بپا رنگی نشی
محرمانه مستقیم

بپا رنگی نشی

نویسنده : صدیقه سادات بهشتی

تب کرده، داغِ داغ است، هر قدر آب می‌خورد، تبش پایین نمی‌آید، پاشویه و یخ هم بی فایده است، باید بگذرد، باید تب تمام شود و خنک شود، آن‌ وقت حتما دندان‌هایش از درد یخ‌هایی که جویده دردناک می‌شوند، آن وقت حتما پاهایش از سرما قرمز می‌شوند، حتما لرز می‌کند و تب بالایش پایین می‌آید، پایین‌تر از چیزی که انتظارش را داشته، تب است دیگر، همان‌قدر که سریع می‌آید و زیادی می‌سوزاند، سریع می‌رود و می‌لرزاند. تب کرده‌اند، آدم‌های زیادی را این روزها دیده‌ام که تب کرده‌اند، تب‌شان هم تند است، تند و تند راه می‌روند، حواس‌شان به دیگران نیست، درخشش نرده‌هاي تازه شسته شده و لبه جدول‌های تازه رنگ شده خیابان‌ها در شب‌های نزدیک به عید را نمی‌بینند و دائما یک نفر باید به آن‌ها یادآوری کند که «بپا رنگی نشی». این‌ها تب‌شان تند است، آن قدر تند که توی شب‌های آخر سال لابه لای مردم دیگر گم می‌شوند، با هیجان به خرید ادامه می‌دهند و فقط وقتی متوجه می‌شوند که به خانه برسند، تازه این در حالتی است که حواس‌شان باشد، در بیشتر مواقع اصلا متوجه هم نمی‌شوند. ما آدم‌های اهل «تب»ی هستیم، آدم‌هایی که زود تب می‌کنیم و زود تب‌مان پایین می‌آید. همه‌مان دوست داریم در تب و تاب اتفاقی خاص محو شویم، هر چند این تب، تب خرید باشد و هر چند تورم و جیب خالی اجازه بروز این تب را ندهد، ولی می‌توانیم در بازار بچرخیم و  این تب را داغ‌تر کنیم! آدم‌های زیادی را دیده‌ایم که همراهی می‌کنند، در بازار می چرخند و در کنار دیگران می‌بینند و قیمت‌ها را می‌پرسند و با شنیدن قیمت‌های عجیب و غریب  از همراه‌شان می‌پرسند «اینا رو کیا می‌خرن؟!» این روزها که همه منتظر سرد شدن بازار ایران هستند، این روزها که همه جای دنیا اقتصاد به هم ریخته و ویران شده، لازم است که شهرها و بازارها گرم و شلوغ باشند، ولی بد نیست به درجه تبی که کرده‌ایم فکر کنیم. به درجه جیب‌مان هم نگاهی بیندازیم و مواظب باشیم که به کدام طرف حرکت می‌کنیم. گاهی تبلیغات، گاهی هم فامیل و دوست و آشنا و کم نیاوردن از دیگران باعث می‌شود خرید کنیم و  بازار برویم. ما آدم‌هایی نیستیم که خودمان را دوست داشته باشیم و برای دل خودمان خرید کنیم، ما تب می‌کنیم و برای تب‌مان چیزهای خوب می‌خریم تا پایین بیاید و خنک شویم.

بعد از مدتی می‌بینیم که خرید می‌کنیم، چون دیگران خرید می‌کنند، دنبال اسکناس نو هستیم، چون دیگران دنبال پول نو هستند، مهمانی می‌رویم، چون دیگران می‌روند، مهمانی می‌گیریم باز هم به همان دلیل. کم کم ما زندگی می‌کنیم چون دیگران زندگی می‌کنند و فقط داریم هم رنگ جماعت می‌شویم. پس عیدمان، عید نمی‌شود، رنگ و  بوی سال جدید نداریم، حس و حال‌مان عوض نشده، فقط لباس‌مان نو می‌شود، دل‌مان نو نمی‌شود، خودمان تر و تازه نمی‌شویم، شاید فقط رنگی شویم، شاید گوشه لباس‌مان به نیمکت‌ها یا جدول‌کشی‌های تازه رنگ شده کنار خیابان بگیرد ولی رنگ نمی‌گیریم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
radyab0
radyab0
٩٣/٠١/٠٢
٠
٠
لایک
baran_bahari
baran_bahari
٩٣/٠١/١٣
٠
٠
زیبا بود ...
baran_bahari
baran_bahari
٩٣/٠١/١٣
٠
٠
زیبا بود ...
baran_bahari
baran_bahari
٩٣/٠١/١٣
٠
٠
زیبا بود ...