاظمی

1346ش

نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٨
٠
٠
سلام:خیلی قشنگ بودند،بخصوص سعدی وباباطاهر.متشکرم
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢٩
٠
٠
ممنون زیبا بود