اندر حکایت ابن جیم و کمک به اقتصاد
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و کمک به اقتصاد

نویسنده : ایمان فروزان نیا-محمدحسین وکیلی

آورده‌اند که چون فصل بهار رسید، ابوجارچي ابن جيم خراساني به غاری خزید از برای تزکیه نفس و برون کردن خزان از روح. عده‌ای از ناقلان نیز گفته‌اند که پیرنا را بدهی بسیار شده و از هراس طلبکاران و شرخران به غار مخفی گشته بود. القصه چون 40 روز از بهار بگذشت مریدان به غار شدند.

چون ابوجارچی آن‌ها را بدید، گفت: از انرژی‌تان پیداست که خبر بدی برای من آورد‌ه‌اید. مریدان چون این کرامت از استادنا دیدند، جامه‌ها دریدند و نعره‌ها زدند. لیک چون در آن زمان رسم این بود که خبر بد را یکهویی به کسی نگویند، بر آن شدند که با چند خبر مقدمه‌ای بچینند.

یکی از مریدان زمین ادب بوسید و گفت: یا استاد، بدان و آگاه باش معاون وزیر نیرو (مستدام القوته) گفته: ۱۱ کلان‌شهر وارد تنش آبی شدند. استادنا آهی کشید گفت: این نیز بگذرد.

مرید دیگری جلو آمد و گفت: یا خفن؛ استادنا و پیر طریقت‌نا مسعود ده‌نمکی گفته: دیگر نمی‌خواهم فیلم بسازم. ابن جیم چون این بشنید، ناله‌ای بزد و گفت: این نیز بگذرد.

پس مرید سوم برخاست و گفت: ای استاد و ای خفن و ای بابام جان! در مدتی که در غار بودی، ثبت نام یارانه‌ها تمام شد و هر کس که ثبت نام نکرد، چونان بود که قصد انصراف بداشت. استادنا چون این بشنید، از جای برخاست و گفت: شکر خدای که توانستیم کمکی به دولت و اقتصادمان کنیم. پس گفت: «این نیز بگذرد لیک ما زودتر»! و چونان با سر به کف غار کوبید که کل غار بر سرشان آوار گشت و جملگی هلاک شدند و این از کرامات استادنا بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢٨
٠
٠
خخخخخ دمتون گرم خیلی خوب مینویسید !
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام:خیلی قشنگ وشیرین بود.ازشما سپاسگزارم