7 نشانه وابستگی

7 نشانه وابستگی

نویسنده : وجیهه محمدپور

اگر آدم‌ها را به 2 دسته تقسیم کنید حتما یک دسته آدم‌های مستقل هستند و دسته دیگر آدم‌های غیر مستقل یا همان وابسته! بعضی‌ها مثل برو بچه‌های جیم به هیچ بنی بشری و هیچ شیئي وابستگی کذایی ندارند و برای خودشان استقلال دارند آن هم در حد خیلی خوب! اما یک عده بسیار کمی هم هستند که دوز استقلال خون‌شان پایین است! برای همین زندگی‌شان بدجور توی زندگی دیگران یا در وجود چیزهای دیگر گره خورده است که به این راحتی‌ها باز نمی‌شود. همین گره خوردن‌ها باعث و بانی این شده است که آن‌ها آدم‌های وابسته‌ای شوند، بدون این که خودشان متوجه باشند. وابستگی آن‌ها می‌تواند به یک فرد، به یک گروه، به یک شغل، به یک فناوري، به یک شيء یا هر چیز دیگری باشد. راستش آدم‌های وابسته وضعیتی برای خودشان درست کرده‌اند شله قلم کار! 

شما فکر می‌کنید چه جور آدمی هستید، مثل جیمی‌ها آدم‌های مستقلی هستید یا بوی خوش وابستگی‌تان عالم را برداشته؟! اگر شناخت خوبی از خودتان ندارید می‌توانید نشانه‌های وابستگی را بخوانید و ببینید ردپایی از آن در وجودتان هست یا نه؟ همین حالا بگوییم شما آدم وابسته‌اید اگر....

 1 

اگر چیزی در زندگی‌تان هست که بدون آن نمی‌توانید زندگی کنید

این چیز می‌تواند یک آدم باشد، یک شغل باشد یا یک شیء مثل تلفن همراه باشد! یعنی همین که «بدون تو هرگز» را واقعا به زبان بیاوریم یعنی ته وابستگی هستیم. با خودتان که تعارف ندارید، ببینید توی زندگی‌تان چیزی دارید که اگر نباشد بدون آن نتوانید زندگی کنید و به آن وابسته شده‌اید. مثلا آدم‌هایی هستند که تمام زندگی‌شان کارشان است! از 24 ساعت شبانه‌روز، 25 ساعتش سر کار هستند و بقیه‌اش را هم دارند با تلفن درباره کار صحبت می‌کنند. اگر از این آدم‌ها شغل‌شان را بگیرند، نمی‌توانند بدون آن زندگی کنند و به قول خودشان خواهند مُرد! یا بعضی‌ها بدون تلفن همراه‌شان خواب‌شان هم نمی‌برد، چه برسد به این که بخواهند زندگی کنند!

 2 

اگر همه تصمیم‌هایتان حول محور یک موضوع می‌چرخد

می‌خواهید ازدواج کنید، می‌خواهید رشته تحصیلی‌تان را انتخاب کنید، می‌خواهید لباس بخرید، می‌خواهید بروید مسافرت، می‌خواهید یک پروژه کاری قبول کنید یا ... هر تصمیمی که دارید اگر وابسته به نظر یک شخص یا وابسته به یک موضوع خاص است، آن وقت شما از خودتان استقلالی ندارید و بدون در نظر گرفتن نظرات دیگران یا شرایط نمی‌توانید برای خودتان تصمیم بگیرید و اوضاع‌تان داغون‌تر از چیزی است که فکرش را می‌کنید. در این حالت شما واقعا محشرید! چون به جای این که به علايق خودتان توجه کنید یا نیازهای‌تان را در نظر بگیرید، دست به انتخاب چیزهایی می‌زنید که شاید خودتان اصلا دوست‌شان ندارید یا اصلا قبول‌شان نداشته باشید، اما وابستگی‌هایتان آن‌ها را انتخاب می‌کنند. ظلم است دیگر، هر کس یک جوری به خودش ظلم می‌کند شما این جوری! مثلا حاضرید از یک ازدواج موفق به خاطر شغل‌تان بگذرید!

 3 

 اگر زندگی بدون بعضی چیزها معنا ندارد

شما هم نوبرید با این زندگی‌تان! تمام معنای زندگی شما می‌شود درس خواندن، می‌شود دانشگاه رفتن، می‌شود مدرک روی مدرک گذاشتن و آن وقت به خودتان کلی هم افتخار می‌کنید! وقتی زندگی‌تان بدون این مدرک‌ها هیچ معنا و مفهومی ندارد، بدجوری توی علم‌آموزی گیر کرده‌اید و دارید دست و پا می‌زنید و تازه خودتان را آدم موفقی هم می‌دانید، به خاطر این مدرک ازدواج کردن، بچه داشتن، با خانواده بودن و حتی تفریح کردن را گذاشته‌اید کنار، چون به نظرتان بدون درس زندگی‌تان معنایی ندارد پس سهم بقیه چیزها در زندگی آدم چه می‌شود؟ البته که حواس‌تان باشد درس خواندن تنها یک مثال است، شما به جای درس هر چیزی را می‌توانید بگذارید که معنای زندگی‌تان را تنها و تنها در آن خلاصه کرده‌اید. اینم وضعیته شما دارید؟!

 4 

 اگر حاضرید همه چیزتان را فدای یک چیز کنید

این یکی نمود انسانی‌اش پررنگ‌تر است. یعنی وابستگی انسان به انسان توی فدا کردن زندگی نقش مهمی دارد. کافی است شما حاضر باشید تمام زندگی‌تان را فدای یک نفر کنید. آن یک نفر می‌تواند پدر یا مادرتان، دوست‌تان یا همسرتان باشد فرقی نمی‌کند، هر چیزی افراطی‌اش خوب نیست. باور کنید این معنی‌اش دوست داشتن نیست! این یعنی شغل من، علائق من، خانواده من، درس خواندن من و حتی جان من فدای یک نفر! خب به نظر شما آیا این کار درستی است؟ خب خدایی شما به این نمی‌گویيد وابسته شدید و افراطی؟! این که بدون این آدم‌ها نتوانید خوب فکر کنید، درس بخوانید، کار کنید، و حتی غذا بخورید و بخوابید و تمام زندگی‌تان مختل شود آیا واقعا کار درستی است؟! 

 5 

اگر بدون چیزي احساس بدبختی می کنید

خوشبختی را مگر می‌شود توی یک موضوع خلاصه کرد که شما این کار را می‌کنید! آن وقت اگر همین یک موضوع توی زندگی باشد ما برای همیشه احساس خوشبختی کنیم و اگر نباشد احساس بدبختی زندگی مان را پر کند! وقتی سر کار رفتن می‌شود معنی خوشبختی، هیچ چیز دیگر نمی‌تواند ما را خوشحال کند و آن وقت همین که بیکار شویم و بنشینیم توی خانه، تمام بدبختی‌های عالم آوار می‌شود روی سرمان! احساس بدبختی و ترس از دست دادن وقتی به سراغ ما می‌آید که ما وابسته به یک موضوع هستیم و به بقیه داشته‌هایمان اجازه نمی‌دهیم ما را خوشحال و خوشبخت کنند. 

 6 

 اگر می‌گویید من بدون تو هیچی نیستم

بدون این فرد، بدون این شغل، بدون داشتن این مدرک من هیچی نیستم! بعضی‌ها واقعا این جوری توی زندگی‌شان فکر می‌کنند. یعنی آن قدر وابسته می‌شوند که کلا دور همه توانمندی‌ها و ارزش‌های وجودی خودشان خط می‌کشند و تمام ارزش وجودی خودشان را در یک موضوع خلاصه می‌کنند. این که من هیچی نیستم وقتی فلانی نباشد یا نتوانم به فلان چیز دست پیدا کنم. آدم با خودش فکر می‌کند مگر یک فرد یا یک اتفاق چه قدر می‌تواند مهم باشد که به‌ خاطرش حاضریم همه داشته‌های وجودی‌مان را کنار بگذاریم و خودمان را صفر حساب کنیم. آن وقت فکر، نظر، اعتقاد و حتی باورهای ما می‌شود هیچ و فکر، نظر، اعتقاد و باورهای دیگران می‌شود همه چیز! یا همه فکر و اعتقاد و باورهای ما می‌شود یک موضوع و تمام!

 7 

 اگر به دنبال تایید دیگران هستید

دايم نگرانید که دیگران درباره شما چه فکر می‌کنند! آیا شما را در جمع خودشان قبول می‌کنند یا نه؟ آیا کار شما و انتخاب‌های شما را می‌پسندند یا نه؟ آیا از شما بابت کارها و خدماتی که انجام می‌دهید قدردانی می‌کنند یا نه؟ آیا شما را می‌پسندند یا نه؟ و... با این سئوال‌ها اول مخ آدم سوت می‌کشد که چه طوری باید زندگی کند و بعد مدام در حال بررسی نظرات و نگاه دیگران به زندگی خودمان هستیم و برای این که خودمان را آرام کنیم هر چه اطرافیان‌مان بگویند را قبول می‌کنیم و همین باعث می‌شود که جمله «هر چی تو بگی قبوله» را به زبان بیاوریم. وابستگی دقیقا با همین جمله شروع می‌شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
H_fateme
H_fateme
٩٣/٠١/٢١
٠
٠
من مورد 6 خوشم اومد ممنون