ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

ز مغروری کلاه از سر شود دور

مبادا کس به زور خویش مغرور

بسا دهقان که صد خرمن بکارد

ز صد خرمن یکی را برندارد

شیخ بهایی

1000- 925 ش

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است

روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است

متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رو نهیم

این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است

شهریار

1367- 1285 ش 

بیا ای روشنی، اما بپوشان روی

که می‌ترسم تو را خورشید پندارند

و می‌ترسم همه از خواب برخیزند

و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب

مهدی اخوان ثالث 

1369- 1307 ش

آغاز من، تو بودی و پایان من تویی 

آرامش پس از شب توفان من تویی

حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح

زیباترین بهانه ایمان تویی

احساس‌هایی از متفاوت میان ماست

آباد از توام من و ویران من تویی

سهیل محمودی 

1339 ش

من کزین فاصله غارت شده‌ چشم توام

چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

یک به یک با مژه‌هایت دل من مشغول است

میله‌های قفسم را نشمارم چه کنم؟

سیدحسن حسینی

1383- 1335 ش

ای به ازل بوده و نابوده ما

وی به ابد زنده و فرسوده ما

دور جنیبت کش فرمان توست

سفت فلک غاشیه گردان توست

حلقه زن خانه به دوش توایم

چون در تو حلقه به گوش توایم

نظامی 

612- 535 م

خلاصه بهاری دیگر

بی حضور تو

از راه می‌رسد

و آن چه که زیبا نیست

زندگی نیست

روزگار است...

شمس لنگرودي

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات